- 1. مقصود از قید «بالاصاله» در تعریف دوم، احتراز از رهبرى به نیابت از امام است، مانند نواب خاصه و عامه امام عصر4.
2. مقصود از «امور دینی» در دو تعریف اول و دوم این نیست كه وظیفه امام منحصر در اداره امور دینى مردم است، و هیچگونه مسؤولیتى نسبت به امور دنیوى ندارد، بلكه مراد این است كه امور دنیوی، منهاى جنبههاى اخلاقى و دینى آنها، از شؤون امامت نیست. مثلاً قضاوت در اینكه كدام اثر هنرى برجستهترین آثار هنرى است، از وظایف ویژه امام به شمار نمیرود، هر چند امام میتواند واجد چنین مهارت علمى باشد، و احیاناً برجستهترین هنرمند را نیز معرفى كند، ولى این كار را به عنوان یك صاحب نظر و هنرشناس انجام میدهد، نه به عنوان امام».[1]
3. وجه اینكه در تعاریف علماى اهل سنت بر مسئله خلافت و جانشینى پیامبر 6 تأكید شده، و در تعاریف علماى شیعه قید «بالاصاله» آمده، این است كه علماى شیعه در عین اینكه امام را خلیفه و جانشین پیامبر میدانند، او را خلیفه الهى و منصوب از جانب خداوند میدانند، ولى علماى اهل سنت امام را برگزیده از جانب مردم به عنوان جانشینى پیامبر6 میدانند، نه خلیفه خداوند، چنانكه در بحثهاى آینده توضیح داده خواهد شد.
4. خلافت و امامت دو عنوان براى یك حقیقت میباشند كه هر یك ناظر به جنبه خاصى از آن است، خلافت ناظر به جنبه ارتباط آن با خدا و پیامبر6 و امامت ناظر به جنبه ارتباط آن با امت اسلامى، یعنى قیادت و رهبرى آنها است، بدینجهت در روایات و نیز كلمات متكلمان اسلامى هر دو تعبیر به كار رفته است.
[1] . این توضیح برگرفته از كلام سدیدالدین حمصى است، به كتاب المنقذ من التقلید، ج 2، ص 238ـ236 رجوع نمایید.