دورانی كه امام سجاد7 در آن زندگی میكرد، همه ارزشهای دینی دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته بود و احكام اسلامی بازیچه دست افرادی چون ابن زیاد، حجّاج و عبدالملك بن مروان بود. حجّاج، عبدالملك را مهمتر و برتر از رسول خدا6 میشمرد و برخلاف نصوص دینی از مسلمانان جزیه میگرفت و با اندك تهمت و افترایی مردم را به دست جلادان میسپرد.
در سایه چنین حكومتی آشكار بود كه تربیت دینی مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزشهای جاهلی چگونه احیا شده است؛[1] به طوری كه دو خطر بزرگ جامعه اسلامی را تهدید میكرد:
یکی فرهنگهای متنوع بیگانه، و دیگری خطر تجمل پرستی. از این رو لازم بود در زمینه علمی كاری انجام شود تا مسلمانان به اصالت فكری و شخصیت قانون گذاری ویژه خود كه از كتاب و سنت در اسلام الهام میگیرد، واقف گردند. در اینجا ضرورت یك حركت اجتهادی (اطلاع رسانی قوی) به نظر میرسید تا در چهارچوب تعالیم اسلامی، افق فكری مسلمانان گسترش یابد و بذر اجتهاد و تلاش، ازبرای یافتن راه حق، در دل آنها افشانده شود و این كاری بود كه امام سجاد7 بدان دست یافت.
خطر دوم؛ ناشی از پیشامد امواج رفاه و آسایش در جامعه اسلامی بود كه عشق سوزانی راكه از ارزشهای اخلاقی و پیوندهای روحی در مسلمانان پدید آمده بود را خاموش میكرد. امام علی بن الحسین7 این خطر را احساس كرد و فهمید كه جامعه دچار انحراف شده و روحیه رفاه طلبی و فساد سیاسی و اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داده و از نظر سیاسی هیچ روزنهای برای تنفس وجود ندارد، بنابراین امام سجاد7 توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود استفاده كند و بار دیگر تحركی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی ایجاد كند. امام7 در این سنگر قدرت بس شگرف تصویرهای روشنی ازجامعه اسلامی و وظیفه مسلمانان را در برابر كفرگویان معین میكند و مبارزه آنان را با منكرات مطرح میسازد.
دعای او نشان دهنده این مطالب است كه در هر حال ولو این كه همه امكانات مبارزه از یك نفر گرفته شود و به فرض این كه تنها هم باشد، باز هم مسئولیت تلاش و كوشش از او سلب نمیگردد و باید از دعا به عنوان حربه مبارزه در راه حق استفاده شود.
[1] . بحار الانوار، ج 45، ص 132.