امام سجاد7 به تامین معاش زندگی افراد بیبضاعت و مستمند، توجه عمیق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر این که با نظم خاصی از صد خانواده فقیر مدینه به طور مستمر سرپرستی میکرد، به بینوایان دیگر نیز توجه داشت، او نان و آذوقه را در انبان میکرد و خودش آن را بر دوش میگرفت و به صورت ناشناس و محرمانه برای آنها میبرد، نیازمندان هرگاه او را میدیدند به همدیگر میگفتند صاحب الجراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتی که فقیر را میدید نه تنها با نظر خشمگین یا تحقیرآمیز به او نگاه نمیکرد، بلکه با شادمانی میگفت:
«آفرین به کسی که توشه مرا به سوی آخرت حمل میکند.»[1] یکی از شخصیتهای عصر آن حضرت به نام زهری میگوید: در یک شب سرد و تاریک زمستانی امام سجاد7 را دیدم؛ بار آرد و هیزم بر پشت گرفته بود و عبور میکرد، پرسیدم: این بار چیست؟
فرمود: قصد سفر دارم، این توشه راه سفر است که آماده کردهام تا به محله حریز ببرم.
غلام خود را به آن حضرت معرفی نمودم و عرض کردم: «شما زحمت نکشید، این غلام من است که آن بار شما را حمل میکند.» فرمود: نه. عرض کردم: پس اجازه بدهید خودم آن را حمل کنم، فرمود: «من زحمتی را که موجب نجات من در سفر خواهد شد، و پیمودن راه سفر مرا نیکو کند، از خود دور نمیکنم.»
پس از چند روزی او را درمدینه دیدم، پرسیدم شما فرمودید به مسافرت میروم، پس چرا مسافرت نکردی؟ فرمود: ای زهری، منظورم از مسافرت، آن سفری که تو گمان کردی نبود، بلکه منظورم سفر مرگ بود که خود را برای آن آماده میساختم، آن گاه فرمود:
«همانا آمادگی برای سفر مرگ، اجتناب از کارهای حرام، و بخشش عطایای نیک به مردم است.»[2]
آن حضرت بر همین اساس از بیماران عیادت میکرد، و اگر با خبر میشد که آنها مقروض هستند، قرض آنها را ادا مینمود، چنان که روایت شده شنید که «محمد بن اسامه» بیمار و بستری شده، به عیادتش رفت، وقتی فهمید او مقروض است و دوست دارد قبل از مرگش، قرضهایش پرداخته شود، همه قرضهای او را برعهده گرفت و پرداخت.[3]
پس از آن که آن بزرگوار مهربان، به شهادت رسید، هنگامی که پیکر پاکش را غسل میدادند، خراشهایی در پشت مبارکش دیدند، بعضی از حاضران از علت آن پرسیدند، یکی از حاضران پاسخ داد:
«این سیاهیها و خراشها از آثار انبانهای طعام است که آن حضرت آن را به طور مکرر حمل میکرد و به خانه مستمندان میبرد، و نیز از آثار آب کشی آن حضرت از چاه است که برای همسایگان، از آن چاه آب میکشید، و اینک جای طناب آب کشی در پشتش باقی مانده است.»[4]
[1] . همان، ص 153و154.
[2] . همان، ص153.
[3] . محمد بن یعقوب كلینی، روضهٔ الكافی، ص332.
[4] . علاّمه سروی، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص154.