رجوع به سیره پیامبر6 بیانگر این نکته است که آن بزرگوار نسبت به سرنوشت مسلمانان حساسیت فراوان نشان میداد، و از بیان کوچکترین مطلبی که مایه سعادت و رشد و تعالی آنان بود فروگذار نمیکرد. بدیهی است که مسئله خلافت و امامت از مسایل مهم و سرنوشتساز میباشد، و به همین دلیل پیامبر اکرم6 هرگاه برای حضور در غزوات و مانند آن مدینه را ترک میکرد، جانشینی برای خود معین مینمود، چنان که در غزوه تبوک علی7 را به عنوان خلیفه خود تعیین کرد.
با این حال، چگونه ممکن است پیامبر گرامی6 کسی را به عنوان خلیفه خود پس از وفات خود تعیین نکرده باشد؟
خواجه نصیرالدین طوسی; دو دلیل یاد شده را چنین بیان کرده است:
عصمت امام، و سیره پیامبر6 اقتضاء میکند که امام از طریق «نص» تعیین شود.
هدایتگری خدا به دو صورت انجام میشود: تکوینی و تشریعی. هدایت تکوینی، هدایت تکوینی، همان عقل و فطرت است،و هدایت تشریعی عبارت است از: نبوت و امامت. به عبارت دیگر یکی از شؤون امام هدایتگری است، که در حقیقت تجسم هدایتگری خداوند است