لزوم عصمت امام را از برخی آیات قرآن نیز میتوان استنباط كرد:
آیة اول:
﴿أَطِيعُوا اللَّـهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم﴾.[1]
از خدا، رسول خدا و پیشوایان خود اطاعت كنید.
در این آیه، اطاعت از «اُولِی الاَمرْ» بسان اطاعت از پیامبر خدا واجب گردیده است، بدیهی است اطاعت بیقید و شرط از كسی در صورتی جایز و واجب است، كه احتمال خطا و لغزش در مورد او راه نداشته باشد؛ زیرا درغیر اینصورت چه بسا اطاعت از او به معصیت و نافرمانی خدا بیانجامد،كه حرام و ناپسند است، و هرگز خداوند گناه را نمیپسندد و انجام آن را بر كسی روانمیدارد.
دلالت این آیه بر عصمت «اُولِی الْاَمر» (امامان) جای تردید نیست،تا آنجا كه فخرالدین رازی كه از علمای اهل سنت است نیز آن را پذیرفته و چنین گفته است:
1. خداوند به طور قطع به اطاعت «اولی الامر» حكم كرده است.
2. خداوند هر كس را به طور قطع واجب الاطاعه بداند، معصوم است.
3. نتیجه این كه: اولی الامر معصومند.
وی سپس گفته است: مقصود از اولی الامر یا عموم امت است یا بعضی از آنها. فرض دوم درست نیست، زیرا ما به بعضی امت كه معصوم باشد، دسترسی نداریم. بنابراین، فرض نخست متعین است، و آن منطبق بر اهل حل و عقد میباشد كه اجماع آنان در مسایل، حجت دینی به شمار میرود.[2]
سخن رازی در این جهت كه اهل حل و عقد را مصداق اولی الامر دانسته، صحیح نیست؛ زیرا اهل حل و عقد عبارتند از عدهای از مردم كه از نظر آگاهی و تفكر و حسن رأی بر افراد دیگر برتری دارند، واضح است كه این برتری نسبی دلیل بر عصمت آنها از هر گونه خطا نخواهد بود.
آری، توافق آنها در یك مسئله از احتمال خطا در آن میكاهد، ولی احتمال آن را به كلی از بین نمیبرد، در حالی كه لزوم اطاعت بیقید و شرط از فرد یا گروهی بر نفی هرگونه احتمال خطا (عصمت مطلقه) دلالت میكند.
و این كه رازی گفته است: «امكان دسترسی به بعضی از امت كه معصوم باشند، نیست» نیز صحیح نیست، زیرا به مقتضای آیة تطهیر، و حدیث ثقلین، و روایات دیگر، امامان دوازدهگانه شیعه: معصوم میباشند. و به همین دلیل مصداق اولی الامر نیز همانهایند.
آیة دوم:
﴿وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين﴾.[3]
هنگامی كه پروردگار ابراهیم، او را به اموری آزمود، و او آنها را تمام كرد، پروردگار به او فرمود تو را پیشوای مردم ساختم، ابراهیم گفت: از ذریة من نیز كسی امام خواهد شد؟ پروردگار فرمود عهد من (امامت) نصیب ظالمان نمیشود.
از این آیة شریفه استفاده میشود كه ابراهیم7 در آغاز فقط منصب نبوت را داشت، یعنی مأمور تبلیغ و ارشاد، و تبشیر و انذار مردم بود، سپس منصب امامت نیز به او اعطا گردید، یعنی مأموریت یافت كه حكومتی دینی تشكیل داده، و رهبری سیاسی و اجرایی جامعه را نیز عهدهدار شود. در این هنگام، در مورد ذریة خود از منصب امامت پرسید، و خداوند به او پاسخ داد كه ستمگران از آن محروم خواهند بود، یعنی منصب امامت مخصوص آن دسته از ذریة ابراهیم7 است كه ستمگر نباشند.
از طرفی میدانیم كه به نص قرآن كریم، شرك، ظلم بزرگ است:
﴿إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيم﴾.[4]
نیز هرگونه تعدی از دستورات الهی (گناه)، ظلم به نفس است:
﴿وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّـهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه﴾.[5]
بنابراین، هر كس در برههای از زندگی خود به خدا شرك ورزد، یا مرتكب گناهی شود، مصداق ظالم بوده و شایستگی منصب امامت را نخواهد داشت. یعنی امام نه تنها پس از آن كه عهدهدار منصب امامت میشود باید معصوم باشد، بلكه قبل از آن نیز باید معصوم باشد، زیرا كلمة «الظالمین» در آیة 124 سورة بقره، همانگونه كه از نظر افراد عمومیت دارد، از نظر زمان نیز مطلق است، یعنی به محض این كه فردی در زمانی مصداق «ظالم» باشد (به خدا شرك ورزیده، یا گناهی مرتكب شده باشد) شایستگی احراز مقام امامت از او سلب میشود.
به عبارت دیگر، بدون شك حضرت ابراهیم7 امامت را برای آن دسته از ذریة خود كه در تمام عمر گناهكار بوده، و یا در آغاز نیكوكار بوده و سپس بدكار شدهاند در خواست نكرده است، بنابراین، دو دسته باقی میماند:
1. آنان كه در آغاز گناهكار بوده و سپس توبه كرده و نیكوكار شدهاند.
2. آنان كه هیچگاه مرتكب گناه نشدهاند.
و خداوند دستة نخست را استثنا كرده است. نتیجه میگیریم كه پس امامت به دسته دوم اختصاص دارد.
[1] . نساء/ 59.
[2] . مفاتیح الغیب، ج 10، ص 144.
[3] . بقره/ 124.
[4] . لقمان/ 13.
[5] . طلاق/ 1.