مهمترین موضوعات حدیث لوح عبارت است از:
1. تنصیص به امامت ائمه اثنى عشر:.
- 2. پیش بینى برخى حوادث كه همزمان با حیات ائمه: اتفاق خواهد افتاد. از جمله علم امام، چگونگى شهادت امام، محل شهادت امام و نوع برخوردهاى مخالفان و معاندان با امام.
- 3. توصیف خصوصیات ظاهرى و معنوى امام مهدى4 و بیان وضعیت سیاسى، اجتماعى و فرهنگى عصر ظهور و نیز وقایع و اصلاحات اجتماعى كه پس از ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد.
4. تمام امامان روح واحدى هستند در كالبدهاى مختلف. هرچند روشهاى عملى آنان به دلیل تنوّع و تفاوت شرایط و مقتضیات زمان و ملكان متفاوت بوده باشد. لذا راه سعادت در پذیرش امامت هر دوازده امام معصوم است و توقف بر یكى از ائمه به معناى انكار و نادیده گرفتن بقیه ائمه خواهد بود. در حدیث لوح مىفرماید: اِنَّ المكذّب بالثامن مكذّب بكلِّ اولیائى.
- 5. اكمال سلسله جلیله امامت به وجود حضرت حجت4 است و لذا فرموده است: ثم اكمل ذلك بابنهِ رحمة للعالمین…
لوح اخضر از عالم ملكوت برزخى رسیده بود و سبز بودن رنگ لوح كنایه از سفید و روشن بودن نور عالم جبروت و آمیخته شدن به رنگ سیاه عالم ماده یا عالم شهادت است، امّا نوشتههاى این لوح، سفید است، زیرا این نوشتهها از عالم اعلى كه نور محض است فرستاده شده بود.
بر این اساس، تحقق اهداف اصلى امامتِ تام ائمه در امامت حضرت مهدى4 خواهد بود؛ همان طور كه امامت حضرت امیرالمومنینِ على7، اكمال رسالت رسول خدا است.
- 6. امامت حضرت مهدى4 فقط مخصوص مسلمانان یا شیعیان نیست، بلكه امامت آن حضرت رحمت گستردهاى است كه همه مردم را فرا مىگیرد. در حدیث لوح از وجود آن حضرت به رحمهٔ للعالمین تعبیر شده است و در سایه حكومت و امامت ایشان همه مستضعفان به حقوق خود مىرسند؛ حق همه افراد از غاصبان ستانده و به ایشان بازگردانده مىشود: المُلكُ یَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحمنِ. .
7. هنگامى كه جابر بن عبدالله چگونگى رنگ صحیفهاى را كه نزد فاطمه3 بود، براى امام باقر7 توصیف مىكرد گفت:
و رأیتُ فى یدها لوحاً اخضر ظننتُ اَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ.
فیض كاشانى در كتاب شافى پس از نقل حدیث لوح، در تعریف كلمه اخضر مىگوید:
لوح اخضر از عالم ملكوت برزخى رسیده بود و سبز بودن رنگ لوح كنایه از سفید و روشن بودن نور عالم جبروت و آمیخته شدن به رنگ سیاه عالم ماده یا عالم شهادت است، امّا نوشتههاى این لوح، سفید است، زیرا این نوشتهها از عالم اعلى كه نور محض است فرستاده شده بود.[1]
- 8. در آغاز حدیث لوح، وجود شریف پیامبر اكرم6 توصیف به «حجاب» شده است:
هذا كتاب من اللهِ العزیز الحكیم لِمحمَّدٍ نبیّهِ ونورهِ وحِجابِه وسفیره …علامه مجلسى درباره حجاب بودن پیامبر توضیحى دارد:
كلمه و وصف «حجاب» از این جهت بر رسول خدا اطلاق شده است كه آن حضرت واسطه بین خداوند و خلق بوده است، یا به این اعتبار كه رسول خدا داراى دو مقام و وجهه بود: مقامى نزد خداوند و مقامى نزد مردم. [2]
9. در متن حدیث و در توصیف حسین بن على7 آمده است:… جَعَلْتُ كَلِمَتىِ التّامَّةِ معه، طبق روایتى كه از امام على بن موسى الرضا7 رسیده منظور از كلمة تامه، امامت است. [3]
10. منظور از ذوالقرنین در عبارت: یُدْفَن فى المدینة التى بناها العبد الصالح ذوالقرنین به احتمال زیاد، كورش كبیر است. و منظور از سرزمین، سرزمین ایران (طوس) است.
البته در اینگونه مقایسههاى تاریخى و بویژه درباره قصص قرآن، با قاطعیت نمیتوان تعیین مصداق كرد اما چنانچه ملاحظه مىشود... نظریهاى كه مراد از ذوالقرنین قرآن، كورش كبیر باشد، نظریهاى معقول و محتمل الصدق است.[4]
ترجمه حدیث لوح را که جابر بن عبداله انصاری آن را نقل کرده است چنین است:
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این نامه از جانب خداوند عزیز حكیم است براى محمد پیغمبر او، و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و دلیل او، كه روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود. اى محمد أسماء مرا (ائمه و اوصیائت را ـ از مجلسى; ـ ) بزرگ شمار و نعمتهاى مرا سپاسگزار و الطاف مرا انكار مدار. همانا منم خدائى كه جز من شایان پرستشى نیست، منم شكننده جباران و دولت رساننده به مظلومان و جزا دهنده روز رستاخیز، همانا منم خدائى كه جز من شایان پرستشى نیست، هر كه جز فضل مرا امیدوار باشد (با اینكه خود را مستحق ثواب من داند) و از غیر عدالت من بترسد، (با اینكه كیفر مرا ستم انگارد) او را عذابى كنم كه هیچ یك از جهانیان را نكرده باشم، پس تنها مرا پرستش كن و تنها بر من توكل نما. من هیچ پیغمبرى را مبعوث نساختم كه دورانش كامل شود و مدتش تمام گردد، جز اینكه براى او وصى و جانشینى مقرر كردم. و من ترا بر پیغمبران برترى دادم و وصى ترا بر اوصیاء دیگر، و تو را به دو شیر زاده و دو نوهات حسن و حسین گرامى داشتم، و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش كانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه دار وحى خود ساختم و او را بشهادت گرامى داشتم و پایان كارش را به سعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آنها عالی تر است. كلمه تامه (معارف و حجج) خود را همراه او و حجت رساى خود (براهین قطعى امامت) را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و كیفر دهم. نخستین آنها علی، سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است. و پسر او كه مانند جد محمود (پسندیده) خود محمد است، او شكافنده علم من و كانون حكمت من است و جعفر است كه شكّ كنندگان در باره او هلاك میشوند، هر كه او را نپذیرد (خود او را به امامت نپذیرد یا سخنش را به اطاعت) مرا نپذیرفته، سخن و وعده پابرجاى من است كه: مقام جعفر را گرامى دارم و او را نسبت به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم. پس از او موسى است كه (در زمان او) آشوبى سخت و گیجكننده فرا گیرد، زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولیاء من با جامى سرشار سیر آب شوند. هر كس یكى از آنها را انكار كند، نعمت مرا انكار كرده و آنكه یك آیه از كتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است.
پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیدهام موسى، واى بر دروغبندان و منكرین على (امام هشتم7) و دوست و یاور من و كسى كه بارهاى سنگین نبوت را به دوش او گذارم و به وسیله انجام دادن آنها امتحانش كنم او را مردى پلید و گردنكش (مأمون علیه اللعنهٔ) میكشد و در شهرى كه (طوس) بنده صالح (ذو القرنین) آن را ساخته است، نزدیک بدترین مخلوقم (هارون علیه اللعنهٔ) بخاك سپرده مىشود، فرمان و وعده من ثابت شده كه:
او را به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمد مسرور سازم، او كانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم میباشد، هر بندهاى به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را نسبت به هفتاد تن از خاندانش كه همگى سزاوار دوزخ باشند بپذیرم.
و عاقبت كار پسرش على را كه دوست و یاور من و گواه در میان مخلوق من و امین وحى من است به سعادت رسانم.
از او بوجود آورم دعوتكننده به سوى راهم و خزانهدار علمم حسن (امام عسكرى7) را.
و این رشته را بوجود پسر او «م ح م د» كه رحمت براى جهانیان است كامل كنم، او كمال موسى و رونق عیسى و صبر ایوب دارد. در زمان (غیبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهاى آنها را براى یك دیگر هدیه فرستند، چنان كه سرهاى ترك و دیلم (كفار) را به هدیه فرستند، ایشان را بكشند و بسوزانند و آنها ترسان و بیمناك و هراسان باشند، زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود، آنها دوستان حقیقى منند. بوسیله آنها هر آشوب سخت و تاریك را بزدایم و از بركت آنها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم، درودها و رحمت پروردگارشان بر آنها باد، و تنها ایشانند، هدایتشدگان.
عبد الرحمن بن سالم گوید: ابو بصیر گفت: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیده باشى، تو را كفایت كند، پس آن را از نااهلش پنهان دار.
[1] . به نقل از پاورقى كتاب الغیبهٔ، نعمانى، ص62.
[2] . بحارالانوار، ج 36، ص 198.
[3] . نك: مقدمه تفسیر مرآهٔ الانوار.
[4] . فصلنامه بیّنات، ش14، ص105 ـ 109.