امام پیغمبر نیست، وحی تشریعی و كتاب ندارد، بلكه تابع كتاب و شریعت پیامبر6 است. پیغمبر اكرم6 یك مَلَأیی داشت كه با رفتن ایشان خلأ میشود. امام علاوه بر لشكركشی، حفظ نظام، مرزبانی، مبارزه با ظالم، گرفتن حق مظلوم و... باید خلأهایی را كه بعد از پیغمبر اكرم6 پیش آمده پر كند.
خلأ اوّل- در درجهی اوّل امام باید احكامیكه پیغمبر اكرم6 كلّیات آنها را آورد و زمان به آن حضرت مهلت نداد تا تفاصیل آنها را بیان كند، به تفصیل بیان كنند. رسالت بیست و سه سال طول كشید، سیزده سال در مكّه بود، و مشركین چنان پیامبر را محصور كرده بودند كه ایشان حتی موفق به بیان احكام نماز نشدند. ده سال هم در مدینه بودند و كارهای ایشان در این مدت آن قدر زیاد بود كه واقعاً شبیه معجزه بود. پیغمبر6 بیست و هفت جنگ را رهبری كردند و، پنجاه و پنج سَریه داشتند و حدود سیصد و شانزده قرارداد نظامی، اقتصادی و اخلاقی با عشایر امضا كردند.
مرحوم علاّمه آقای احمدی میانجی; در كتاب المكاتیب الرسول به آنها اشاره نموده است. آن حضرت در مدینه با یهود لَجوج مواجه بود و همیشه با آنها مناظره و مباحثه مینمود؛ هم چنین باید مراقب منافقینی بود كه شب و روز علیه او فعالیت میكردند. علاوه بر اینها باید احكام و عقاید را بیان مینمود و پاسخگوی سؤالها بود. گاهی تفصیل آنها را با زبان و گاهی با عمل بیان میكرد: «صلّوا كما رأیتُمون اُصَلّی» امّا زمان به حضرت اجازه نداد كه احكام جامع را بیان كند، لذا ائمه: این خلأ را پر كردند.
خلأ دوم- تفسیر قرآن مجید است. رسول اكرم6، آیات قرآن مجید را دَه تا دَه تا تفسیر میكرد. نباید گفت كه چون قرآن «بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبين» است، تفسیر نمیخواهد؛ همان گونه كه كتابهای فیزیك، شیمی و... كه به زبان فارسی نوشته شدهاند نیاز به معلم دارند، قرآن نیز نیاز به معلم و استاد دارد. پس یكی از وظایف پیغمبر اكرم6 تفسیر قرآن مجید بود.
خلأ سوم- سوّمین خلأ علمی كه با رفتن پیغمبر اكرم6 پیش آمد، مسئلهی پاسخ به شبهات و تشكیكات بود. مرتب یهودیان یمن و دیگر كشورها و مسیحیان شام میآمدند و سؤالاتی را مطرح میكردند.
نصارای نَجران معتقد به اُلوهیت مسیح بودند و میگفتند اگر بشر بود باید پدر و مادر میداشت و با این شبهات اندیشهی مسلمانان را آلوده میكردند. قرآن مجید پاسخ اینها را گفت: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّـهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ﴾[1]. اگر واقعاً فقدان پدر نشانهی اُلوهیت است، آدم اَولیٰ است كه اِله باشد؛ چون نه پدر داشت و نه مادر.
علی بن حاتم ارمنی، به محضر پیغمبر آمد. رسول گرامی در حال خواندن این آیه بود: ﴿إِنَّ كَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ﴾[2] اینها احبار و رهبانی را به الوهیت پذیرفتند. عرض كرد: اگر مقصود ما هستیم ما هرگز احبار و راهبان خود را خدا نمیدانیم. پیامبر6 فرمود: اگر در انجیل یا كتب مقدّس چیزی حرام باشد، امّا این احبار و راهبان بگویند حلال است كدام را میپذیری؟ گفت: دوّمی را. فرمود: ربّ همین است. زمام تشریع را از خدا گرفته و به دست احبار و رُهبان دادهای كه یك نوعی ربوبیت و شرك است. قانونگذار خداست. بشر هرگز حق قانونگذاری ندارد، بلكه در پرتو این قوانین الهی، برنامهریزی میكند. سپس آیه را معنا كرد و مطلب را روشن ساخت.
خلأ چهارم- وجود پیامبر اكرم6 میزان حق و باطل بود؛ لذا در زمان ایشان تعدّد مذهب نداشتیم چون آنچه مطابق فرمایش اوست حق، و خلاف آن باطل است. تمام فرقهگراییها و این كه ـ اگر صحیح باشد ـ میگوید: «سَتَفتَرِقُ اُمّتی إلی ثلاثٍ و سبعین فرقةٍ»[3] بعد از پیغمبر اكرم6 درست شد؛ چون مردم زیر بار یك انسان معصوم كه میزان حق و باطل است نرفتند. اگر مسلمین به معصوم مراجعه میكردند حق و باطل را میشناختند و فرقهبازی از بین میرفت و همهی مسلمانها «فرقهی واحدة» و سدّی در برابر اتباع بیگانگان میشدند.
خلأ پنجم- پیغمبر اكرم6 تنها تربیت ظاهری نمیكرد بلكه قلوب برخی را هم تصرّف میكرد و عارفپرور بود، البته به عرفان واقعی؛ و انسانهایی مستعد (مثل اباذر و سلمان و...) را به مقام متعالی انسانیت میرساند. با رفتن پیغمبر اكرم6 این خلأ به وجود آمد. عقل نمیگوید لطف الهی میگوید: امامی كه بعد از رسول6 خدا میآید، هر كه باشد، باید علاوه بر زمامداری و حكومت این خلأها را نیز پر كند. این خلأها تربیت غیبی لازم دارد؛ چون تربیت عادی نمیتواند انسانی را پرورش دهد كه تفصیل احكام را بگوید. در عین حال كه بر او وحی نمیشود، همهی احكام را میداند.
پس امام باید تفصیل احكام را بیان و قرآن را تفسیر كند، پرسشها را پاسخ گوید و در جامعه، میزان حق و باطل باشد، همان گونه كه در امتهای پیشین نیز بودهاند. ﴿قُلْ كَفى بِاللَّـهِ بَيْني وَ بَيْنَكُمْ شَهيداً﴾[4] در امم پیشین انسانهایی بودند كه آموزشهای غیبی داشتند ولی نبی نبودند؛ مثل حضرت خِضر. خضر نبی نیست امّا آموزشهایی دارد كه نبی زمان از او بهره گرفت. ﴿فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً﴾[5] موسی به او گفت: ﴿قٰالَ لَهُ مُوسىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً﴾[6]. آیا میتوانم در علومی که داری از تو پیروی کنم.
آصف برخیا ﴿قٰالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتٰاب﴾[7] این علم را در مكتب نخوانده بود. اگر این نوع علوم مكتبی بود همه اینها را یاد میگرفتند. بنابراین فردی باید بعد از رسول خدا6 بیاید كه علاوه بر جنبههای ظاهری خلاءها را پر كند اگر چنین نكند به هدف نمیرسد. اسلام فقط حكومت نیست، حكومت ابزاری برای ارزشها و پیاده كردن احكام و حكومت قرآن است. این فرد، نیاز به آموزش غیبی دارد، این آموزش نیاز به رسالت و نبوّت ندارد. این فرد با عنایت الهی باید احكام را بداند.
ما معتقدیم دو حكم در جهان وجود دارد: 1. حكم الهی، 2. حكم جاهلی. اگر حكم، ریشه در وحی داشته باشد، الهی است و اگر ریشه در وحی نداشته باشد حكم جاهلی است؛ بنابراین باید تمام احكام و قرآن، از اول تا آخر، و تمام پرسشها ریشهی وحیانی پیدا كند و به خدا برسد و إلاّ به حكم جاهلی برمیگردند. ﴿أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُون﴾[8].
جمعیتی كه امامت را فقط در حدّ یك رییس جمهور و زمامدار تنزّل دادهاند و بعد از پیغمبر6 میزان حق و باطل را نپذیرفتهاند با مشكل مواجه شده، قواعدی همچون، «قیاس، استحسان، سدُّ الذّرایع، فتحُ الذّرایع و...» و مانند آن ساختهاند؛ زیرا نتوانستهاند خلأ را پر كنند. و این خلأ باید پر شود. اگر به صحابه و تابعین رجوع كنند آنها حوض كوچكی در مقابل این دریای معارف هستند و لذا در معارف به تمام معنا لنگاند.
در احكام هم دیدند خلأ هست، به ناچار به قیاس، استحسان، سدّ الذرایع، فتح الذرایع، قول الصحابی، نَومُ الصحابی، رؤیت الصحابی و... پناه بردند؛ اینها را پیغمبر كردند و با آنها تشریع را درست كردند. ما معتقدیم چون اینها ریشهی وحی و الهی ندارند و از قرآن و سنّت گرفته نشدهاند، نمیتوانیم اینها را خدایی بدانیم، هر چند ممكن است برخی، از نظر نتیجه درست باشند. حتماً باید این خلأها با انسانی پر شود كه مُهر الهی بر او خورده است. یعنی معصوم که ﴿عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً﴾ و ﴿قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ﴾ باشد. اگر این شخص اینها را گفت، همه به وحی و مركز الهی میرسند و حكم الهی میشوند نه جاهلی.
پس تا این جا گفته شد كه: «الإمامةُ عند السُّنَة سیاسةٌ وقتیة». و امامت نزد شیعه ساسیت وقتیه نیست، بلكه یك نوع زعامت دینی و دنیوی و نیز عهدهداری كارهای پیامبر6 است، «إلاّ كونُه محلاًّ لِنُزولِ الوحی و الشّریعةِ و الكتاب».
[1] . آل عمران، 59
[2] . توبه، 34.
[3] . مجلسی، بحار الانوار، ج 2، ص 312، مؤسسهٔ الوفاء، بیروت، 14104 ق.
[4] . رعد، 43.
[5] . كهف، 65.
[6] . كهف، 66.
[7] . النمل، 40.
[8] . مائده، 50.