پیامبر بعد از رحلت خدیجه کبری3 اگر چه ازدواج نمود، اما عشق و محبت فاطمه به پدر هیچگاه او را از یاد پدر غافل نکرد. در همه شرایط پیامبردر صدد یاد اوست.
علی7 میفرماید: «ما به همراه پیامبر در جریان حفر خندق بودیم که فاطمه با تکه نانی نزد پیامبر آمد و آن را به خدمت ایشان برد، پیامبر6 فرمود: «این چیست ای فاطمه؟ عرض کرد از قرص نانی است که برای دو فرزندم پختم، این تکه را برای شما آوردم پیامبر6 فرمود: ای دختر عزیزم این اولین غذایی است که پدرت بعد از سه روز لب میزند. ».[1] همین علاقه است که زهرا را حتی قبل از رحلت پیامبر درهنگام بیماری ایشان به گریه میاندازد.
عبد الله ابن عباس میگوید: «هنگامی که رحلت رسول خدا6 نزدیک شد، پیامبر6 آن قدر گریه کرد که اشکهایش محاسن او را تر کرد به آن حضرت عرض شد: ای رسول خدا چه چیز تو را میگریاند؟ فرمود: برای فرزندانم و آنچه که اشرار امت من بعد از من به آنها روا میدارند گریه میکنم. گویا دخترم فاطمه3 را میبینم که بعد از من مورد ستم واقع شده است و او صدا میزند: ای پدر جان، ولی احدی از امت من او را کمک نمیکند. حضرت فاطمه3 این را شنید و شروع به گریه کرد رسول خدا6 فرمود: ای دخترم گریه نکن، عرض کرد: من به خاطر رفتاری که با من بعد از تو میشود گریه نمیکنم بلکه به خاطر فراق تو گریه میکنم حضرت به او فرمود: مژده باد تو را ای دختر محمد که به زودی به من ملحق خواهی شد چرا که تو اولین کسی از اهلبیتم هستی که به من ملحق میشوی».[2]
علاقه فاطمه به پدر به حدی است که حتی بعد از رحلت پدر با شنیدن نام پدر بیهوش میشودکه در این زمینه جریان اذان گفتن بلال مشهور است و نیاز به توضیح نیست.
[1] . گلواژه آفرینش، ص 47.
[2] . بحار الانوار، ج 43، ص 156.