از برای لفظ امّ معانی متعددی گفته شده؛
اوّل، مشهورترین معنا در زبانهای عرف آنست؛ که مادر را اُمّ میگویند.
دوّم اصل و ریشه هر چیز را گویند چنانچه در معنای امّالکتاب به معنای اصل کتاب که لوح محفوظ، یا سوره حمد است گفته شده است.
سوّم، جامعه اصل مقاصد را عرب امّ میگوید.
چهارم، پوست نازک جمعکننده دماغ را اُمّالرأس و امّ الدّماغ گویند.
پنجم، وسط زمین و مکه معظمه را امّالقری گویند برای اینکه زمین از زیر آن گسترده شده است.
ششم، بر مقصد و مقصود نیز اطلاق شده چنانچه یکی از وجوه امالقری اینست؛ لانها قبلة الناس یَاُمُّونها .
هفتم، جهت تقویت و تربیت شییء را گویند و این در اصطلاح اهل حکمت است.
هشتم، بر شییء عظیمالشأن اطلاق میشود و یکی از وجوه امّالقری است، لانّها اعظم شاناً من القری .
نُهم، هر آیه محکمهای از آیات شرایع و احکام را امّ گویند .
دهم، بر رئیس قوم نیز اطلاق اُمّ شده چنانچه خادم قوم را نیز اُمّ گفتهاند.