مفاد قاعده لطف- كه یكى از قواعد كلامى موردقبول متكلمان عدلیه است - این است كه هر فعلى از جانب خداوند كه در سعادتمندى مكلفان مؤثر است، بدون آن كه اختیار را از آنان سلب كند، یك ضرورت و واجب عقلى است و مقتضاى عدل و حكمت خداوند میباشد، به گونهاى كه ترك آن با عدل و حكمت خداوند سازگار نیست. و نبوت از مصادیق بارز این قاعده است.
از دیدگاه متكلمان امامیه، امامت نیز حكم نبوت را دارد، و از مصادیق دیگر قاعده لطف است. سید مرتضى; در توضیح این مطلب مینگارد:
هر عاقلى كه از شیوه زندگى اجتماعى و عادات مردم آگاه است، میداند كه هرگاه در میان مردم رهبرى با تدبیر و قدرتمند وجود داشته باشد، ظلم و تباهى از بین رفته؛ و یا دست كم، مردم به رعایت عدل و انصاف نزدیكتر خواهند بود.
و هرگاه چنین رهبرى وجود نداشته باشد، امر برعكس آن چه گفته شد خواهد شد.
بنابراین، رهبرى، لطف در انجام واجب و ترك قبیح است، پس واجب است كه خدا مكلفان را از آن محروم نسازد.[1]
[1] . علی ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، ج 2.