borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
1ـ ایمان به غیب :

نخست می‌گوید: «آن‌ها کسانی هستند که ایمان به غیب دارند» (الّذین یُؤمنون بِالغَیب).

«غیب و شهود» دو نقطه مقابل یکدیگرند، عالم شهود عالم محسوسات است، و جهان غیب، ماورا حـس، زیـرا «غـیـب» در لـغـت بـمعنی چیزی است که پوشیده و پنهان است و چون عالم ماورا مـحـسـوسـات از حس ما پوشیده است به آن غیب گفته می‌شود، در قرآن کریم می‌خوانیم:

﴿عالِمُ‌ الْغَیْبِ وَ‌ الشَّهادَةِ‌ هُوَ ‌الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ﴾ خداوندی که با غیب و شهود، پنهان و آشکار دانا است و او است خداوند بخشنده و رحیم[1].

ایمان به غیب، درست نخستین نقطه‌ای است که مؤمنان را از غیر آن‌ها جدا می‌سازد و پیروان ادیان آسمانی را در برابر منکران خدا و وحی و قیامت قرار می‌دهد. و به همین دلیل نخستین ویژگی پرهیزکاران ایمان به غیب ذکر شده است.

مؤمنان، مرز جهان ماده را شکافته، و خویش را از چهار دیواری آن گذرانده‌اند، آن‌ها با این دید وسیع با جهان فوق العاده بزرگتری ارتباط دارند در حالی که مخالفان آن‌ها اصرار دارند انسان را همچون حیوانات در چهار دیواری جهان ماده محدود کنند. و این سیر قهقرایی را تمدن و پیشرفت و ترقی نام می‌نهند!

در مقایسه «درک و دید» این دو، به اینجا می‌رسیم که «مـؤمـنـان بـه غیب» عقیده دارند جهان هستی از آنجه ما با حس خود درک می‌کنیم بسیار بزرگتر و وسیع‌تر است، سازنده این عالم آفرینش، علم و قدرتی بی انتها، و عظمت و ادراکی بی نهایت دارد، او ازلی و ابدی است. و عالم را طبق یک نقشه بسیار حساب شده و دقیق پی ریزی کرده، در جهان انسان‌ها، روح انسانی فاصله زیادی میان آنان و حیوانات ایجاد کرده، مرگ به معنی فنا و نابودی نیست، بلکه یکی از مراحل تکاملی انسان و دریچه‌ای است به جهان وسیع‌تر و پهناورتر.

در حالی که یک فرد مادی، معتقد است جهان هستی، محدود است به آنچه ما می‌بینیم و علوم طبیعی برای ما ثابت کرده است، که قوانین طبیعت، یک سلسله قوانین جبری است که بدون هیچگونه نقشه و برنامه‌ای پدید آورنده این جهان است، نیروی خلاقه عالم حتی به اندازه یک کودک خردسال هم عقل و شعور ندارد، بشر جزئی از طبیعت است و پس از مرگ همه چیز پایان می‌گیرد، بدن او متلاشی می‌گردد، و اجزای آن بار دیگر به مواد طبیعی می‌پیوندند، بقایی برای انسان نیست و میان او و حیوان چندان فاصله‌ای وجود ندارد. [2]

آیا این دو انسان با این دو طرز تفکر با هم قابل مقایسه‌اند؟! آیا خط سیر زندگی و رفتار آن‌ها در اجتماع یکسان است.

اولی، نمی‌تواند از حق و عدالت و خیر خواهی و کمک به دیگران صرف نظر کند، و دومی، ‌دلیلی برای هیچ‌گونه از این امور نمی‌بیند، ‌مگر آنچه در زندگی مادی او برای امروز یا فردا اثر داشته باشد.

به همین دلیل در دنیای مؤمنان راستین برادری است و تفاهم، پاکی است و تعاون، در حالی که در دنیایی که مادی‌گری بر آن حکومت می‌کند، استعمار است و استثمار، خونریزی است و غارت و چپاول، ‌و اگر می‌بینیم قرآن نقطه شروع تقوی را در آیات فوق، ‌ایمان به غیب دانسته دلیلش همین است.

در اینکه آیا ایمان به غیب، در اینجا تنها اشاره به ایمان به ذات پاک پروردگار است، ‌و یا غیب، در اینجا مفهوم وسیعی دارد که عالم وحی و رستاخیز و جهان فرشتگان و به طور کلی آنچه ما ورای حس است شامل می‌شود، در میان مفسران بحث است.

از آنچه در بالا گفتیم؛ که ایمان به جهان ماوراء حس، نخستین نقطه جدایی مؤمنان از کافران است، روشن می‌شود که غیب، در اینجا دارای همان مفهوم وسیع کلمه می‌باشد، به علاوه تعبیر آیه مطلق است، و هیچ‌گونه قیدی در آن وجود ندارد که به معنی خاصی محدودش کنیم.

و اگر می‌بینیم در بعضی از روایات اهل بیت: غیب، در آیه فوق تفسیر به «امام غائب یعنی حضرت مهدی4» شده که به عقیده ما هم اکنون زنده است و از دیده‌ها پنهان می‌باشد، منافاتی با آنچه در بالا گفتیم ندارد، چرا که روایاتی که در تفسیر آیات وارد شده، غالباً‌ مصداق‌های خاصی را بیان می‌کند، بی آنکه به آن مصداق محدود باشد.

روایات فوق در حقیقت می‌خواهد وسعت معنی ایمان به غیب و شمول آن را حتی نسبت به امام غائب4 مجسم کند، حتی می‌توان گفت ایمان به غیب معنی وسیعی دارد که ممکن است با گذشت زمان حتی مصداق‌های تازه‌ای پیدا کند.

 


[1] . سوره حشر ـ آیه22.

[2] . اقتباس از قرآن و آخرین پیامبر.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: