borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هشتم»
امام سجاد در مسیر شام

در کاروان اسیران هفتاد و دو سر مقدس از یاران امام حسین7 بود که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام حرکت دادند و این در حالی بود که هنوز آثار بیماری علی بن الحسین: باقی بود.[1] کسانی که ماموریت یافتند تا قافله حسینی را از کوفه به شام ببرند: مخضر بن ثعلبه و شمر بن ذی الجوشن بودند.[2] و تنها چهل نفر از سپاه ابن زیاد، مسؤولیت حمل سرهای شهدا را بر عهده داشتند.[3]

قافله اسیران را از چند منزل از جمله: قادسیه، هیت، ناووسه، آلوسه، حدیثه، اثیم، رقه، حلاوه، سفاخ، علیث و دیرالزور گذراندند تا به دمشق وارد شدند.[4]

هنگامی که کاروان اهل‌بیت: به منزل «سفاخ» رسیدند، باران شدید شتران را از رفتن باز داشت، ناگزیر چند روزی در آن جا توقف کردند و این توقف سبب شد تا شائق، پسر سهل بن ساعدی، از اصحاب رسول الله6 از موضوع شهادت فرزند رسول خدا6 و اسارت اهل‌بیت: او آگاه شود و فرمایشات رسول الله6 درباره محبت رسول اکرم6 نسبت به امام حسین7 را برای مردم بازگو کند و کاروان اسیران مورد حمایت و محبت مردم قرار گیرند.[5]

در برخی از منابع تاریخی آورده‌‌اند که: قافله اسیران اهل‌بیت: از شهر بعلبک نیز گذشت. مردم بعلبک تا شش مایلی از شهر بیرون آمده، به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند! باید گفت: شهرها هر چه به شام، مقر حکومت امویان نزدیک‌تر می‌‌شد، مردمانش از اهل‌بیت: دورتر بودند و شناخت آن‌ها از اسلام اموی بیش از اسلام ناب محمدی و علوی بود.

سلطه بنی امیه بر این مناطق، اجازه نمی‌داد تا راویان و سخن گویان، فضائل اهل‌بیت: و مناقب علی بن ابی طالب8 را برای مردم بازگو کنند، بلکه برعکس راویانی اجازه حدیث گفتن داشتند که در راستای اهداف دستگاه خلافت به جعل حدیث بپردازند.

از این جهت دور از انتظار نمی‌نمود که ساکنان بعلبک با مشاهده کاروان اهل‌بیت و اسیران ستمدیده به شادی و سرور بپردازند، به ویژه این که قبل از ورود کاروان اسیران اهل‌بیت: به آن شهر، تبلیغات وسیعی علیه آن قافله صورت داده بودند.

منظره تاسف آور کودکان شلاق خورده و بچه‌‌های پدر از دست داده و زنان داغدیده و دختران یتیم از یک طرف و قهقهه‌‌های مردم بی‌خبر از همه جا و سخنان شماتت آمیز آن‌‌ها، نمکی بود بر زخم اسرای کربلا!

در این جا بود که دختر امیرالمؤمنین، ام کلثوم، با مشاهده این وضعیت به آن‌‌ها چنین نفرین کرد: خداوند جمعتان را پراکنده و نابود سازد و کسانی را که به شما رحم نمی‌کنند بر شما مسلط گرداند.»[6]

 


[1] . انساب الاشراف، ج 3، ص 206.

[2] . تاریخ طبری، ج 4، ص 252.

[3] . بحارالانوار، ج 45، ص 184.

[4] . امام حسین و ایران، صص 485 ـ 492.

[5] . همان.

[6] . ینابیع المودهٔ، ص 352.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: