از نظر سیاست خارجی آن روز، جنگ داخلی مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتوری روم شرقی كه ضربتهای سختی از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبی بود تا ضربت موثر و تلافی جویانهای بر پیكر اسلام وارد كند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.
وقتی كه گزارش صف آرایی سپاه امام حسن7 و معاویه در برابر یكدیگر، به سران روم شرقی رسید، زمامداران روم فكر كردند كه بهترین فرصت ممكن برای تحقق بخشیدن به هدفهای خود را به دست آورده اند، لذا با سپاهی عظیم عازم حمله به كشور اسلامی شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرائطی، شخصی مثل امام حسن7 كه رسالت حفظ اساس اسلامی را به عهده داشت، جز این راهی داشت كه با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند، ولو آنكه به قیمت فشار روحی و سرزنشهای دوستان كوته بین تمام شود؟
امام باقر7 به شخصی كه بر صلح امام حسن7 خرده میگرفت، فرمود: اگر امام حسن این كار را نمیكرد خطر بزرگی به دنبال داشت.[1]
[1] . مجلسی، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلامیه، ۱۳۸۳ ه.ق، ج ۴۴، ص1.