لذا هر لحظه انسان برگردد، پروردگار او را میپذیرد.
خدا وقتی میبیند بندهای برمیگردد، چنان با اشتیاق به ملائکهاش خطاب میکند: ملائکه من! نگاه کنید، این همان بندهای بود که شما او را سرزنش میکردید امّا برگشت. یعنی اینقدر عشق و محبّت به بندهاش دارد.
پیامبر در استقبال از شهر الله فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ الله بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَة»، «أَقْبَلَ» مثل این میماند که کسی به مسافرت رفته باشد و مدّت مدیدی او را ندیده باشید، وقتی بعد از چند سال میآید، چنان دستها را باز میکنید و او را در آغوش میگیرید که وصف ناشدنی است.
خدا از باب شوق و حبّ به بندگانش، وقتی میبیند بندهاش نمیآید، خودش فضا را آماده میکند. چون خودش که همیشه بوده و فرموده: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید»، من از رگ گردن به شما نزدیکترم، پس ما هستیم که دور شدیم.
لذا تا بندهای میآید و میگوید: «یا ربِّ، یا ربِّ، یا ربِّ ...»، صدا میآید: «لبیک عبدی»، بله بنده من! به زیارتت مشتاق و راغب بودم.
امّا ما دل خدا را با گناهانمان خون کردیم! خدا را با گناهانمان رنجاندیم! وجه الله، یعنی امام زمان4 را با گناهانمان آزردیم! امّا تا میگوییم: «یا سریع الرضا»، سریع راضی میشود. به قدری زود رضایتش جلب میشود که باور کردنی نیست.
قبلاً بیان شد که خدای متعال به داود7 خطاب کرد؛ ای داود اگر گناهکار بداند که چقدر من به او مشتاقم از شوق، جان میدهد.
مرحوم صمصام اصفهانی; در شب قدری وارد مجلسی شد، فرمود: مردم! برای چه نشستید؟! بلند شوید بروید. همین که خدا شما را اینجا کشانده، یعنی شما را بخشیده است. خدا به قدری ارحمالرّاحمین است که همین کشاندن شما به مجلس دعا و استغفار دلالت بر این است که شما را بخشیده است. یعنی شما را قبول کرده است.