ما یک سلسله امور داریم که به آنها آداب میگویند. و یک سلسله امور دیگر داریم که به آنها اخلاق میگویند. اخلاق غیر از آداب است.
اگر مقصود گوینده از این جمله، این باشد که «فرزندانتان را به اخلاق خودتان متخلّق نکنید»، غلط است. ممکن است معنای این جمله این باشد: «لاتُؤَدِّبوا اوْلادَکُمْ بِآدابِکُمْ؛ یعنی به فرزندانتان آداب خودتان را نیاموزید»، بلکه حساب آداب آینده را بکنید. پس ما باید فرق بین اخلاق و آداب را بدانیم.
اخلاق مربوط است به خود انسان؛ یعنی مربوط است به اینکه انسان به غرایز خودش یعنی به طبیعت خودش چه نظامی بدهد، خودش را چگونه بسازد. نظام دادن به غرایز را اخلاق میگویند. نظام دادن به غرایز یعنی سهم بندی کردن تمام غرایز، تحت حکومت قوه عقل. تمام اینها سهم دارند. اتفاقاً در اخبار ما هم این طور وارد شده است، که چشم تو حق دارد، دست تو حق دارد، شکم تو حق دارد، تمام غرایز تو حق دارند.
یکی از کارهای دین همین است، چون عقل به تنهایی قادر نیست که به حساب اینها برسد. دین با تکالیفی که دارد، سهم بندیهای اینها را مشخص میکند. ما به این امر، اخلاق میگوییم.
البته منحصر به این نیست؛ یعنی اخلاق بد تنها از این ناحیه پیدا نمیشود که سهم یکی بیشتر است سهم دیگری کمتر، بلکه سهم یکی را زیادتر دادن و سهم دیگری را کمتر دادن، عوارضی ایجاد میکند.
چنانکه جامعه- که گویی الگوی بدن انسان است- اگر در آن تقسیمات طبقاتی غلط صورت بگیرد، به طوری که یکی همه چیز داشته باشد و دیگری هیچ چیز نداشته باشد، هم آنهایی که همه چیز دارند فاسد میشوند و هم آنهایی که هیچ چیز ندارند، و یک سلسله مفاسد در اجتماع از ناحیه هر دو پیدا میشود.
اینکه اسلام میگوید حقوق تمام قوا و نیروها را ادا کنید، برای همین است. میگوید: «تو میگویی روح دارم، جسم هم دارم. روح تو حق دارد، جسم تو هم حق دارد.» میگویی «من غریزه دینی دارم، احساس عبادت در من هست، شهوت هم در من هست.» میگوید «حق هر دو را باید بدهی، نه اینکه یکی را فدای دیگری بکنی.»
خیال نکنی که اگر از ناحیه شهوات نفسانی و جسمانی بکاهی و دائم به عبادت بپردازی، آن قوای شهوانی تو را آرام میگذارد. خیر، بلکه غلیان میکند.
پاپها مقید بودهاند که اصلاً ازدواج نکنند، که همان محروم گذاشتن یک طبقه از طبقات جامعه بدن است. بعد ببینید تاریخ چه جنایتها در این مورد مینویسد!
میگویند تزار ، فرزند حرام یکی از پاپها بوده است. نمیشود گفت که آن پاپ بدجنس بوده، بلکه روشش غلط بوده است.
در روزنامه نوشته بودند؛ خانه کشیشی را که براساس قانون کشیشی باید همیشه محروم از ازدواج باشد، روی یک جنبه سیاسی جستجو میکردند. یک وقت دیدند در زیر زمین آن یک حرمسرایی تشکیل داده و یازده زن در آنجا نگهداری میکرده است. عین این جریان در بدن انسان است.
اخلاق، یک تقسیم بندی حقوق روی غرایز انسان است. حال آیا اخلاق که معنایش تقسیم حقوق روی غرایز است، با گذشت زمان فرق میکند؟ یعنی آیا سهم چشم انسان، سهم شکم انسان، سهم جاه طلبی انسان تغییر میکند؟ آیا این سهم بندی، این تقسیم کار ـ که باید در بدن بشود ـ تغییرپذیر است؟ که بگوییم «لاتُؤَدِّبوا اوْلادَکُمْ بِاخْلاقِکُمْ» یعنی باید برای بچه تان یک سهم بندی غیر از سهم بندیای که مربوط به خودتان است بکنید؟
نه، این در تمام زمانها یکی است، چون انسانها که عوض نمیشوند. اگر انسانی که در صد سال پیش بوده است، با انسان امروز، از لحاظ نیروها و غرایز فرق کرده باشد، سهمبندیها هم فرق میکند. ولی انسان از این لحاظ ثابت است، در همه زمانها یکی است.