در کافی، از حضرت صادق7 روایت نموده که فرمود: اگر خداوند خلق نمیفرمود علی7 را از برای فاطمه، نبود از برای آن مخدره کفو و همسری بر پشت زمین، از آدم و کسی که دون آدم است.[1]
و علامه مجلسی رضوان الله علیه در بیان این روایت چنین فرموده است که: این روایت، دلالت دارد بر فضیلت امیرالمؤمنین7 بر اولوالعزم از رُسل، سوای پیغمبر ما6
مقصود از این حدیث، این است که فاطمه افضل از آدم فمن دونه است. با قطع نظر از حرمت نکاح یا حلیّت آن. پس ایراد نشود که آن مخدّره بر آدم حرام است، من حیث التزویج چون پدر اوست. و هرگاه که آن صدّیقه افضل از مردان باشد، افضل از زنان نیز میباشد. و روایاتی در این خصوص، از طریقهی عامه و خاصه روایت شده است.
و در خصایص الفاطمیّه گفته است:
در معنی «آدم فمن دونه» که در حدیث است، چند وجه اراده میشود: یکی آن که مراد از مَن دونه، فرزندان آدم است از معصومین و غیر معصومین عموما؛ و یکی دیگر، معصومین از انبیاء مخصوصاً. در هر حال، حضرت آدم ابوالبشر، که پدر است و نهایت و غایت این نسبت است به فرزندان خود خارج است، یعنی فاطمهی زهرا3 تا آدم کفوی نداشت.
و اگر اختصاص بدهیم من دونه را به معصومین میگوئیم: ذکر آدم7 برای آن است که اول انبیاء بوده، و خود آدم به دلیل خارج است، مانند آباء کرام و اجداد عظام، پس مراد پیغمبران دیگرند که فرداً فرد ایشان با جادهی عصمت، برابر با فاطمهی زهرا3 نبودهاند. نه از نسب فخیم و نه از حسب عظیم. و هیچ یک پدری مانند پیغمبر نداشتند. و هیچ یک بستگی و پیوستگی ایشان به حقیقت محمدیه، مانند فاطمهی زهرا3 نبوده، و از برای فاطمهی زهرا3 هم شوهری با این قرابت خاصه و رحم ماسه کجا یافت میشد که نفس پیغمبر6 باشد، و اولی از نفوس دیگران؟
پس چنان که عصمت فاطمه3، دلیل بر عصمت شوهر او است، اولویت نفس قدسیه علویه، دلیل بر اولویت نفس مقدسه فاطمه است، برای آن که با هم کفو بودند. و در عالم انوار، با هم اتحاد داشتند. این ناچیز گوید: که بهترین بیانات از برای فهم این حدیث شریف، بیانی است که از کتاب «مناقب المعصومین» نقل شده است که:
رمز تحقیقی این مطلب، همانا شاید این باشد که آن معصومه، در عالم انوار، قبل از اشتقاق، شریک بود در مقام نورانیت، با جواهر حقایق انوار پدر بزرگوارش و شوهر عالی مقام و ذریّه اطهار ابرار خود. و چنانچه در عالم ظاهر جسدانی امّالائمه بود، در عالم انوار هم بعینه مطابق عالم ظاهر بود، چه اینکه ظاهر حکایت از باطن میکند.
و هرگاه که جواهر حقایق انبیاء:، از شعاع انوار آل محمد6 مخلوق شده باشند ـ چنانچه این مطلب در خیلی از اخبار تصریح شده است ـ پس انوار ایشان با انوار جواهر عالیهی آل محمد6 شریک نیستند.
و از این جا ظاهر میشود که هیچ یک از ایشان را قابلیت مزاوجت و اولی به تصرّف بودن در حق آن معصومهی مظلومه3 نبوده، زیرا که از جمله بدیهیّات است که شعاع را قابلیّت هم کفوی و همسری با اصل منیر نیست، چه آن که شعاع در رتبهی منیر نیست، و وجود شعاع به تبع و در طول شیئی نورانی است. پس چگونه شعاع کذایی میتواند که زوج و ولی و اولی به تصرف و به مقتضای ﴿الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ﴾[2] قائم به امر منیر باشد؟
بلی آن بزرگوارانی که در آن رتبهاند، منحصرند به پدر بزرگوار و شوهر عالی مقدار و ذریّهی اطهار آن مخدّره: الملک الجبار.
و بعد از معلوم بودن عدم امکان مزاوجت در حکم الهی با پدر و اولاد در تمامی شرایع و ادیان، ثابت میشود که در تمام عالم، قابلی از برای زوجیّت آن مخدّره نبوده و نخواهد بود، مگر جناب ولایت مآب، یعنی غالب کل غالب و مطلوب کل طالب و شهاب الله الثاقب اعنی علی بن ابیطالب که آنچه در مشرق و مغرب است فدایش باد.
[1] . اصول کافی کتاب المحجهٔ باب مولد الزهراء3 حدیث 10 : «لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ7 لِفَاطِمَةَ مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَه»
[2] . سوره نساء، آیه 34.