شایسته نیست كه كسی كه بر ناموس، خونها، غنیمتها، احكام دینی و رهبری مسلمانان ولایت دارد بخیل باشد، زیرا چنین فردی به مال و ثروت مردم چشم طمع میدوزد. و شایسته نیست كه امام مسلمین نادان باشد، وگرنه به واسطه نادانی خود مردم را گمراه میسازد. و شایسته نیست كه امام مسلمین جفاپیشه باشد، و گرنه آنان را مستأصل و پریشان خواهد كرد.
و شایسته نیست رهبر مسلمانان از دولتهای بیگانه ترسناك باشد، زیرا در این صورت (در پیمانهای سیاسی خود بدون رعایت مصالح مسلمین) برخی را بر برخی دیگر ترجیح میدهد.
و نیز شایسته نیست حاكم اسلامی رشوهگیر باشد، زیرا در این صورت حقوق را پایمال میكند.
و نیز شایسته نیست كه پیشوای مسلمانان سنت پیامبر6 را نادیده بگیرد، زیرا نتیجه آن هلاكت امت خواهد بود.
و در جای دیگر فرموده است:
«اِنَّ مِنْ أسْخَفَ حَالَاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النّاسِ، اَنْ یَظُنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ یُوضَعَ اَمْرُهُمْ عَلَی الْكِبْرِ.»[1]
از بدترین حالات زمامداران نزد صالحان این است كه گمان برده شود آنان فریفته خودبینی شده و كارشان بر تكبر و خودخواهی نهاده شود.
و نیز در جای دیگر میفرمایند:
«اِنَّ الله فَرَضَ عَلی ائمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ یقَدِّرُوا اَنفُسَهُم بِضَعْفَةِ النَّاسِ، كَیلاً یتَبَیغَ بِالفَقِیرِ فَقْرُهُ.»[2]
خداوند، بر پیشوایان عادل واجب كرده است كه بسان افراد فقیر و تهیدست زندگی كنند، تا فقر و تهیدستی بر آنان غلبه نكند (و مایه گمراهی آنان نشود).
[1] . نهج البلاغه، خطبه 216.
[2] . نهج البلاغه، خطبه 209.