borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هشتم»
موضع‌گیری علیه دروغ‌پردازان و غالیان

 

ضعف فرهنگ جامعه، همواره دو نتیجه تلخ را به همراه دارد: افراط یا تفریط! این دو آفت در حکومت امویان و مروانیان، جامعه را به شدت رنج می‌‌داد.

برخی از مردم تحت تأثیر محیط و شگردهای تبلیغی دستگاه حکومتی، از خاندان رسالت تا آنجا فاصله گرفتند که به ایشان توهین کرده و ناسزا می‌‌گفتند. و در مقابل، گروه دیگری از مردم به انگیزه موضعگیری علیه حکومت و یا انگیزه‌‌های دیگر، در تعظیم جایگاه اهل‌بیت:، تا بدان جا افراط می‌‌کردند که ائمه معصومین: ناگزیر با آنان به مواجهه و مبارزه می‌‌پرداختند.

با توجه به امکانات محدودی که در اختیار امامان: قرار داشت، آنان برای ارتباط با شیعیان و تبیین مواضع حق برای ایشان، دشواری‌های مهمی داشتند و عناصر فرصت طلب از این خلأ در جهت منافع شخصی خود سود جسته، شیفتگان خاندان رسالت را با روایات ساختگی و دروغ به انحراف می‌‌کشاندند.

در روایتی از امام صادق هفت تن به عنوان عناصر فرصت طلب و دروغپرداز معرفی شده‌‌اند :

1. مغیرهٔ بن سعید 2. بیان 3. صائد 4. حمزهٔ بن عماره بربری 5. حارث شامی 6 . عبد الله بن عمرو بن حارث 7. ابو الخطاب.[1]

در روایتی دیگر از امام ابو الحسن الرضا7 آمده است: «بیان»، بر علی بن الحسین7 دروغ می‌‌بست و خداوند حرارت آهن را به او چشانید و کشته شد. مغیرهٔ بن سعید بر امام باقر7 دروغ می‌‌بست، او نیز کشته شد و به کیفر رسید و[2]...

هشام بن حکم از امام صادق نقل کرده است:

مغیرهٔ بن سعید از روی عمد و غرض ورزی بر پدرم (امام باقر) دروغ می‌‌بست. یاران مغیره در جمع اصحاب امام باقر می‌‌آمدند و نوشته‌‌ها و روایات را از ایشان می‌‌گرفتند و به مغیره می‌‌رساندند، و او در لابلای آن نوشته‌‌ها مطالب کفر آمیز و باطل را می‌‌افزود و به امام باقر نسبت می‌‌داد و آنان را امر می‌‌کرد تا آن مطالب را به عنوان آرای امام در میان شیعه رواج دهند. پس آن چه از مطالب آمیخته به غلو در روایات امام باقر7 دیده شود، افزوده‌‌های مغیرهٔ بن سعید است.[3]

امام باقر از وجود چنین عناصر نا سالمی، کاملا آگاهی داشت و در هر فرصت به افشای چهره آنان و انکار بافته‌‌های ایشان می‌‌پرداخت.

وی درباره مغیرهٔ می‌‌فرمود: آیا می‌‌دانید مغیرهٔ مانند کیست؟ مغیره مانند بلعم است که خداوند در حق وی فرمود: ﴿الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوين‏﴾[4] ما آیات خود را به او عطا کردیم ولی او به عصیان گرایید و پیرو شیطان گشت و در زمره گمراهان جهان قرار گرفت.[5]

از این روایت استفاده می‌‌شود که مغیره در آغاز گمراه نبوده، بلکه در جمع شیعه جایگاهی ارزشمند داشته، ولی در مراحل بعد گرفتار کجروی و غلو شده و فرقه مغیریه را بنیان نهاده است.

مغیرهٔ بن سعید، درباره خداوند قائل به تجسیم بود و سخنان غلو آمیز درباره علی می‌‌گفت.[6] درباره او گفته‌‌اند که بعد از وفات امام باقر، مدعی امامت شد و بعدها ادعای نبوت نیز کرد.[7]

«بیان» از دیگر چهره‌‌های افراطگر و غالی است.

درباره وی گفته‌‌اند: که به الوهیت علی بن ابی طالب و حسن بن علی و حسین بن علی و محمد بن حنفیه و سپس ابو‌‌هاشم (فرزند محمد بن حنفیه) قائل بوده، و خود را مصداق آیه ﴿هٰذا بَيانٌ لِلنَّاس‏﴾ می‌دانسته است.[8]

او تا بدان جا به انحراف گراییده که مدعی نبوت و رسالت نیز شده است.[9]

امام باقر درباره او فرمود: «خداوند لعنت کند بیان تبان[10] را، زیرا وی بر پدرم (علی بن الحسین، زین العابدین) دروغ می‌‌بست. من شهادت می‌‌دهم که پدرم (علی بن الحسین) بنده صالح خدا بود.[11]

در روایتی دیگر از امام باقر این سخن نقل شده است: خداوندا! من از مغیرهٔ بن سعید و بیان به درگاه تو تبری می‌‌جویم.[12]

حمزهٔٔ بن عماره بربری، از دیگر منحرفانی است که تحت لوای اعتقاد به امامت علی و ائمه، به تحریف اندیشه‌‌ها پرداخته است.

او از اهل مدینه بود و محمد بن حنفیه را تا مرتبه الوهیت بالا برد، و گروهی از مردم مدینه و کوفه پیرو او شدند. امام باقر از او تبری جسته و وی را لعنت کرده است.[13]

ابو منصور عجلی، افراطگر و منحرف دیگری است که در عصر امام باقر باافکار غلو آمیز و آرای ساختگی خود، پیروانی برای خویش گرد آورد که با نام «منصوریه» یا «کسفیه»[14] شهرت یافتند.

امام باقر ابو منصور را به طور رسمی طرد نمود، ولی وی پس از وفات آن حضرت مدعی شد که امامت از امام باقر به وی منتقل شده است.[15]

غالیان و افترا زنندگان به ائمه، خطوط مختلفی را دنبال می‌‌کرده‌‌اند.

برخی از آنان در پی انگیزه‌‌های سیاسی، تلاش می‌‌کرده‌‌اند تا امام باقر را مهدی موعود معرفی کنند. ولی امام باقر در رد آنان می‌‌فرمود:

«گمان می‌‌کنند که من مهدی موعودم، ولی من به پایان عمر خویش نزدیکترم تا به آنچه ایشان مدعی هستند و مردم را به آنان می‌‌خوانند.»[16]

گروهی دیگر از این گروه‌ها، راه تندروی و غلو را در امر ولایت و مقام ائمه در پیش گرفته بودند که امام باقر در رد ایشان می‌‌فرمود:

«ای گروه شیعیان! خط میانه باشید تا تندروان از تندروی خویش نادم شوند و به شما اقتدا نمایند، و جویندگان راه حق و حقیقت به شما ملحق گردند.»

فردی از انصار به امام عرض کرد: تندروان و غالیان چه کسانی هستند؟

امام فرمود: «غالی و تندرو آن کسانی هستند که به ما اوصاف و عناوین و مقاماتی را نسبت می‌‌دهند که خودمان آن اوصاف را برای خویش قایل نشده‌ایم. آنان از ما نیستند و ما هم از ایشان نیستیم...»

سپس آن حضرت چنین ادامه داد: «به خدا سوگند، ما از سوی خدا برائت و آزادی مطلق به همراه نداریم، و میان ما و خدا خویشاوندی نیست، و بر خداوند حجت و دلیلی در ترک تکلیف و وظایف نخواهیم داشت. ما به خداوند تقرب نمی‌‌جوییم، مگر به وسیله اطاعت و بندگی او. پس هر یک از شما که مطیع خداوند باشد، ولایت و محبت ما به حال او ثمر بخش است، و کسی که اهل معصیت باشد، ولایت ما سودی به حالش نخواهد داشت. هان، دور باشید از گول زدن خویش وگول خوردن به وسیله غالیان!»[17]

 


[1] . اختیار معرفهٔ الرجال، جزء 4/302، حدیث 543.

[2] . همان، حدیث/ 544.

[3] . اختیار معرفهٔ الرجال، جزء 3/225، حدیث 402.

[4] . اعراف/ 175.

[5] . تفسیر العیاشی 2/42، اختیار معرفهٔ الرجال 228، حدیث 406، بحار 46/ 322.

[6] . تاریخ طبری 5/456، الکامل فی التاریخ 4/209 207.

[7] . الفصل فی الملل و الأهواء و النحل 2/14 13.

[8] . تاریخ طبری 5/457، الکامل فی التاریخ 4/ 209.

[9] . فرق الشیعهٔ 34.

[10] . «تبان» به معنای علّاف و کاه فروش است.

[11] . اختیار معرفهٔ الرجال 301.

[12] . طبقات ابن سعد 5/ 237.

[13] . فرق الشیعهٔ 28 ـ 27.

[14] . «کسفیه» نامیده شدند، چون می‌‌گفتند: «ان علیا هو الکسف الساقط من السماء» .

[15] . فرق الشیعه 38، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل 2/ 14.

[16] . سیر اعلام النبلاء 4/407، تاریخ ابن عساکر 15/ 357.

[17] . اصول کافی 2/ 75 .

 

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: