borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هشتم»
امامت؛ عهدی الهی است

خداوند برای هدایت انسان‌ها به سوی توحید و كمال و سعادتِ دنیا و آخرت، پیامبرانی را همراه شریعت و كتاب فرستاد و برای صیانت و تداوم آن و هدایت افراد جامعه و تفسیر ثقل اكبر یعنی قرآن مجید، اهل‌بیت عصمت و طهارت را منصوب و معرفى فرمود[1]؛ تا در پرتو راهنمایى‌هاى معصومین انسان‌هاى جایز الخطاء در فهم دین و قرآن و عمل بدانها راه مستقیم دور نشوند.

ابتدا باید معنی امامت را بدانیم: امام و خلیفه پیامبر از نظر مسلمانان كسی است كه وظایف پیامبر6 (به استثنای مساله آوردن شریعت) را بر عهده دارد.

مهم‌ترین این وظایف عبارتند از:

1 ـ تبیین مفاهیم قرآن کریم و حل معضلات آن، ﴿وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏﴾؛[2]

2 ـ بیان احکام شرعى و مسایل جدید.

3 ـ حفظ مسلمین از تفرقه و اختلاف.

4 ـ تربیت افراد جامعه.

5 ـ برقرارى عدل و امنیت.

6 ـ مرز و مال و جان مسلمین.

چنین شخصی باید مورد عنایت خاص الهی، حاصل علوم نبوی و مصون از خطاء و گناه باشد بدیهی است تعیین چنین فردی (معصوم) از سطح علم و دانش امت فراتر است[3]، زیرا عصمت امری پنهانی است و جز خداوند که عالم به اسرار درونی است کسی از آن آگاه نیست پس تعیین امام باید به دست خداوند باشد.

هم دلایل فراوان عقلی و هم دلایل نقلی در مورد لزوم نصب امام توسط خداوند موجود است.

اما دلایل عقلی:

شکی نیست که انسان‌های عادی مرتکب خطاء و اشتباه و گاهی مرتکب معصیت می‌شوند اگر برای تفسیر قرآن و بیان احکام و مسائل جدید فرد معصومی نباشد لازم می‌آید انسان‌ها به حق و سعادت نرسند و از آنجا که غیر از خدا کسی نمی‌تواند پی به عصمت، افراد ببرد. پس خداوند برای تأمین غرض (رسیدن به کمال و سعادت) بعد از پیامبر6 دوازده امام معصوم را فرستاده که در سایه علم و عصمت بشر را از لغزش و گمراهی نجات دهند و هر امامی در زمان خود به تفسیر و تبیین قرآن و احکام و مسایل جدید پرداخته تا نوبت به امام دوازدهم4 رسید که به خاطر عناد و کثرت دشمنان و مصالحی که خدا می‌داند به اذن الهی غایب شده‌اند و در عصر غیبت هم وظیفه‌ی اصلی امامت را انجام می‌دهند چنانکه در کتاب ینابیع الموده از پیامبر6 نقل شده که فرمود: «قسم به کسی که مرا به نبوت مبعوث کرده مردم از نور امام عصر4 استفاده می‌کنند گر چه او غایب است همان‌طوری که استفاده می‌کنند از نور خورشید گر چه در پس ابرها غایب باشد».[4]

دلیل نقلی:

1 ـ قرآن مجید دستور داده که «اطاعت از خداوند و پیامبر اولوالامر کنید»[5] شکی نیست که پیامبر6 معصوم بوده‌اند. آیه ﴿أَطيعُوا اللَّـهَ وَ الرَّسُول‏﴾[6] به ما می‌فهماند که اطاعت و پیروی پیامبر همان اطاعت و پیروی از خداست بدون هیچ قید و شرطی. پس لابد پیغمبر معصوم است؛ همینطور اولوالامر، که اطاعت شان در ردیف بلکه عین اطاعت خدا و پیامبر قرار گرفته است باید معصوم باشند و گرنه قرآن حکم به اطاعت مطلق نمی‌نمود. ولی در مورد والدین با اینکه سفارش زیاد کرده، قید و مرز آورده که ﴿وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما﴾؛[7] یعنی پدر و مادر اگر دستور به شرک (ناروا) دادند اطاعت ممنوع است.

چون شناخت معصوم به عهده معصوم است، باید امام از جانب خدا و پیامبر معرفی شود و هر کسی را که خدا خواسته باشد و لیاقت و شایستگی آن را داشته باشد امامت را به او می‌دهد به اینکه مردم او را تعیین کنند.

2 ـ قرآن مجید می‌فرماید: ﴿وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ﴾[8] در این آیه صحبت از مقام و مرتبه جدید برای ابراهیم7 شده، یعنی امامت، و این غیر از نبوت است، چون نبوت را قبل از وعده امامت - که در این آیه اشاره شده است - داشته بود؛ این آیه مربوط به اواخر عمر حضرت ابراهیم7 است، به دلیل اینکه سخن از ذریه (فرزندان) خود به میان آورده و خبر ولادت و فرزنده‌دار شدن را ملائک در اواخر عمر حضرت ابراهیم7 آوردند ﴿يٰا وَيْلَتى‏ أَأَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلي‏ شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْ‏ءٌ عَجيب‏﴾[9] علاوه بر دلیل سابق آیه‌ی مورد بحث می‌گوید: وقتی ابراهیم از عهده تمام امتحانات موفق برآمد مقام امامت را به او دادیم و شکی نیست که ابراهیم7 در جریان امتحانات نظیر شکستن بت‌ها، هجرت به مکه و ذبح حضرت اسماعیل مقام نبوت را داشته.[10] از این دو آیه (اولوالامر و عهد) به وضوح دو مطلب به دست می‌آید:

الف) نصب امام (اولوالامر، سرپرست جامعه اسلامی و مرجع علمی، سیاسی و اجتماعی) از جانب خدا است.

ب) چنین شخصی باید معصوم باشد چون خطاکار یا گناهکار ظالم است (حداقل بر نفس خودش).[11]

قرطبی از مفسرین اهل سنت می‌گوید: جماعتی از علما با این آیه (عهد) استدلال کرده‌اند که امام باید اهل عدل، احسان، فضل و قادر بر اقامه عدل باشد و بر همین اساس، پسر زبیر و حسین بن علی رضی الله عنه، بر خلیفه قیام کردند و اهل عراق و علمای آنها بر حجّاج و اهل مدینه بر بنی‌امیه قیام کردند.[12]

چنانکه فخر رازی هم می‌گوید: این آیه دلالت دارد که منصب امام و ریاست در دین به ظالمین نمی‌رسد.[13]

 


[1] . ابی عبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصححین (بیروت دار المعروفه) ج 3، ص 109: قال6 إنی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر کتاب الله و عترتی ... ثم اخذ بید علی (رضی) فقال من کنت مولاه فهذا ولیه ... هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین.

[2] . (نحل/ 44(.

[3] . آیهٔ الله جعفر سبحانی، منشور عقاید امامیه (مؤسسه امام صادق7، زمستان 76) صفحات 167 ـ 165.

[4] . شیخ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع الموده (دار الاسووه، چاپ اول، 1416 ه. ق) ج 3، ص 238.

[5] . نساء / 59.

[6] . آل عمران / 132.

[7] . عنکبوت / 8.

[8] . بقره / 124.

[9] . هود / 73.

[10] . علامه محمد حسین طباطبایی، المیزان (مؤسسه اعلمی بیروت، چاپ سوم) ج 1، ص 267.

[11] . شریف مرتضی، الثافی (تهران، مؤسسه الصادق، تهران، چاپ دوم) ج 1، ص 36.

[12] . ابی عبدالله محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن (بیروت، دار احیاء تراث العربی) ج 2، ص 108.

[13] . فخر رازی، تفسیر کبیر (طبع سوم) ج 3، ص 37، سطر 4. مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزه علمیه.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: