borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هشتم»
گفتار امام پیرامون انگیزه‏‌‌های صلح

امام مجتبی7 در پاسخ شخصی كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روی این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود: ‏‌‌

من به این علت حكومت و زمامداری را به معاویه واگذار كردم كه اعوان و یارانی برای جنگ با وی نداشتم. اگر یارانی داشتم شبانه روز با او می‌‌‏جنگیدم تا كار یكسره شود. من كوفیان را خوب می‌‌‏شناسم و بارها آنها را امتحان كرده‌‏ام. آنها مردمان فاسدی هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمان‌‌های خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می‌‌‏كنند، ولی عملاً با دشمنان ما همراهند.[1]

آنگاه امام افزود:

اگر یارانی داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكاری می‌‌‏كردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی‌‌‏كردم، زیرا خلافت بر بنی امیه حرام است... .[2]

پس از تقبّل ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاویه و انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قوای خود وارد كوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طی سخنرانی‌‌هایی از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأیید شود تا جای هیچ گونه شك و تردیدی در اجرای آن باقی نماند.

این انتظار بی‌جا نبود، ایراد سخنرانی جز در برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‌ای خواند؛ ولی نه تنها در مورد پایبندی به شرائط صلح تاكیدی نكرد، بلكه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت: ‏‌‌

«من به خاطر این با شما نجنگیدم كه نماز و حج به جا آورید و زكات بپردازید! چون می‌‌‏دانم كه اینها را انجام می‌‌‏دهید، بلكه برای این با شما جنگیدم كه شما را مطیع خود ساخته و بر شما حكومت كنم».

آنگاه گفت: «آگاه باشید كه هر شرط و پیمانی كه با حسن بن علی بسته ام زیر پاهای من است، و هیچ گونه ارزشی ندارد.»

بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشكارا نقض كرد.

معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلی در روش خود به عمل نیاورد بلكه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امیر مؤمنان7 را بیش از گذشته رواج داد، عرصه زندگی را بر شیعیان و یاران بزرگ و وفادار حضرت علی7 فوق العاده تنگ ساخت، شخصیت بزرگی همچون «حجر بن عدی»[3] و عده‌‏ای دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید، و كشتار و شكنجه و فشار در مورد پیروان علی7 افزایش یافت به طوری كه نوعاً شیعیان یا زندانی و یا متواری شدند و یا دور از خانه و كاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر می‌‌‏بردند.

علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانی دامنه داری را كه باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگی گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستی ساقط كرد. معاویه از یك طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهدید قرار داد و از طرف دیگر حقوق و مزایای آنها را قطع كرد.

«ابن ابی الحدید»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، می‌‌‏نویسد: شیعیان در هر جا كه بودند به قتل رسیدند. بنی امیه دستها و پاهای اشخاص را به احتمال اینكه از شیعیان هستند، بریدند. هر كس كه معروف به دوستداری و دلبستگی به خاندان پیامبر6 بود، زندانی شد، یا مالش به غارت رفت، و یا خانه ‏اش را ویران كردند.

شدت فشارها و محدودیت‌ها نسبت به شیعیان به حدی رسید كه اتهام به دوستی علی7 از اتهام به كفر و بی‌دینی بدتر شمرده می‌‌‏شد! و عواقب سخت‌‏تری به دنبال داشت!

در اجرای این سیاست خشونت ‏آمیز، وضع اهل كوفه از همه بدتر بود زیرا كوفه مركز شیعیان امیر مؤمنان7 شمرده می‌‌‏شد. معاویه طی بخشنامه‌ای به عمال و فرمانداران خود در سراسر كشور نوشت كه شهادت هیچ یك از شیعیان و خاندان علی7 را نپذیرند! وی طی بخشنامه دیگری چنین نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند كه شخصی، از دوستداران علی7 و خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف كنید و حقوق و مقرری او را قطع نمایید»!

این حوادث وحشتناك، مردم عراق را سخت تكان داد و آنها را از رخوت و سستی به در آورد و ماهیت اصلی حكومت اموی را تا حدی آشكار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگامی روی داد که جنبش منظّمی بر ضد حكومت اموی شكل می‌گرفت و مبلغین و عوامل موثر آن، همان پیروان اندك و صمیمی امام حسن7 بودند كه حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ كرده بود. هدف این گروه این بود كه با افشای جنایاتی كه در سراسر دوران حكومت معاویه موج می‌‌‏زد، روح قیام را در دلهای مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد! لذا دوران صلح امام حسن7 دوران آمادگی و تمرین تدریجی امت برای جنگ با حكومت فاسد اموی به شمار می‌‌‏رفت تا روز موعود؛ روزی كه جامعه اسلامی آمادگی قیام داشته باشد و این موج را به قیام سالار و سیّد شهدای عالم حسین بن علی7 رساند.

امام حسن7 در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی كرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی در خانه نیز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجری به تحریك معاویه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهید و در قبرستان بقیع واقع در مدینه منوره به خاک سپرده شد.

امام حسن7 از بذل جان خود دریغ نداشت، و امام حسین7 در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزی كه هست، حسن، جان خود رادر یك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسید، شهادت كربلا واقع شد؛ شهادتی كه پیش از آنكه حسینی باشد. حسنی بود!

 


[1] . مجلسی، بحارالانوار، تهران، المكتبهٔ الاسلامیهٔ، ۱۳۹۳ ۰۳۹؛. هـ. ق، ج ۴۴، ص 147 ـ طبرسی، احتجاج، نجف، المطبعهٔ المرتضویهٔ، ص 1۵۷.

[2] . شبر، سید عبدالله، جلأالعیون، قم، مكتبهٔ بصیرتی، ج 1، ص 3۴۵ ـ 3۴۶.

[3] . عناصر وهابی گروهک تروریستی موسوم به «ارتش آزاد سوریه» در شنیع‌‌ترین اقدام هتاکانه خود از بدو آغاز فعالیت‌‌های‌‌‌ فرقه‌ای در کشور سوریه که با هدف دامن زدن به آتش تفرقه بین مسلمانان انجام گرفته است، با حمله به مرقد مطهر «حُجر بن عدی»; و تخریب ضریح و نبش قبر آن صحابی‌‌‌ جلیل القدر، پیکر تازه و آغشته به خون او را بیرون کشیده و با خود به سرقت بردند.

یگان موسوم به «هماهنگی‌‌‌ منطقه عدرا البلد در حومه دمشق» وابسته به ارتش آزاد سوریه، با انتشار این خبر در صفحه فیسبوک خود و انتشار تصاویر این هتک حرمت بی سابقه، اعلام کرد: «این بارگاه «حجر بن عدی الکندی» یکی از قبور معروف نزد شیعیان در «عدرا البلد» در غوطه واقع در حومه دمشق است که قهرمانان ارتش آزاد سوریه، آن را نبش کرده و جنازه را به مکان ناشناخته دیگری منتقل کرده و دوباره دفن کردند تا دیگر این مکان، مرکزی‌‌‌ برای‌‌‌ شرک ورزیدن به خدا نشود.»

چرا حجر بن عدی مورد کینه وهابیون قرار گرفت؟

او در نوجوانى همراه برادرش «هانى بن عدى» به حضور پیامبر اسلام6 رسید و به دین اسلام گروید. پس از زمان اندکى که از اسلام آوردن او گذشت پیامبر6 از دنیا رفت. حجر در فتح شام، یکى از سربازان فاتح بود و هم او بود که «مرج عذرا» (عدرا البلد) را فتح کرد و در جنگ قادسیه هم شرکت داشت. در جریان فتح مدائن، او بود که به رود دجله زد و از آن عبور کرد.

حجر در عین دلاورى، مرد تقوا و نیایش و معنویت بود و به همین سبب او را «حجر الخیر» مى‌نامیدند، در برابر حجر شر که از یاران معاویه بود. او نسبت به مادرش همواره نیکى مى‌کرد و نماز و روزه فراوان انجام مى‌داد. او هرگز بى وضو نمی‌ماند و هر وقت وضو مى‌گرفت، پس از آن حتماً نماز مستحبی هم مى‌خواند. دعاى او در پیشگاه پروردگار به هدف اجابت مى‌رسید و نزد همگان به «مستجاب الدعوه» بودن شهره بود.

حجر، مرد هدف و عقیده بود و به مردان حق و فضیلت، عشق مى‌ورزید. او هنگام مرگ «ابوذر غِفاری» در ربذه، همراه مالک اشتر بر بالین او حاضر شد.

حجر در زمان امام علی7

او در میان یاران حضرت على7 نمونه بود. او در مدت خلافت امیر مؤمنان علی7 در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل در رکاب آن حضرت شمشیر مى‌زد. او پیش از شروع جنگ صفین، روزى پشتیبانى خود را از امیر مؤمنان7 چنین اعلام کرد: «ما زاده جنگ و فرزندان شمشیریم؛ مى‌دانیم جنگ را از کجا باید شروع کرد و چگونه از آن بهره بردارى نمود، ما با جنگ بزرگ شده و آن را آزموده و زود شناختیم. ما داراى یاران نیک، خویشاوندان و عشیره فراوان، رأى آزموده و نیروى پسندیده هستیم و اینک اختیار ما در دست توست یا امیرالمؤمنین! اگر به شرق یا غرب جهان بروى، در رکاب تو خواهیم ماند و هر چه دستور دهى اطاعت مى‌کنیم.» امیر مؤمنان7 از این وفادارى خوشحال شد و درباره او دعا کرد.

یکى دیگر از افتخارات حجر، مقابله با «ضحاک» یکى از فرماندهان نامدار لشکر شام بود که در این نبرد پیروز شد.

حجر در جنگ صفین از طرف امیرالمؤمنین علی7 فرمانده قبیله کنده بود و در جنگ نهروان فرماندهی میسره (سمت چپ) لشگر امام را بر عهده داشت.

بعد از شهادت امام على7 و جریان صلح تحمیلى بر امام حسن7 ، حاکمان شهرها به دستور معاویه شروع به شکنجه و آزار شیعیان کردند. یکى از این حاکمان، مغیره بن شعبه(علیه اللعنهٔ) بود که چون از محبوبیت عمومى و شایستگى و فضیلت حجر آگاه بود ناگزیر به آن اعتراف مى‌کرد و مى‌گفت: «نمى خواهم بهترین مردان شهر را بکشم تا آنان را در پیشگاه خدا سعادتمند گردند و من بدبخت و تبهکار! با قتل حجر و یاران او معاویه در دنیا به عزت و سرورى مى‌رسد ولى مغیره روز قیامت ذلیل و مغذب مى‌گردد.»

پس از شهادت امام حسن7 و افزایش رفت‌وآمد بزرگان عراق و اشراف حجاز با امام حسین7 ، دست‌نشاندگان معاویه، به دستور او، سختگیری بیشتری نسبت به شیعیان به‌خصوص شیعیان کوفه می‌کردند و بعضی از چهره‌های سرشناس شیعه را به بهانه‌های پوچ و بی‌اساس به قتل می‌رساندند که یکی از آنان «حجر بن عدی کندی» بود.

بیان حجر در رثای امام علی 7

حجر بن عدى، فرداى ضربت خوردن مولاى متقیان چنین گفت: تأسف و اندوه من، به خاطر سرور پرهیزگاران، پدر پاکان و شیرمرد پاکیزه خویى است که او را کافرى پست، گمراه، دور از رحمت خدا و گنهکارى مفسد و سنگدل کشت. لعنت خدا بر کسى باد که از شما خاندان دورى کند، زیرا شما خاندان پیامبر، راهنما و نقطه امید من در روز رستاخیزید.

بشارت شهادت حجر از زبان امام علی7

چشمان نافذ و بصیر امیر مؤمنان7 به سوى حجر دوخته شد و او را مخاطب ساخته و فرمود: «چگونه خواهى بود هنگامى که تو را به تبرّى جویی‌‌‌ از من فرا خوانند و چه خواهى گفت در آن حال که از تو بخواهند پیوند دوستى‌ات را از من بگسلى؟» حجر پاسخ داد: «به خدا سوگند، اگر با شمشیر بدنم را پاره پاره کنند و اگر خرمنى از آتش بیفروزند تا مرا در آن بیندازند، تمام اینها را مى‌پذیرم ولى تبراى از تو را، هرگز.»

حضرت على7 هم شهادت حجر و یارانش را پیشاپیش مژده داد و فرمود: ای‌‌‌ اهل کوفه! هفت نفر از بهترین مردان شما در عذراء کشته خواهند شد که وضع آنان، مانند «اصحاب اخدود» خواهد بود.

زیاد بن ابیه با حجر چه کرد؟

در سال 50 هجرى، دست مرگ طومار عمر «مغیره بن شعبه» (علیه اللعنهٔ) را در هم نوردید و معاویه(علیه اللعنهٔ) «زیاد بن ابیه» (علیه اللعنهٔ) برادرخوانده بدنام و سفاک خود را که حکمران بصره بود همزمان، به حکمرانى کوفه نیز منصوب نمود اما با چنان اعتراض سختى و مبارزه بى امانى از جانب حُجر مواجه شد که بر فراز منبر رفت و چنین گفت: «اگر نتوانم این قریه ناچیز (یعنى کوفه) را از شر تحریکات حجر حفظ کنم مرد نیستم! من بلائى بر سر حجر بیاورم که براى آیندگان عبرت باشد.» او اما با سرسختى حجر و یارانش مواجه شد و ناگزیر پس از تلاش‌هاى فراوان از دستگیرى وى نا امید شد اما با بى وفایى و خیانت کوفیان، چندى بعد، حجر مجبور شد در عوض دادن امان‌نامه از طرف زیاد، خود را تسلیم کند چون همرزمان حجر، بازداشت و سرکوب شدند، زیاد براى اینکه معاویه را به کشتن حجر وا دارد، شروع به جمع آورى شهادت‌هاى دروغ و طومارى بى‌اساس بر ضد حجر و همرزمانش کرد و سرانجام حجر و 11 تن از یارانش را به شام حرکت داد و در نتیجه هفت تن از همراهان حجر، آزاد و باقى به مرگ محکوم شدند.

کوتاه‌ترین نماز در همه عمر

هنگامى که نوبت قتل حجر رسید از دژخیم خود اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند؛ او موافقت کرد. حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد. پرسیدند: «آیا از ترس مرگ، نماز را طول دادى؟» گفت: «به خدا سوگند در عمرم هرگاه وضو ساخته‌ام دو رکعت نماز هم خوانده‌ام و هرگز نمازى به این کوتاهى نخوانده‌ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى‌ترسم نمازم را این‌قدر کوتاه خواندم.» و بعد گفت: «پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشویید زیرا مى‌خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه رو به رو شوم.»

خبر شهادت حجر و همرزمانش، بازتاب وسیعی در جامعه داشت که شدیدترین اعتراض به این اقدام را امام حسین7 علیه معاویه انجام داد. در این بین، عایشه نیز که از عظمت مقام حجر نزد پیامبر خدا6 آگاه بود معترض بود و شخصى را نزد معاویه فرستاده بود تا مانع کشتن حجر شود اما کار از کار گذشته بود. عایشه به معاویه گفت: از پیامبر6 شنیدم که فرمود: «پس از من، هفت نفر کشته مى‌شوند که خدا و اهل آسمان از قتل آنان، خشمگین خواهند شد.»

گویند معاویه، هنگام مرگ، دچار کابوس ترسناکى شده بود و در حالى که به‌ شدت دچار تشنج و درد بود تکرار مى‌کرد: «اى حجر! مؤاخذه و گرفتارى من به خاطر تو طولانى خواهد بود.»

تأثیر شهادت حجر

شهادت حجر، تأثیر بسیاری بر روحیه مردم گذاشت و موج نفرت از امویان، سراسر جامعه اسلامی را فرا گرفت به طوری که عایشه هنگامی که در موسم حج با معاویه دیدار کرد به او گفت: «چرا حجر و یاران او را کشتی و از خود شکیبایی نشان ندادی؟ به‌راستی‌‌‌ که از رسول خدا6 شنیدم که فرمود در «مرج عذراء» (عدرا البلد) جماعتی کشته می‌شوند که فرشتگان آسمان از کشته‌شدن آنان، به خشم خواهند آمد.»

معاویه برای اینکه عمل خود را توجیه کند، گفت: «متأسفانه در آن زمان، هیچ مرد عاقل و کاردانی نزد من نبود تا مرا از این کار باز دارد!»

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: