حضرت امام سجاد7 در حالی که قطرات اشک بر چهره اش جاری بود، با قلبی سوزان به مردم غفلت زده بعلبک چنین فرمود:
«آری روزگار است و شگفتیهای پایان ناپذیر و مصیبتهای مداوم آن!
ای کاش میدانستم کشمکشهای گردون تا کی و تا کجا ما را به همراه میبرد و تا چه وقت روزگار از ما روی برمیتابد!
ما را بر پشت شتران برهنه سیر میدهد. در حالی که سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواریهای راه در امان میدارند!
گویی که ما اسیران رومی هستیم که اکنون در حلقه محاصره ایشان قرار گرفتهایم!
وای بر شما، ای مردمان غفلت زده! شما به پیامبر اکرم6 کفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی کردید و چون گمراهان راه پیمودید.»[1]
[1] . همان.