borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هشتم»
1 . حدیث غدیر

پیامبر اکرم6 در سال دهم هجرت، آهنگ سفر حج نمود و تصمیم خود را به مسلمانان مدینه و شهرهای دیگر اعلان کرد، ‌از اینرو، جمعیت بسیاری عازم حج شدند. مورخان تعداد کسانی را که از مدینه، آن حضرت را به سوی مکه همراهی کردند، مختلف نقل کردهاند، کمترین عددی که ذکر شده نود هزار نفر است.[1]

پس از انجام مراسح حج، پیامبر با مسلمانان مکه را ترک گفتند و روز هجدهم ذیحجه به غدیرخم رسیدند، آنجا نقطهای بود که راه مدینه از راههای شهرهای دیگر چون عراق و مصر جدا میشد. پیامبر دستور دارد تا کاروان زایران خانه خدا همانجا توقف کنند. وقتی همه جمع شدند، نماز ظهر را به جماعت به جای آوردند،‌ آنگاه پیامبر در میان جمعیت بر منبری که از جهاز شترها ساخته بود، ایستاد و خطبهای را ایراد کرد،‌آنگاه فرمود: آیا صدای مرا میشنوید. گفتند: آری.

پیامبر فرمود: من پیشاپیش شما در کنار حوض (کوثر در قیامت) قرار خواهم گرفت، و شما بر من وارد خواهید شد، پس بیاندیشید که پس از من با ثقلین چگونه رفتار خواهید کرد؟

در این هنگام از میان جمعیت ندایی برخاست که «ثقلین» چیستند؟

پیامبر6 پاسخ داد: یکی، ثقل بزرگ‌تر یعنی قرآن است؛ و دیگری ثقل، کوچک‌تر یعنی عترت و خاندان من میباشند. خداوند به من خبر داده است؛ که آن دو از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض نزد من آیند، پس بر آنان پیشی نگیرید و از آنان فاصله نگیرید که هلاک خواهید شد.

آنگاه دست علی7 را گرفت و به اندازهای بالا برد که زیر بغل هر دو نمایان شد، و همه حاضران او را شناختند، پس گفت‌: ای مردم، چه کسی بر مؤمنین از خود آنان سزاوارتر است؟

گفتند: خدا و پیامبرش داناترند.

پیامبر6 فرمود: خدا، مولای من و من مولای مؤمنین هستم و بر آنان از خودشان سزاوارترم. سپس سه یا چهار بار این جمله را تکرار نمود:

«مَنْ کُنْتُ مَولَاهُ فَعَلِیٌّ مُوْلاهُ»

هر کس من مولای او هستم، علی7 مولای او است.

آنگاه در حق او و دوستان و یاران او دعا کرد، و هنوز جمعیت متفرق نشده بود که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و آیه ﴿اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم‏...﴾ را بر او تلاوت کرد، و پیامبر6 بر این نعمت بزرگ الهی تکبیر گفت، و مؤمنین پیشاپیشِ همه ابوبکر و عمر،‌ منصب ولایت را به علی7 تبریک گفتند.

سند و مفاد حدیث

حدیث غدیر از احادیث متواتر است و پیش از صد نفر از بزرگان صحابه آن را روایت کردهاند، و از نظر سند تردیدی در آن نیست، آن چه مورد اختلاف شیعه و اهل سنت است، معنای ولایت، در حدیث است:

1. اهل سنت آن را به ولایتِ نصرت و محبت تفسیر کردهاند.[2]

2. شیعه آن را ولایتِ زعامت و رهبری میدانند.

علمای شیعه دلایل و شواهد بسیار بر اثبات مدعای خود ذکر نمودهاند که برخی را یادآور میشویم:

قرینه اول: پیامبر6 قبل از این که ولایت علی7 را مطرح کند، مسئله ولایت خود بر مؤمنین و این مطلب را که او بر آنان از خودشان برتر است بیان نمود، و این میرساند که مقصود از ولایت امامت و رهبری است.

قرینه دوم: پیامبر6 قبل از بیان ولایت علی7 از مرگ قریب الوقوع خود خبر داد. این نکته بیانگر آن است که مسئله ولایت علی7 مربوط به پس از وفات پیامبر6 است، و آن چیزی جز امامت و رهبری نخواهد بود.

قرینه سوم: پیامبر اکرم6 قبل از مطرح کردن ولایت علی7 از حاضران خواست تا به توحید، رسالت و معاد شهادت دهند، و این نکته نشانگر آن است که ولایت امری است که در ردیف اصول اعتقادی یاد شده قرار دارد، یعنی در حقیقت در امتداد رسالت و نبوت است.

قرینه چهارم: پیامبر اکرم6 در پایان بر اینکه خدا با ولایت علی7 دین را کامل و نعمت خود را بر مسلمانان تمام کرده و از دین آنان راضی گردیده است، تکبیر گفت.

بدیهی است ولایت علی7 آنگاه چنین جایگاه مهمی را دارد که به معنای امامت و رهبری باشد.

قرینه پنجم: متوقف ساختن کاروان حج در هوای بسیار گرم و شرایط طاقتفرسا، برای درخواست یک مطلب عادی و روشن، کاری حکیمانه و متناسب با مقام پیامبر بزرگوار اسلام6 نیست، کاری که اگر از یک فرد عادی سر زند، نزد عاقلان مستحق ملامت و نکوهش است، ‌تا چه رسد به پیامبر اکرم6 که عقل کل بوده است. بنابراین، معنای معقول ولایت با در نظر گرفتن آن شرایط و حالات، چیزی جز امامت و رهبری نخواهد بود.

قرینه ششم: تهنیت و تبریک گفتن مؤمنان ـ و پیش از همه ابوبکر و عمر ـ خود دلیل روشن دیگری بر این است که مقصود از ولایت صرفاً نصرت و دوستی نبوده است؛ زیرا بیان این مطلب که علی7 دوست و یاور مسلمانان است،‌ چیزی نبود که به آن حضرت اختصاص داشته و در خور تبریک گفتن باشد، در حالی که امامت و رهبری مقامی ویژه و فوقالعاده است، و جا دارد به کسی که توسط پیامبر اکرم6 به این مقام نایل گردد، ‌تبریک و تهنیت گفته شود.

قرینه هفتم: محدثان و مفسران نقل کردهاند که فردی به نام «حارث بن نعمان» پس از آنکه از جریان غدیرخم و نصب علی7 به مقام ولایت آگاه شد، نزد پیامبر6 آمد و گفت: از ما خواستی تا به یگانگی خدا و رسالت تو شهادت دهیم، ‌و ما را به جهاد، حج، نماز، روزه و زکات دستور دادی و ماهمه را پذیرفتیم، ولی تو به اینها راضی نشدی تا اینکه این جوان را ولی ما قرار دادی، آیا این کار به رأی تو انجام گرفته یا دستور خدا چنین بوده است؟

پیامبر6 فرمود: سوگند به خدای یکتا، که این کار طبق دستور خدا انجام گرفته است. حارث بن نعمان روی برتافت و دست به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، اگر این کار به امر تو بوده است هم اکنون عذابی بر من فرو فرست، ناگهان سنگی بر فرق او فرود آمد و در دم هلاک شد، و در این هنگام آیه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع‏﴾[3] نازل شد.[4]

 


[1] . یکصد و چهارده هزار، یکصد و بیست هزار، یکصد و بیست و چهار هزار نیز نقل شده است، البته تعداد کسانی که آن سال با آن حضرت به زیات خانه خدا آمده بودند، بیش از ارقام یاد شده است، زیرا علاوه بر مسلمانان مدینه، مسلمانان مکه، و نیز عدهای از یمن همراه با علی7 به حج آمده بودند.

[2] . تفسیر المنار، ج 6، ص 465.

[3] . معارج/ 1.

[4] . علامه امینی نام سی نفر از بزرگان اهل سنت که این واقعه را نقل کردهاند، ‌ذکر نموده است، الغدیر، ج 1، ص 246ـ 239.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: