بعضی از معانی و اطلاقات دیگری برای معنای اُمّ ذکر شده که ذکر آن در این مقام متناسب نیست لذا از آن صرف نظر شد و امّا از آنچه که در معنای آن شرح داده شد وجوهی برای تکنیه عصمت کبری3 به امّابیها احتمال داده میشود که بر وجه استحسان است نه حکومت.
وجه اول
آنکه کنیه قرار دادن پیغمبر6 آن بانوی گرامی را به این کنیه محض اظهار محبتی است که حضرتش به او داشته، زیرا که بسا میشود که شخص فرزند خود یا غیری را بسیار دوست میدارد و میخواهد محبت خود را در حق او میخواهد اظهار کند. لذا اگر دختر است از او به مادر تعبیر میکند و اگر پسر است به پدر. و او را نازل منزله مادر یا پدر خود قرار میدهد. چنانچه این معنی در عرف عرب و عجم از وضیع و شریف شایع است که مجازاً از فرزند خود تعبیر به مادر یا پدر کنند و مؤید مطلب است بر آنچه که گفته شد کلام صاحب کشفالغمهٔ در فضل شفیعه امت که در آن کتاب گفته است که «ان النّبی کان یحبّها و یکنیها بامّابیها» والحق اشکالی در این توجیه نیست بلکه وجهی است وجیه و خالی از هرگونه تکلف است.
وجه دوم
بنابر اطلاق دوم ممکن است کنیه قرار دادن آن حضرت فاطمه3 را به اعتبار خصیصهای باشد که جهت اصلیّتی بران آن حضرت داشته مانند جملهای که در حق ریحانه خود حضرت ابیعبدالله الحسین بیان فرموده «حسین منّی و انا من حسین» با اینکه حسین فرع و شاخهای از شجره رسالت است. به اعتباری خود را فرع حسین خوانده نظر به وجوهی که ذکر شده است.
و امّا مؤید آنچه که فعلا در مقام ذکر آن هستیم و محل شاهد است قسمتی از حدیث شریفی است که علامه مجلسی اعلی الله مقامه روایت کرده که رسول خدا6 فرمود: ثُمَّ فَتَقَ نُور اِبْنَتی فاطِمَة فخلق منه السَّمٰوٰاتِ وَالْأَرْض فَالسَّمٰوٰاتِ وَالْأَرْض مِن نُور اِبْنَتِی فٰاطِمَة وَ نُور ابنتی فاطمة مِن نُور الله و اَبْنَتِی فٰاطِمَة اَفْضَل مَنْ السَّماواتِ وَ الْأَرْض. یعنی پس از آن شکافت نور دختر من فاطمه را و آفرید از آن آسمانها و زمین را پس آسمانها و زمین از نور دختر من فاطمه است و نور دختر من فاطمه از نور خداست و دختر من فاطمه افضل از آسمانها و زمین است.
از این جمله روایت صریحاً استفاده میشود که خلقت آسمانها و زمین از نور زهراء3 است یعنی اگر نور فاطمه نبود آسمان و زمینی نبود. بنابراین آسمانها و زمین مولود نور زهراست. پس میگوییم آنچه از زمین به وجود آمده و میآید از جماد و نبات و حیوان و انسان همه موالید زمین است و زمین مولود نور زهراست.
پس نتیجه چنین میگیریم که همه موالید از زمین مولودهای نور آن حضرت میباشند. حتی ابدان، همه پیغمبران که از جمله آنها است بدن عنصری پدر بزرگوارش حضرت خاتم الانبیاء6 فلذا از این راه اگر گفته شود که آن بیبی معظمه مادر پدر خود میباشد هیچ مانعی ندارد.
وجه سوم
به اعتبار آنکه صدیقه طاهره در بر دارند اصل مقاصد پدر بزرگوار خود میباشد و عنصر شجره مبارکه رسالت و ولایت و مجمعالبحرین این هر دو میباشد که اصل مقاصد آن حضرت بوده و میباشد، اطلاق این کنیه مبارکه بر آن بیبی معظمه خالی از حقیقت نیست. چنانچه طریحی; در مجمعالبحرین در ذیل لغت شجر از حضرت باقر روایت کرده: «الشجرةالطیبة رسولاللّـه6 و علیّ فرعها و عنصر الشجرة فاطمة و ثمرتها اولادها و اغصانها و اوراقها شیعتها» یعنی شجره طیبه رسول خدا است که اصل آن است و علی فرع آن و فاطمه عنصر آن و ائمه شاخهها و میوه آن و شیعیان برگهای آنند[1] ـ و قریب به همین مضمون در کتاب بصائر الدرجات و بحارالانوار و بعض دیگر از کتب معتبره نیز روایت شده است.
جای تردید نیست که رشد و ترقی و مثمر شدن به عنصر آن است و از این راه است چه این که لفظ اُمّ به معنای عنصر، استعمال شده و امّهات اربعه به معنای عناصر اربعه، استعمال آن شایع است.
وجه چهارم
بنابر اطلاق اُمّ بر پوست نازک روی دماغ یا آنچه که دماغ در آن جای دارد ممکن است پس از تمهید مقدمهای وجه مناسبتی برای این کنیه شریفه گفته شود، و آن مقدمه اینست که چون دماغ از اشرف اعضاء رئیسه و لطیفترین اجزاء و بمنزله مصباح و چراغی است نورانی و مرکز عقل و حواس باطنه و مبدء و منشاء حواس ظاهره و مایه حیات آدمی است و از شدت لطافت به انواع حوادث نزدیک است لذا خدای حکیم برای محفوظ ماندن آن از حوادث غشاوهای برای آن قرار داده تا این سراج منیر از تندباد حوادث مصون و محفوظ بماند و از انواع آسیب و خطر مأمون باشد تا هر یک از حواس باطنه و ظاهره به تقدیر عزیز علیم به وظیفه خود مشغول باشند.
میگوییم در صورتی که سُرُج عقول جزئیه محتاج به فانوس میباشد، سراج منیر رسالت و مصباح وجود مقدس عقل کل و خاتم رسل6 بطریق اولیٰ مشکوهٔ عصمتی لازم دارد. لذا بدین اعتبار میتوان گفت که وجود مبارک صدیقه طاهره3 در تمام نشئات و ادوار همان مشکوٰهٔ بوده و میباشد، و مؤید این که آن بانوی معظّمه مشکوهٔ مصباح رسالت است خبری است شریف و اثری است لطیف که علیّ بن ابراهیم قمی; در تفسیر خود با قید سلسله سند از سهل همدانی روایت کرده که گفت سمعت اباعبداللّـه یقول فی قول اللّـه، اللّـه نور السّموات والارض مثل نوره کمشکوة هی فاطمة (الحدیث)
یعنی شنیدم از ابیعبدالله که فرموده: خدا روشنکننده آسمانها و زمین است مَثَل نور او مانند مشکوهٔ (چراغدان) است و مراد از مشکوهٔ ، در آیه شریفه فاطمه است. پس بنابراین اطلاق معنای امّابیها بیمناسبت نخواهد بود.
وجه پنجم
بنابر اطلاق اُمّ بر وسط به اعتبار اینکه عصمت کبری3 دارای مقام عصمت کلیّه و حدّ وسط بین مرتبه رسالت و ولایت و دارای رتبه جمع الجمعی میباشد. چنانچه در آیه شریفه مباهله ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ﴾ و در حدیث کساء که فرموده فاطمهٔ و ابوها و بعلها و بنوها و از القاب او است واسطهٔ قلادهٔ الوجود چنانچه در کتاب کشف الغمّه نقل نموده مراد از قلاده وجود، وجود مبارک حضرت خاتم الانبیاء است و زینت قلاده به آن چیزیست که در وسط آن قرار داده شده و طبق فرموده آن حضرت؛ «فاطمة روحی الّتی بین جنبی» و روح واسطه بین نفس نفیس آن حضرت و جسد نازنین او که نور مجسّد است میباشد به این اعتبار اطلاق امّابیها بر وجود مبارک آن معظّمه بیمناسبت نیست.
وجه ششم
به ا عتبار اطلاق اُمّ بر مقصد و مقصود؛ از این راه نیز امّابیها در تکنیه آن حضرت بیمناسبت نیست، چنانچه روایت شده که رسول خدا6 هر وقت میخواست به سفری برود هنگام بیرون به سوی فاطمه قصد میکرد یعنی از خانه فاطمه حرکت میکرد و هنگام بازگشتن اول قصد خانه فاطمه مینمود یعنی بر فاطمه وارد میشد پس به این اعتبار اگر از امّابیها مقصد پبامبر6 اراده شود ضرری ندارد.
وجه هفتم
بنابر اطلاق اُمّ به جهت تقویت شییء در اصطلاح و مذاق علماء حکمت و مظهر و منشأ شییء یا محلّ تفاصیل امور بودن فی الجمله ولو بالنسبه باشد. پس میگوئیم که صدیقه طاهره3 نسبت حقیقیه ذاتیّه با پدر بزرگوار خود داشته، به نحوی که این نسبت برای احدی از خلق اتفاق نیفتاده زیرا که این بیبی معظّمه دختر و بضعه و جزو و لطیفه سرّ او و روح میان دو پهلوی او بوده و جمیع آثار نبوّت و ولایت از او ظاهر شده و اگر نبود آن آثار ظاهر نمیشد. و چون همه آثار از او ظاهر شد به سبب اولاد او 6 به تدریج بار سنگین آثار نبوت و ولایت پدر بزرگوار خود را تحمل نمود. همچنان که مادر متحمل اثقال فرزند گشته و مربی او میشود و تحمل زحمات او را میکند که اگر مادر نبود فرزند به وجود نمیآمد لذا به امّابیها کنیت داده است.
وجه هشتم
بنابر اطلاق آن بر شییء عظیمالشأن گفته میشود که اخبار و احادیث بسیاری از شیعه و سنی در عظمت شأن آن بیبی معظمه روایت شده به نحوی که دوست و دشمن در عظمت مقام او اذعان دارند و او را به عظمت میستایند و وجود مبارک پدر بزرگوارش با او معاملهای میکرده که فرزند با مادر خود میکند. چنانچه مامور بوده از جانب خدا دست او را ببوسد و سلام خدا را به او برساند و سر تا پا مقابل او بایستد. و هر وقت بر پدر وارد میشود او را استقبال کند و هرگاه خارج میشود او را بدرقه کند. و به او خطاب سیّده کند. چنانچه از کتاب فضائل العترهٔ تالیف ابیالسعادات و کتاب اربعین ابن مؤذن حکایت و روایت شده از عکرمه از ابن عباس و ابیثعلبه حسنی و از نافع و از عبدالله بن عمر بن الخطاب که گفتهاند:
کان النبی6 اذا اراد سفراً کان آخر الناس عهدا بفاطمة و اذا قدم کان اوّل الناس عهدا بفاطمة ـ و اگر فاطمه نزد خدا دارای فضل عظیم نبود پدر بزرگوارش با او اینطور معامله نمیفرمود ـ پس به این اعتبار نیز اطلاق امّابیها بر حضرتش سزاوار، و وجهی است وجیه.
وجه نهم
بنابر اطلاق امّ بر آیهٔ محکمه نیز میتوان گفت که چون از آیات محکمات و علامات واضحات بر فضیلت و شرافت حضرت خاتم الانبیاء6 یکی وجود مبارک حضرت زهراء3 است از جهات عدیده از علم و حلم و زهد و حیا و عفت و صبر و جود و سخاوت و فصاحت و بلاغت و شجاعت و سماحت و خلق و خُلق خصوصا در صورتی که آیه شریفه «محکمات هنّ امالکتاب» تاویل شده به ذوات مقدسه اهلالبیت و ائمه طاهرین: از این راه اطلاق امّابیها بر حضرتش خالی از وجه نیست.
وجه دهم
بنابر اطلاق امّ بر رئیس و خادم قوم، به اعتباراتی وجوهی میتوان گفت لکن بیان آن موقوف است به ذکر مقدماتی چون بنای نگارنده بر اختصار است لذا به همین مقدار اکتفا شد[2].
بحث دربارة کنیههای وجود مقدس حضرت زهرا3 است
حضرت زهرا3 کنیههای متعددی دارند همچون «ام ابیها»، «ام الائمه» و... که در این جا پیرامون آنها توضیح میدهیم:
همانطور که میدانیم کنیه، برای تعظیم و تکریم اشخاص به کار میرود. حضرت فاطمه کنیههای زیادی دارد. ما در اینجا بعضی از کنیههای آن حضرت را متذکر میشویم، البته رسالت این مجموعه، معرفی آن دسته از اسامی و القاب حضرت فاطمهی زهرا میباشد که برای نامگذاری مناسب است. اما به مناسبت ذکر اسامی و القاب آن حضرت، ذکر کنیههای ایشان نه تنها خالی از لطف نخواهد بود، بلکه عین لطف است. این کنیهها عبارتند از:
1) اُمّ الحسن 8) اُمّ الأخیار
2) اُمّ الحسین 9) اُمّ الفضایل
3) اُمّ المحسن 10) اُمّ الأزهار
4) اُمّ الأئمهٔ 11) اُمّ العلوم
5) اُمّ أبیها 12) اُمّ الکتاب
6) اُمّ الخیرهٔ 13) اُمّ الأسماء
7) اُمّ المؤمنین
ابن شهرآشوب; گفته است:
کنیههای حضرت زهرا 3 عبارتست از : اُمّ الحسن، و اُمّ الحسین، و اُمّ المحسن، و اُمّ الأئمه، و اُمّ أبیها.[3]
شیخ انصاری1 هم گفته است:
از جمله کنیههای حضرت زهرا3 : اُمّ الخیره، اُمّ المؤمنین، و اُمّ الاخیار، و اُمّ الفضائل، و اُمّ الأزهار، و اُمّ العلوم، و اُمّ الکتاب است.[4]
[1] . فاطمه زهرا 3 شادمانی دل پیامبر6 ترجمه فاطمهٔ الزهرا بهجهٔ قلب المصطفی، ج 1 ، ص 205 .
[2] . جنهٔ العاصمهٔ ص61 ـ 66 .
[3] . فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفی، ج ۱، ص ۲۰۳، از (المناقب) ، ج ۳، ص ۳۵۷.
[4] . فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفی، ج ۱، ص ۲۰۳ از (اللمعه البیضاء) ، ص ۵۰.