انسانهای دیگر نمیتوانند آزادی تشریعی را محدود سازند؛ ولی از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است، به صورت طبیعی ملزم میشود که اراده خود را در اراده دیگران دخالت دهد. به بیان دیگر، اراده خود را در عرصه اجتماع، با اراده دیگران شریک سازد.
از این رو باید در برابر قانونی که حدودی برای ارادهها و آزادیهای مردم معین نموده و آنها را تعدیل کرده است، خضوع کند.
پس همان طبیعتی که به یک فرد انسان، آزادی اراده و عمل داده است، در عرصه اجتماع، اراده و عمل را محدود و آزادی تشریعی انسان را مقّید میسازد.
در نگرش اسلامی ـ از آن جهت که قانون را براساس توحید و سپس بر پایۀ اخلاق فاضله گذاشته و متعرّض همه اعمال فردی و اجتماعی، تحت عنوان ضوابط شرع شده است ـ آزادی تشریعی در این چهارچوب مرزبندی میشود.
با توجه به این مطلب مهم، آزادی تشریعی از دیدگاه اسلام به این معنا میشود که انسان آزاد و مختار است که از تمامی حقوقی که قوانین شرع برای او مشخص کردهاند، بهرهمند شود.
برای مثال یکی از قوانین شرع آن است که انسان میتواند تا هر جا که بخواهد، در عرصه علماندوزی پیش برود و در این ساحت، آزاد است. و حتی دولت اسلامی موظف است امکاناتی برای افراد فراهم کند تا از این حق بهرهمند شوند. [1]
آزادی بیان و نوشتار، آزادی اجتماعی، آزادی بینش و آزادی اندیشه (در ساحتهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی) همه در چهارچوب مقوله پیش، معنا مییابد و تحلیل میشود.
فرجام سخن اینکه، اگر حاکمیت اسلام را بپذیریم، بر اساس قوانین شرع بوده و برای فراهم کردن زمینه رشد و تعالی انسانها است. و محدودیتی هم که برای آزادی ایجاد میکند، در همان چهارچوبی است که لازمۀ زندگی اجتماعی بشر است؛ با این تفاوت که چگونگی این حدود، برخاسته از دستورهای خداوند است و نه صرفا به اقتضای ضرورت اجتماعی یا خواست مردم.
[1] . برای آگاهی بیشتر، نگ. علامه طباطبایی، المیزان، ج 10، صص 371 ـ 372 و ج 4، ص 116؛ ر.ک: نظریه حقوق اسلام، ج 1؛ مصباح یزدی، حقوق و سیاست.