باید توجه داشت كه در آیین اسلام قانون واحدی بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلكه همانطور كه اسلام در شرائط خاصی دستور میدهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است كه اگر نبرد برای پیشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام6 این هر دو صحنه را مشاهده میكنیم: پیامبر اسلام كه در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرائط دیگری كه پیروزی را غیر ممكن میدید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خودداری نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد.
بنابراین، همانگونه كه پیامبر اسلام6 بر اساس مصالح عالیتری كه احیانا آن روز برای عدهای قابل درك نبود، موقتاً با دشمن كنار آمد، حضرت مجتبی7 نیز، كه از جانب رهبر و پیشوای دینی بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر كس دیگر آگاهی داشت، با دور اندیشی خاصی صلاح جامعه اسلامی را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد.
اجمالاً باید گفت: حضرت مجتبی7 در واقع صلح نكرد، بلكه صلح بر او تحمیل شد. یعنی، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعی به وجود آورد كه صلح به عنوان یك مسئله ضروری بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چارهای ندید، به گونهای كه هر كس دیگر به جای حضرت بود و در شرائط او قرار میگرفت، چاره ای جز قبول صلح نمیداشت؛ زیرا هم اوضاع و شرائط خارجی كشور اسلامی، و هم وضع داخلی عراق و اردوی حضرت، هیچ كدام مقتضی ادامه جنگ نبود. ذیلاً این موضوعات را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم: