borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
خداترسی حضرت زهرا :

سید بن طاووس از کتاب زهدالنّبی تألیف ابوجعفر احمد القمی نقل می‌کند:

هنگامی که دو آیه ﴿وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُم اَجْمَعین * لَها سَبعةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُم جُزءٌ مَقْسُوم﴾[1]؛

و جهنم میعادگاه همه‌‌ی گمراهان است * هفت در دارد و برای هر دری، گروه معینی از آن‌ها تقسیم شده‌اند؛

نازل شد، پیامبر به شدت گریه‌ی کرد، صحابه نیز از گریه‌‌ی آن حضرت، به گریه افتادند، ولی صحابه علت گریه آن حضرت را نمی‌دانستند، و پیامبر چنان منقلب بود که کسی نمی‌توانست از او سؤال کند.

عادت رسول خدا این بود که هرگاه فاطمه را می‌دید خوشحال می‌شد، از این رو یکی از اصحاب به حضور فاطمه رفت، تا او را نزد پیامبر بیاورد، وقتی به خانه‌‌ی زهرا وارد شد دید او به آسیا کردن مقداری جو اشتغال دارد و این آیه را می‌خواند:

وَ مَا عِنْدَاللهِ خَیْرٌ وَ اَبْقَی: و آنچه نزد خدا است، بهتر و پایدارتر است. [2]

آن مرد صحابی سلام کرد و جریان گریه‌‌ی رسول خدا را گفت، فاطمه بی درنگ برخاست و چادر کهنه‌ای که دوازده وصله از لیف خرما داشت به سر گرفته و از خانه بیرون آمد، سلمان او را دید و گریه کرد، و گفت: واحزناه! قیصر روم و کسری (شاه ایران) لباس‌های سندس و حریر بپوشند، اما دختر پیامبر چادری را که دوازده وصله دارد و کهنه است به سر کند!!

فاطمه به حضور پیامبر آمد و عرض کرد:‌ ای رسول خدا! سلمان از لباس من تعجب می‌کند، با اینکه سوگند به خداوندی که تو را به حق مبعوث کرد، مدت پنج سال است که فرش ما در خانه‌‌ی علی به یک پوست گوسفند انحصار دارد که شب به روی آن می‌خوابیم و روز روی آن پوست، به شتر خود علف می‌دهیم، و متکای ما از لیف خرما است.

پیامبر به سلمان فرمود: دختر من از سابقین و در صف سبقت گیرندگان در درگاه خدا است .

آنگاه فاطمه عرض کرد: پدر جان فدایت گردم: علت گریه تو چیست؟ پیامبر دو آیه‌‌ی فوق را که جبرئیل نازل کرده بود، خواند.

فاطمه وقتی که نام جهنم را شنید، با صورت به روی زمین افتاد، و پی در پی می‌گفت: وای، سپس وای بر کسی که وارد دوزخ گردد .

وقتی که سلمان آیه را شنید گفت: کاش گوسفندی بودم، خاندانم مرا می‌کشتند و پوستم را می‌دریدند و من نام آتش را نمی‌شنیدم.

ابوذر گفت:‌ای کاش مادرم نازا بود و مرا به وجود نمی‌آورد و نام آتش را نمی‌شنیدم.

مقداد گفت:‌ای کاش پرنده‌ای در بیابان بودم و حساب و عقابی نداشتم و نام آتش را نمی‌شنیدم!!

حضرت علی فرمود: ‌ای کاش، درندگان گوشت بدنم را می‌دریدند و‌ ای کاش مادرم مرا متولد نمی‌کرد و نام آتش جهنم را نمی‌شنیدم! سپس دستش را بر سرش گذاشت و گریه می‌کرد و می‌گفت:

وای از دوری سفر، وای از کمی توشه‌‌ی راه سفر قیامت !

که مردم (گنهکار) به سوی آتش می‌روند، و آتش آن‌ها را درمی رباید، آنان بیمارانی هستند که کسی به عیادتشان نمی‌رود، و مجروحانی هستند که کسی زخم‌های آن‌ها را درمان نمی‌کند، و اسیرانی هستند که کسی آن‌ها را از بند آتش رها نمی‌نماید، خوراک و آشامیدنی آن‌ها از آتش است، و در میان طبقات آتش زیر و رو می‌گردند، و پس از آنکه در دنیا لباس‌هایی که از پنبه بود می‌پوشیدند، اینک در دوزخ، قطعه‌های آتش را می‌پوشند، و پس از آنکه در دنیا با همسران خود هم آغوش بودند، اینک در دوزخ با شیطان‌ها هم آغوش هستند.

 


[1] . سوره‌ِ حجر، آیه 43 و 44.

[2] . قصص- 60- شورى- 36.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: