«شما این جمله را بارها به کار بردید که: شرف المکان بالمکین. یعنی متمکّن است که به مکان شرف میدهد و گرنه صدر و ذیل یک مجلس که شریف نیست! در هر جائی که یک انسان شریف بنشیند، آنجا شرافتمند میشود. هر جا یک انسان شریف و شهیدی دفن بشود، آنجا شرافتمند میشود.
شرف مکان به آن متمکّن است و شرف تاریخ و زمان به آن متزمّن. یک انسان کامل که متزمّن است، یعنی در زمان مخصوص زندگی میکند، به آن زمانه شرف میدهد. یک انسان بزرگواری اگر در یک سرزمینی بنشیند، به آن سرزمین شرف میدهد؛ اگر بمیرد و در آنجا دفن بشود، باز به آنجا شرف میدهد.
مرده یک انسان شریف، شریف است. اینکه در زیارت وارث یا سائر زیارتها ما به پیشگاه شهدای کربلا عرض میکنیم: طبتم و طابت الارض الّتی فیها دفنتم یعنی شما بزرگوارید، بدن شما با ابدان دیگر فرق دارد. جائی که یک انسان شریف میمیرد و میآرمد، به آن سرزمین شرف میبخشد یعنی شما طیب و طاهرید؛ مکانی هم که شما در آن مکان دفن شدید، طیب است. گاهی به جائی میرسد که تربت و خاک یک سرزمینی ارزش پیدا میکند و انسان آن را در کنار سجاده به عنوان مسجد و مهر خود تقدیس میکند.»[1]
حیف است که آدم مردار بشود! عمری تلاش و کوشش کرده تا به صورت یک درخت سیب یا گلابی شده. حیف نیست که مشمول آن خطبه نهجالبلاغه بشویم که فرمود یک عده مردار میشوند. خب چرا ما مردار بشویم؟! ما میتوانیم یا شهید باشیم یا بالاتر از شهید؛ مگر نگفتند؛ مداد علما افضل از خونهای شهداست؟ خب، شما عالمی باش که اگر مُردی، «طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم» حداقلش باشد.
اگر آدم وقتی میتواند به جایی برسد که نعش او سرزمینی را طیب و طاهر بکند. خب چرا بیراهه برود، چرا ارزان زندگی کند، چرا خودش را ارزان بفروشد؟! اگر مداد علما افضل است، چرا به جایی نرسیم که مرده ما و جسد ما مشمول این باشد [یعنی] یا در حد شهید یا بالاتر از او؟! پس کمتر از این درجه، غرامت است.
***
از آنجا که جهاد بر سه قسم است؛ اصغر، اوسط و اکبر. هجرت و سایر آداب و سنن مجاهدان در راه خدا نیز به همین سه قسم تقسیم میشود. شهادت نیز مراتبی دارد که با مراحل فنا و درجات بقای بعد از فنا منقسم خواهد بود.
این تقسیم با تقسیم معروف دیگر بیگانه نیست. و آن اینکه؛ جهاد بعضی هراسناکانه است، که از دوزخ میهراسند و جهاد برخی آزمندانه است، که به بهشت طمع دارند و جهاد گروه برتر، منزه از خوف جهنم و مبرای از طمع به بهشت است؛ بلکه آزادانه و دوستانه و شاکرانه و شاهدانه است.
تصدی کرسی بقا، برای همه راهیان صحنه جهاد یکسان نیست. چه اینکه مداد هر عالمی بر خون هر شهیدی رجحان ندارد؛ و مداد عالمان متوسط، هرگز بر خون بزرگ حماسهسازان نظام اسلامی مزیت نخواهد داشت؛ بلکه آن خونهای ممتاز، هزینهی تاسیس حوزه و دانشگاه و پرورش عالمان و اندیشهوران است؛ زیرا شخصیتهای حقیقی و حقوقی طیب و طاهر، میوهی درخت تناور و تابناکیاند که شهیدان شاهد، آن را رویاندهاند.
[1] . آیت آلله جوادی آملی.