جناب نرجس خاتون به صورت ناشناس درمیان زنهای پرستارکه برای پانسمان و معالجه مجروحین همراه سپاه حرکت میکردند، همراه لشکر پدرش به راه افتاده بود (البته بنابه گفته خود نرجس خاتون ایشان در لباس مبدل از راهی که امام حسن عسکری به ایشان گفته بودند وارد ارتش میشود).
این لشکرکه برای جنگ با سپاه اسلام رهسپار جنوب شرقی اروپا بودند، با جنگ آوران اسلام روبرو شده. شکست خوردند و همه پرستاران به دست مسلمان اسیرشدند .
مسلما در تمامی اعصار و کشورها درتمامی جنگها عدهای برای مداوای زخمیها و همچنین امور آشپزی و غیره ... به کار گرفته میشدند، که دراکثر مواقع زنهایی به طور داوطلب به استخدام در میآمدند.
این موضوع آنقدر واضح است که نیازی به توضیح آن نمیبینم . از طرفی چه کسی میتواند به دختری کهنه پوش در میان هزاران نفرارتشی و غیره... در آن زمان شک کند که او شاهزاده است و اصلا برای چه اینگونه در میان کنیزان و پرستاران است و چه میخواهد ... . مطمئنا درآن زمان این موضوع به هیچ عقل سلیمی رخنه نکرده ...
از طرفی نرجس خاتون با عقل و درایتی که داشت، مطمئنا خود را در معرض دید کسانی که احتمال میرفت او را بشناسند و رازش برملا شود قرار نداده است. حتی به گفته خود ایشان به بُشر، تنها کسی که تا آن لحظه راز او را دانسته، خود بُشر است، که آن هم توسط خود نرجس خاتون عنوان شده .