سلام بانو!
به کدام صفت بخوانمتان مادر آخرین ستاره؟
به پاکی دستهاتان، یا به استواری گام هاتان؟
به صبوری جانانه تان کنار ابو محمّد یا به بیتابی عاشقانهتان از رؤیا؟
به بلندای تبارتان، یا به خورشیدی که در آغوشتان گل کرد؟
به کدام صفت بخوانمتان بانو؟!
چه بنویسم وصف بانویی را که سرور زنان دوعالم، شهادتین را بر لبانش جاری کرده؟
بانو!
درّهها، شقایقهاشان را...
ابرها، اشکهاشان را...
دریاها، آبی زلالشان را...
و خداوند، بشارت منجی را به شما هدیه کردند...
من ناقابل، چه پیشکش کنم؟
هستی ام فدای شما باد...
بانو!
دستم به دامانتان...
پناه ِبی پناهیهایم میشوید؟
بانو!
مگر میشود از معجزه نوشت و به یاد شما نیفتاد؟
به یاد دلبستگی پاکتان به اعجاز خواب ها...
و به یاد قصّهی باغبان که میان گلها، نرگس را انتخاب کرد، که عطرش جهان را زیر و رو کند...
بانو!
به رسم ادب،
گره میزنم به گوشهی دامان مبارکتان این سطور را...
باشد که گوشهی چشمی به ما کنید ؛
که اگر شفاعت شما نباشد، با چه رویی سر بلند کنیم در پیش گاه خداوندی...
بأبی أنت و امّی،
یا سیّدتی...