رنجها همچنان ادامه دارد اما آنان که در کنار پیامبر این بار مشقات را، به دوش میکشیدند، یعنی خدیجه و ابوطالب، در سختترین شرائط بار سفر بستند و فاطمه ماند و پدر و دنیایی رنج؛ در این زمان است که او بار مسئولیتی جدید را بردوش میگیرد. او باید مرهم گذار زخمهای پدر و شنونده نجوای سوزناک رهبر این سیل عظیم باشد؛ در واقع فاطمه باید ثابت کند که دختر چه بزرگ مردی است. فاطمه آن دختر خردسال، نازک دل و مهربان، پدر را در آغوش میکشید و در حالی که اشک در چشم و بغض در گلو داشت، با دستهای کوچک و ظریفش آن آلودگیها را از سر و روی پدر شستشو میداد و سر و صورت پدر را پاک میکرد.[1]
لحظاتی بعد از اتمام جنگ احد که شایعه شهادت پیامبر به مدینه رسید، برای فاطمه چه لحظههای حزن انگیز و دردناکی بود در آن لحظات دشوار، فاطمه3 همراه دیگر بانوان و دوشیزگان مسلمان از خانه بیرون آمده بود تا درباره صحت و سقم این خبر دردناک پرس و جو کند، وقتی به احد رسید و پدر ارجمندش را با پیشانی شکافته، صورت، محاسن و دهان خون آلود مشاهده کرد، با دستهای مهربان خویش سر و صورت پدر را پاک کرد و آنگاه دست به دعا برداشت و به درگاه الهی نالید؛ سپس ظرف آبی آماده کرد، خونهای پیشانی و صورت پدر را شست و شو داد و پدر را برای بازگشت به خانه یاری نمود.[2]
[1] . زندگانی حضرت فاطمه، ص 23.
[2] . صدیقه طاهره بانوی بزرگ اسلام، ص 79.