بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله6 میرفت، پس از گزاردن فریضه، مردم گرداگردش جمع میشدند و از انوار دانش و فضیلت او بهرهمند میگشتند.
مدت بیست سال معاویه در شام و كارگزارانش در مرزهاى دیگر اسلامى در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامى ـ با زور و زر و تزویر و اجیر كردن عالمان خود فروخته ـ كوشش بسیار كردند.
ناچار حضرت سجاد7 و فرزند ارجمندش امام محمد باقر7 پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بیسابقه آل ابوسفیان، كه مردم به حقانیت اهلبیت عصمت: توجه كردند، در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبرى، كه تنها شایسته امام معصوم است، سعى بلیغ كردند و معارف حقه اسلامى را ـ در جهات مختلف ـ به مردم تعلیم دادند؛ تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جایى رسید كه فرزند گرامى آن امام، حضرت امام جعفر صادق7 دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پایهگذارى نمود، و احادیث و تعلیمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.
امام سجاد7 با زبان دعا و مناجات و یادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكر و امام باقر7 با تشكیل حلقههاى درس، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینى را براى مردم روشن فرمود.
رسول اكرم اسلام6 در پرتو چشم واقع بین و با روشن بینى وحى الهى وظایفى را كه فرزندان و اهلبیت گرامیاش در آینده انجام خواهند داد و نقشى را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احادیثى كه از آن حضرت روایت شده، تعیین فرموده است.
چنان كه در این حدیث آمده است: روزى جابر بن عبدالله انصارى كه در آخر عمر دو چشم جهان بینش تاریك شده بود به محضر حضرت سجاد7 شرفیاب شد.
صداى كودكى را شنید، پرسید كیستى؟ گفت من محمد بن على بن الحسینم، جابر گفت: نزدیك بیا، سپس دست او راگرفت و بوسید و عرض كرد: روزى خدمت جدت رسول خدا6 بودم.
فرمود: شاید زنده بمانى و محمد بن على بن الحسین كه یكى از اولاد من است ملاقات كنى. سلام من را به او برسان و بگو: خدا به تو نور حكمت دهد. علم و دین را نشر بده.
امام پنجم هم به امر جدش قیام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینى و تعلیم حقایق قرآنى و احادیث نبوى6 پرداخت.
این جابر بن عبدالله انصارى همان كسى است كه در نخستین سال بعد از شهادت حضرت امام حسین7 به همراهى عطیه كه مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود، در اربعین حسینى به كربلا آمد و غسل كرد، و در كنار قبر مطهر حضرت سیدالشهداء آمد و زیارت آن سرور شهیدان را انجام داد.
بارى، امام باقر منبع انوار حكمت و معدن احكام الهى بود.
نام نامى آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و كلمات قصار و اندرزهایى همراه است، كه به ویژه در 19 سال امامت براى ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است.
بنا به روایاتى كه نقل شده است، در هیچ مكتب و محضرى دانشمندان خاضعتر و خاشعتر ازمحضر محمد بن على7 نبودهاند.
در زمان امیرالمؤمنین على7 گوئیا، مقام علم و ارزش دانش هنوز ـ چنان كه باید ـ بر مردم روشن نبود، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگناى حیات مادى بیرون ننهاده و از زلال دانش علوى جامى ننوشیده بودند، و در كنار دریاى بیكران وجود على7 تشنه لب بودند و جز عدهاى معدود قدر چونان گوهرى را نمیدانستند.
بیجهت نبود كه مولاى متقیان بارها میفرمود: سلونى قبل ان تفقدونى پیش از آنكه من را از دست بدهید از من بپرسید.
و بارها میگفت: من به راههاى آسمان از راههاى زمین آشناترم.
ولى كو آن گوهرشناسى كه قدر گوهر وجود على را بداند؟ اما به تدریج، به ویژه در زمان امام محمد باقر7 مردم كم كم لذت علوم اهلبیت و معارف اسلامى را درك میكردند، و مانند تشنه لبى كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گواراى دانش امام باقر7 را دریافتند و تسلیم مقام علمى امام7 شدند، و به قول یكى از مورخان؛ مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازههاى علم و فرهنگ شدند.