borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هشتم»
درباره‌ی کنیه «امّ ابیها»

بدان که یکی از کنای خاصّه‌ی ماثوره‌ی عصمت کبری و آیهٔ الله العظمی فاطمه‌ی زهرا3 «ام ابیها» است. چنان که در مقاتل الطّالبیین از حضرت صادق7 روایت نموده که: «إن فاطمه تُكَنَّى أُمَّ أَبِيهَا»[1] و در کشف الغمه است که: «أَنَّ النَّبِيَّ كَان یُحبّها ـ ای فاطمه ـ و يكنيها بأُمِّ أَبِيهَا».[2]

و از نقل دو خبر استفاده می‌شود:

یکی آن‌که تصریح به محبّت حضرت رسول6 شده است نسبت به آن مخدّره، و دیگری تعیین این کنیه از آن جناب، که از فرط محبتش به آن، مخدّره، او را بدین کنیه می‌خواند.

از بديهيات است که مقصود از اين کنيه معني حقيقي آن نيست زيرا که حقيقتاً ممکن نيست که فاطمه3 مادر حضرت رسول6 باشد. پس اين نسبت و کنیه بر سبيل مجاز است.

علت اول، که در وجه اين تکنيه گفته شده است، آن است که: چون يکي از معاني امّ،‌ قصد است چنانچه در المنجد است که: امّه‌اي قصده، و در قرآن مجيد است که: امّين المسجد الحرام.[3] اي قاصدين.

پس حضرت رسول6‌ فاطمه3 را ام ابيها کنيه داد، به واسطه‌ي اينکه آن مخدره، مقصود آن جناب بود،‌ يعني آن زکيه‌ي طاهره همان فرزند است که پيغمبر6 مي‌خواست و مقصودش بود. به لحاظ آنچه از نتايج کريمه و فوايد عظيمه که بر آن مخدره از جهت فرزندي مترتب شده است.

علت دوم: اين است که چون يکي از معاني امّ، اصل است. چنانچه ایضاً در کتاب المنجد آمده که «الامّ یعنی الوالدة»، و به اين لحاظ است که زمين را امّ الانسان مي‌گويند، زيرا که اصل او از زمين است. امهٔ بن صلت گفته است:

 

فالارض معقليا و کانت امّنا

 

فيها مقابرنا و فيها تولد

پس آن مخدره، مکنّی به اين کنيه شد، به واسطه‌ي اينکه او اصل پيغمبر است خُلقاً و خَلقاً و به لحاظ اين معني است که مکه را ام القري گويند، چه اصل شهرها است و هم چنين ماهيت را امّ‌الوجود گويند، چون مظهر وجود است. و عناصر اربعه را امهات سفلي نامند چون مواليد ثلاثه از آن‌ها توليد یافته‌اند و خمر را ام الخبائث گويند، زیرا که اصل است از براي گناهان ديگر. پس اگر آن مخدره را ام‌القري هم گويند، جايز است، به واسطه‌ي اصل بودنش از براي ائمه معصومين: که از انسان در قرآن مجید تعبير به قریٰ شده است[4]. و اگر ام‌النجوم هم گويند،‌ روا است، ‌به واسطه‌ي اصل بودنش از براي آن نجوم سماء هدايت و ارشاد که ائمه هدیٰ: می‌باشد.

علت سوم: اين است که چون يکي از معاني‌ام، تقدم است، و به اين لحاظ است که امام را امام گويند، چه آن که او مقدم است،‌ و ام الرأس مقدم دماغ را گويند.

و چون آن مخدره تقدم داشت در توالد و تناسل ذریة طيبه‌اش،‌ لذا حضرت رسول6 او را مکناه به اين کنيه فرمود.

علت چهارم: اين است که چون يکي از اطلاقات امّ، محل اجتماع و مرکز تجمع است: چنان که ام الدماع گويند. چه مجمع حواس و مشاعر است: و ام الجیش گويند، چه بنابر آنچه فخر رازي گفته؛ آن عبارت از آن عَلَم بزرگي است که در قلب لشگر نگاهداري مي‌کنند که باعث اجتماع و تجمع مي‌شود. که اگر آن سرنگون شود لشگريان متفرق مي‌شوند.

و چون آن مخدره مجمع توالد و تناسل ذريّه‌ي طيبه‌ي محمديه است، و لواي بزرگ شريعت احمديه است. چنان که از شکست و سرنگوني آن مخدره بعد از رحلت پدر بزرگوارش شکست فاحشي برحوزه‌ي اسلام وارد گرديد پس به اين لحاظ پدر بزرگوارش آن مخدره را مکناه به اين کنيه فرمود.[5]

علت پنجم: اين است که چون يکي از معاني ماده‌ي ام، پيشوا و پيش رو است و چون در فرداي قيامت و عرضه‌ي محشر پدر بزرگوارش به جهت شفاعت گناهان امت، آن مخدره را در جلو مي‌اندازد و او را در اين امر بزرگ پيشواي خود قرار مي‌دهد لذا به اين لحاظ او را در دنيا هم به اين کنيه خطاب کرد.

علت ششم: اين است که چون يکي از معاني ماده‌ي ام، «مقتدیٰ به» است. که کسي را در فعل و طريقه‌اي اقتدا کنند، و لذا امام جماعت را امام گويند.[6]

چون آن مخدره «مقتديٰ بها»ي ائمه‌ي معصومين بود در اذیت کشيدن از امت و صبر نمودن، ‌و اولاد طاهرینش در تحمل سختی‌های جور و ظلم و حلم ورزيدن اقتداء به آن مخدره نمودند و پدر بزگوارش عالم به اين کيفيت بود. پس به اين لحاظ او را مکناه به ام ابيها نمود.

علت هفتم: اين است که ممکن است که اُم مأخوذ از لفظ امام باشد که بر مطلق مصحف و قرآن يا بر مصحف و قرآني که يکي از صحابه نوشته باشد اطلاق مي‌کنند که در حقیقت امام است برای سایرین. چنانچه در محيط المحيط است و اين اطلاق در نزد قراء شايع است.

پس شايد به اين لحاظ که آن مخدره، ‌صاحب مصحف بود و خبر مي‌داد از ما کان و ماتکون و ما هو کائن الي يوم القيمه. پس آن بزرگوار او را به ام ابيها کنيه داد. يعني چنانچه قرآن مصحف الهي است و دستخوش تحريق و آتش‌سوزی بيگانگان مي‌شود، هم چنين مخدره مصحف پدرش مي‌باشد که دستخوش ظلم و جور انسان واقع مي‌گردد. چنانکه در کتب معتبره است که وقت اجتماع‌ آن‌ها در بيت الشرف علویه به جهت بردنش به مسجد از براي بيعت، ابوبکر گفت: آتش و هيزم ببريد و حجره را با هر کس که در آن هست آتش زنيد.

علت هشتم: اين است که يکي از معاني ماده‌ي اُمّ، مقابله است. چنان که در محيط المحيط است.

پس به لحاظ اينکه آن مخدره، چون در تمامت اخلاق و صفات، عدل پدر و مقابل با او بود،‌ و مرآت و آيينه‌ي تمام نماي آن سرور بود. لذا آن بزرگوار او را مکناه به ام‌ابيها فرمود. يعني فاطمه3 آيينه تمام نماي پدر خود، و عدل او است در صفات و اخلاق.

علت نهم: اين است که ممکن است اُم، مأخوذ از امام باشد که يکي از معانيش،‌ آن چوب صافي است که بنّا بر بنا مي‌گذارد و آن را تسويه مي‌نمايد.

و چون آن مخدره باعث تسويه‌ي دين الهي که پدرس مبعوث به آن بود گرديد چه به وجود خود و چه به وجود اولاد طاهرينش، لذا آن بزرگوار را مکناه به اين کنيه نمود: کنايه از اين که چنانچه چوب بنّا،‌ باعث تسويه‌ي بناي او مي‌شود و آن را از اعوجاج و انحراف مصون و محفوظ مي‌دارد. هم چنين فاطمه3 موجب تسويه‌ي بناي دين شد، ‌و وجود او و اولادش مردم مؤمن را از انحراف و اعوجاج از جاده‌ي شريعت بازداشتند و به طريق مستقيم دلالت نمودند.

علت دهم : ‌اين است که چون يکي از اطلاقات و معاني اُم، ثمره‌ي شجر است چنانچه از بعضي از لغوتين نقل شده و در يکي از کتب ديده شده است:

و چون فاطمه‌ي زهرا3 ثمره‌ي شجرة نبوت است، و حاصل عمر آن سرور و نتيجه‌ي حيات دنیویه آن بزرگوار است، لذا آن حضرت او را به ام ابيها مکناه فرمود.

علت يازدهم: خبري است که در کتاب خصائص الفاطميه ذکرکرده به اين مضمون که:

خاطر دارم که شبي در محضري که انجمن فقهاء و مجتهدين بود. مرحوم حاج ملا ميرزا محمد ابدرماني; [7] از حقير اين کنيه‌ي شريفه را پرسيدند و معني آن را که جوابي مایصح عنه السکوت باشد خواستند مرحوم مغفور فحل المحققين حاج آقا محمد، خلف مرحوم رضوان مکان آقا محمود کرمانشاهي رضوان الله علیه بيان خوشي فرمودند و از هر طرف از اين جواب مليح آن مغفور را تصديق و تحسين نمودند و حقير حظّ آن محضر را فراموش نکرده است و پیوسته ياد دارد.

فرمودند: ‌در افواه و السنه بسيار شايع است؛ پدر گاهي به پسرش از راه رأفت و رحمت،‌در مقام نصيحت مي‌گويد: پدر جان، بابا جان و به دختر خود مي‌گويد: ‌مادرجان و نه نه جان و اين گونه الفاظ بين عرب و عجم شايع است مانند برادرجان و نظائر آن. و اين قسم عبارات و اصطلاحات از فرط مودت و محبت و مهرباني است و مبالغه‌ي در کثرت شفقت و دوستي پدر است به فرزند خود.

بنابراین، معني ام ابيها به طريق حقيقت نيست، بلکه عبارتي است که معمول بين پدران و فرزندان است که از راه عطوفت گفته مي‌شود.

و حضرت اقدس نبوي 6 هم اينطور اراده فرموده و فاطمه زهرا3 را بدين عبارت خوانده. يعني اي مادر من تا حکايت کند از فرط محبتش به دخترش و عبارت؛ يحبّها و تکنّيها باُمّ ابيها، دلالت بر همين معني و بيان مي‌کند.

و الحق جواب دلنشين و معني نمکين صحيحي است.

علت دوازدهم: خبري که هم در آن کتاب است. که چون والده‌ي پيغمبر6‌رحلت نمود. و آن جناب هم خردسال بود. پس تحت تربيت فاطمه بنت اسد واقع شد و آن مخدره با کمال ارادت او را خدمتگزاري مي‌کرد و رسول6 او را مادر مي‌گفت و چون آن مخدره از دنيا رفت به حضرت امير7 فرمود: فاطمه مادر من بود.[8] پس آن حضرت، به واسطه‌ي کمال محبت به او، ‌به فاطمه زهرا،‌که همنام او و همنام مادر خديجه‌ي طاهره بود. مي‌فرمود: تو مادر مني. و با اين کنيه ياد خديجه مطهره و فاطمه بنت اسد مي‌کرد که او را در خردسالي هميشه مادر مي‌خواند.

و معلوم است هر دو قسم به طريق مجاز است نه از راه حقيقت. فرقي که هست آن جناب فاطمه بنت اسد را «يا اُمّاه» خطاب مي‌کرد. و فاطمه زهرا3 را «ام ابيها» و در ام ابيها، دو نحو از احترام است. يکي به کنيه خواندن از راه تعظيم و ديگري اظهار محبت خود، نسبت به آن مطهره صديقه.

علت سيزدهم: خبري است که هم در آن کتاب است و ملحض آن اين است که: بديهي است که هيچ محبتي برابري با محبت مادر به فرزند نمي‌کند و ايضا بديهي است که هر قدر انس مادر به فرزند زيادتر باشد. محبتش زيادتر است. و هم بديهي است که زيادي انس از طول زمان موانست و مجالست حاصل مي‌گردد و زمان موانست و حيات آمنه مادر رسول خدا6 با آن سرور زياده از هشت سال طول نکشيد چه آن بزرگوار هشت ساله بود يا کمتر، که آمنه رحلت فرمود.[9]

و از آن طرف صديقه طاهره، هيجده سال در خدمتگزاري آن سرور گذرانيد. چه در مکه و چه در مدينه و از آن مخدره نسبت به آن بزرگوار علاقه و محبت شدیدی ابراز شد که از علاقه‌ي مهر و مودت فرزندي و پدري بیشتر، ‌بلکه فوق العاده مي‌نمود. پس به اين تکنيه‌ي آن بزرگوار به آن مخدره، و او را ام ابيها مکناه کردن، کانّه فرمود: ‌اي فاطمه. مادر من نمرده است تو مادر مني چه اُنست با من از مادرم زيادتر و شفقت و همراهيت در راه محبت من بيشتر است.

زيرا که آمنه مادر آن سرور، هشت سال بيشتر در خدمتگزاري آن جناب موفق نشد. و از اذیت‌‌ها و ناملائماتي که آن حضرت از قريش ديد مستحضر نشد. به خلاف صديقه ‌طاهره3 که در مدت هيجده سال،‌ ناملائمات دشمنان دين را نسبت به آن سيد المرسلين مشاهده نمود و در سختي‌ها و ازدحام بلاها و اقتحام شدائد، به جان و دل با آن بزرگوار همراهي فرمود.

علت چهاردهم: خبري است که ايضا در کتاب سابق الذکر است که چون آيه‌ي ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾[10] در مدينه منوره نازل شد، و زوجات حضرت سيد کائنات هر يک به کنيه‌ي ام‌ّالمومنين مفتخر شدند و همگي امّهات مومنين و مومنات گرديدند. جناب فاطمه زهرا3 هم پس از اين، از براي خود شرف و مرتبتي خواست و خاطرش آزرده گشت پس سيد مختار6 فاطمه3‌را چون جان شيرين در برگرفت و بوسيد و بوييد و به اين کنيه‌اش خواند و ناميد. يعني اگر زن‌هاي من مادرهاي امت من هستند تو بالاتر از ایشانی چون تو مادر مني.[11]

علت پانزدهم: آن است که بعضي از بزرگان گفته‌اند که صديقه‌ي طاهره3‌در ميان انوار الهيه به منزله‌ي ماهيت است و آن انوار در مرتبه‌ي وجود هستند. پس آن مخدره ماهيت کليه‌ي نوريه است. و خزانه‌اي است که در او صور علميه است. پس او است امّ تمامت موجودات از بدایات و نهایات حتی از براي پدر خود.

در خاتمه ممکن است گفته شود امّ در اين کنيه‌ي شريفه به معني معروف آن است که مادر باشد و مراد از آن حضرت آدم ابوالبشر باشد به همان نحوي که ابن فارض در شعر خود، از لسان حضرت ختمی مرتبت گفته است:

 

و اني و ان کنت ابن آدم صورة

 

ولي فيه معني شاهد بابوني

 


[1] . عوالم العلوم ج11 ص 37 ج1، ‌بحار الانوار 43 ص 19 ح19 مقابل الطالبين ص 29.

[2] . کشف الغمه چاپ تبريز، ج1، ‌ص 462.

[3] . سوره مائده ‌آيه 2.

[4] . از جمله ذيل آيه 18 سوره سبا: ﴿وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى﴾... .

[5] . مدارک احراق بين فاطمه3 را در ضمن مباحث گذشته آورديم.

[6] . لسان العرب، ‌جاب دار صادر بيروت ، ‌ج12، ص 25 به نقل از صحاح جوهري.

[7] . ملا محمد اندرماني رازي . عالم رباني و فقيه کامل صوفي حدود 1290 مدفون در نجف اشرف.

[8] . بحار الانوار، ج 35 ص 71 ح 4 به نقل از امالي صدوق و روضه الواعظين.

[9] . در مورد زمان رحلت حيات آمنه بنت وهب اختلاف است. واقدي رحلت ایشان را در سن چهار ماهگي پيامبر دانسته (بحار الانوار ج 15 ص 341) و ابن اسحاق، ‌رحلت ایشان را در شش سالگي پيامبر دانسته‌ است (بحار الانوار ج 15 ص 116 ـ 115) اقوال ديگر هم گفته شده است به کتب سيره مراجعه شود.

[10] . سوره احزاب آيه 6.

[11] . اين قول را در اهم کتب تفسير و حديث نيافتيم و العلم عندالله.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: