امام سجاد7 از پله منبر بالا رفت و خطبهای را با نوای گرم توحیدی بیان کرد که در این جا به فرازی از آن خطبه میپردازیم:
«انا بن مکة و منی، انا بن الزمزم و الصفا؛ انا بن محمد المصطفی؛ انا بن علی المرتضی؛ انا بن فاطمة الزهراء... ؛[1]
من فرزند مکه و منایم؛ من فرزند زمزم و صفایم؛ من فرزند محمد مصطفایم؛ من فرزند علی مرتضایم؛ من فرزند فاطمه زهرایم...»
امام زین العابدین همچنان به معرفی خویش ادامه داد، تا آن جا که صدای مردم به گریه بلند شد و ارکان کاخ یزید به لرزه درآمد و یزید از تحت تاثیر قرار گرفتن مردم سخت بیمناک شد، از این رو برای قطع کردن سخنان امام7 به مؤذن دستور اذان داد.
مؤذن دربار برخاست و با صدایی که همه میشنیدند، اذان گفت.
وقتی به اشهد انّ محمداً رسول الله6 رسید، امام که هنوز بر بالای منبر قرار داشت، خطاب به یزید فرمود: «ای یزید! این محمد6 که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبری او گواهی داد، جد توست یا جد من است؟ اگر بگویی پیامبر6 جد توست، دروغ گفتهای و کفر ورزیدهای و اگر باور داری که پیامبر6 جد من است، پس چرا و به چه جرمی خاندان او را کشتی؟»[2]
آری بزرگ مبلغ نهضت عاشورا رسالت خویش را به نحو شایسته ایفا نمود و چهره مجلس را با تبلیغ رسای خود دگرگون کرد و مجلس یزید با رسوایی خاندان بنی امیه و یزید بن معاویه پایان یافت.
[1] . مقاتل الطالبین، ج 2، ص 121؛ احتجاج طبرسی، ج 2، ص 310 و مقتل خوارزمی، ج 2، ص 69 .
[2] . همان.