borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هشتم»
منابع اهل سنت:

1. عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 ـ 479 ق. ) نقل کرده: «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْ جَنینَ مِنْ بَطْنِها، به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه3 وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[1]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ، عمر فاطمه3 را زد و از ارث اهل‌بیت: جلوگیری کرد.»[2]

2. صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‌گوید: «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه3 را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[3]

  1. 8 فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا3 پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه3 را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[4]
  2. 4. ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبراکرم6 در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابوالعاص به پیامبر6 وعده داد که پس از مراجعت به مکه، وسائل مسافرت دختر پیامبر6 را به مدینه فراهم سازد. پیامبر6 به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند.

قریش از خروج دختر پیامبر6 از مکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. حبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر6 کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکه بازگشت. پپامبر6 از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

ابن ابی الحدید می‌گوید: ‏‌‌«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر6 خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه3 را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‌گوید، به استادم گفتم: ‏‌‌

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[5]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خود ابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‌گوید: گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[6]

5. سکونی یکی از راویان اهل سنت است[7] او می‌گوید: «نزد امام صادق7 رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق7 فرمود: ‏‌‌ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسر نبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‌دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شما نمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟ ).»

سکونی می‌گوید: (با کلمات امام صادق7) غمم رفت. آن گاه فرمود: ‏‌‌

چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود: ‏‌‌آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که او را فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. [8]

(آن گاه سکونی می‌گوید:‏‌‌) همیشه امام صادق7 اینگونه بود که وقتی نام فاطمه3 را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) و مصیبت‌‌های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‌داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه3 ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق7 را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا3 همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابا بصیر از امام صادق7 متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است: سبب فوت فاطمه3 ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[9]

 


[1] . الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.

[2] . اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

[3] . الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینهٔ البحار، شیخ عباس قمی، ج2، ص292.

[4] . الامامهٔ والخلافهٔ، مقاتل بن عطیهٔ، ص160 ـ 161.

[5] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی 7، ص252.

[6] . شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

[7] . سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه: روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

[8] . شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).

[9] . بحار الانوار، ج43، ص170.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: