borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هشتم»
شخصیتی بی‌نظیر

 

ائمه معصومین در قله‌‌های رفیع فضیلت و کمال چنان می‌‌درخشیدند که در طول قرن‌ها چشمان تمام بشریت را خیره کرده‌‌اند، از این رو دوست و دشمن با دیدن این کمالات و فضائل نسبت به آنان سرتعظیم فرود آورده و لب به تحسین گشوده‌‌اند، که در صورت مراجعه به کتب مورخین و سیره نویسان اعم از شیعه و سنی، اعتراف به عظمت آن بزرگواران به وضوح مشهود است.

امام باقر نیز چنان عظمت معنوی خیره کننده‌ای داشتند که دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین وادار کرده است، از جمله ذهبی و صفدی از دانشمندان بنام اهل تسنن می‌‌نویسند: « [امام باقر] از کسانی است که بین علم، فقه، دیانت، وثاقت و متانت جمع کرده و برای خلافت اهلیت داشته است.» [1]

از ویژگی‌های ممتاز امام باقر موقعیت ممتاز علمی ایشان در بین تمام دانشمندان آن زمان بود که با اظهار گوشه‌‌‌‌هایی از علم لدنی خود، ضعف و حقارت علوم اکتسابی و بشری را آشکار ساخت و تمام دانشمندان را مجذوب قدرت علمی خود نمود تا جایی که بزرگ ترین دانشمندان، خود را در مقابل عظمت علمی امام حقیر می‌‌شمردند.

عبدالله بن عطاء می‌‌گوید: «دانشمندان را از نظر علمی نزد هیچ کس کوچک‌تر از آنها نزد ابی جعفر ندیدم.‏‏» سپس اضافه می‌‌کند: «حکم[بن‌عیینه] را دیدم که نزد امام مغلوبی بیش نبود و حال آن که «حکم» عالم برجسته و بزرگی در زمان خود بود.‏‏»[2] و در بعضی متون نقل شده که او گفته است: [در مقابل امام باقر انگار] «حَکَم، مانند دانش‌آموز خردسالی نزد معلم خود بود.»[3]

این ویژگی امام چنان برجسته بود که به لقب «باقر» یعنی شکافنده علوم مشهور گردید. مورخین در توضیح این لقب امام می‌‌نویسند: «محمد بن علی، باقر نامید شد به خاطر اینکه او علم و دانش را شکافت و اصل و باطن علم را شناخت.»[4]

هشام بن عبدالملک، امام باقر را از مدینه به شام تبعید کرد، امام در مدت حضور در شام، در میان مردم می‌‌نشست و سؤالات آنان را پاسخ می‌‌داد. روزی مشاهده نمود که عده‌ای از مسیحی‌ها به بالای کوهی می‌‌روند، امام فرمود: این گروه به کجا می‌‌روند؟ مردم پاسخ دادند: آنها در هر سال یک روز به نزد دانشمند خود می‌‌روند و سؤالاتشان را از او می‌‌پرسند. امام از علم و دانش او پرسید، مردم در پاسخ عرض کردند: او عالم‌ترین آنهاست.

آن حضرت به اتفاق اصحابش همراه با مسیحی‌ها به بالای کوه رفتند. وقتی نزد آن عالم مسیحی رسیدند از امام پرسید: آیا تو از ما مسیحی‌ها هستی یا از امت مرحومه (مسلمانان)؟ امام فرمودند: از امت مرحومه هستم. پس پرسید؟ آیا از دانشمندان آنان هستی یا از جاهلین آنها؟ امام فرمود: از جاهلین آنها نیستم.

پس آن مسیحی رو به امام عرض کرد: آیا می‌‌پرسی یا بپرسم؟ امام فرمود: بپرس. هر سؤالی که نصرانی پرسید، امام جوابش را بیان فرمود، از جمله این سؤال را پرسید که: دو برادر در یک زمان متولد می‌‌شوند و در یک ساعت می‌‌میرند و در قبر واحدی دفن می‌‌شوند ولی یکی از آنان 150 سال عمر کرده و دیگری 50 سال، این دو برادر چه کسانی هستند؟

امام فرمود: این دو برادر «عزیر» و «عزره» هستند که سی سال با هم زندگی کردند، پس به امر خدا «عزیر» صد سال مرد ولی «عزره» زندگی می‌‌کرد، پس خداوند «عزیر» را زنده کرد و بیست سال با هم زندگی کردند و با هم از دنیا رفتند. در این لحظه بود که دانشمند نصرانی رو به مسیحی‌ها کرد و گفت: «هرگز احدی را عالم تر از این مرد ندیده‌ام.» «تا زمانی که این مرد در شام است در مورد هیچ حرفی از من سؤال نکنید.»[5]

 


[1] . سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسهٔ الرسالهٔ، ج 4، ص 402؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، ص 402؛ الوافی بالوفیات، صفدی، النشرات الاسلامیه، ج 4، ص 102.

[2] . تذکرهٔ الخواص، سبط بن جوزی، مؤسسه اهل البیت، ص 302؛ البدایهٔ و النهایهٔ، ابن کثیر دارالکتب العلمیهٔ، ج 9، ص 323.

[3] . الارشاد، همان، ص 263.

[4] . سیر اعلام النبلاء، همان، ص 402؛ الوافی بالوفیات، صفدی، همان، ص 102؛ تاریخ الاسلام، همان، ص 263.

[5] . بحارالانوار، مجلسی، همان، ص 313.

 

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: