borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
خطبة متقین

از خطبه‌های امام علی خطبهٔ المتقین است، که در آن صفات و روحیات و اعمال پرهیزکاران را به وضوح شرح می‌دهد. یکی از اصحاب امیر مؤمنان به نام همّام، که مردی عابد و پرهیزکار بود، به آن حضرت عرض کرد : ‌‌ای امیر مؤمنان پرهیزکاران را برایم آن چنان توصیف کن که گویا آنان را با چشم می‌نگرم. اما امام در پاسخش درنگ فرمود:

آن گاه فرمود: ‌‌ای همّام! از خدا بترس و نیکی کن که؛«خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کنند و با کسانی‌که نیکوکارند»، ولی همّام به این مقدار قانع نشد [و در این باره اصرار ورزید] تا اینکه امام تصمیم گرفت صفات متقین را مشروحاً برایش بازگو کند. پس از آن خدای را ستایش و ثنا نمود و بر پیامبرش درود فرستاد.

سپس فرمود:

امّا بعد، خداوند سبحان مخلوق را آفرید در حالی‌که از اطاعتشان بی نیاز و از معصیت آنان ایمن بود. زیرا نه نافرمانی گناهکاران به او زیان می‌رساند و نه اطاعت مطیعان به او نفعی می‌بخشد.

روزی و معیشت آنان را بینشان تقسیم کرد و هر کدام را در دنیا به جای خویش قرار داد.

اما پرهیزکاران در دنیا دارای این صفات برجسته‌اند:

گفتارشان راست، پوشش آنان میانه روی و راه رفتنشان تواضع و فروتنی است.

چشمان خویش را از آن چه خداوند بر آن‌ها تحریم نموده پوشیده‌اند و گوش‌های خود را وقف شنیدن علم و دانش سودمند ساخته‌اند.

در بلا و آسایش، حالشان یکسان است [و تحولات آن‌ها را دگرگون نمی‌سازد] و اگر نبود اجل و سرآمد معینی که خداوند برای آن‌ها مقرر داشت، روح‌های آنان حتی یک چشم بر هم زدن، از شوق پاداش و از ترس کیفر در جسمشان قرار نمی‌گرفت.

خالق و آفریدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده [بهمین جهت] غیر خداوند در نظرشان کوچک است.

آن‌ها به کسی می‌مانند که بهشت را با چشم دیده و در آن متنعم است و هم‌چون کسی هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذب است.

قلب‌‌هاشان پر از اندوه و [انسان‌ها] از شرشان در امان، بدن‌‌هاشان لاغر و نیازمندی‌‌هایشان اندک، و ارواحشان عفیف و پاک است.

برای مدتی کوتاه در این جهان صبر و استقامت ورزیدند و راحتی بس طولانی به دست آوردند. تجارتی است پر سود که پروردگارشان برایشان فراهم ساخته، دنیا [با جلوه‌گری‌هایش]، خواست آن‌ها را بفریبد ولی آن‌ها فریبش را نخوردند و آن را نخواستند. دنیا خواست (با لذاتش) آن‌ها را اسیر خود سازد ولی آن‌ها با فداکاری خویشتن را آزاد ساختند.

(پرهیزکاران) در شب همواره بر پا ایستاده‌اند، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت می‌کنند، با آن جان خویش را محزون می‌سازند و داروی درد خود را از آن می‌گیرند.

هرگاه به آیه‌ای برسند که در آن تشویق باشد با علاقه فراوان به آن روی آورند و روح و جانشان با شوق بسیار در آن خیره شود، و آن را همواره نصب العین خود می‌سازند.

و هرگاه به آیه‌ای برخورد کنند که در آن بیم باشد، گوش‌های دل خویشتن را برای شنیدن آن باز می‌کنند، و صدای ناله و به هم خوردن زبانه‌های آتش با آن وضع مهیبش در درون گوش‌شان طنین‌انداز است.

آن‌ها در پیشگاه خدا به رکوع می‌روند و جبین و دست و پا به هنگام سجده بر خاک می‌سایند، و از او آزادی خویش را از آتش جهنم درخواست می‌کنند.

و اما در روز دانشمندانی بردبار، و نیکوکارانی با تقوا هستند.

ترس و خوف، بدن‌های آن‌ها را هم‌چون چوبه تیری لاغر ساخته، چنان‌که ناظران، آن‌ها را بیمار می‌پندارند، اما هیچ بیماری در وجودشان نیست.

بی‌خبران، می‌پندارند آن‌ها دیوانه‌اند در حالی که اندیشه‌ای بس بزرگ آنان را به این وضع در آورده.

از اعمال اندک خویش خشنود نیستند و اعمال فراوان خود را زیاد نمی‌بینند، آنان خویش را متهم می‌سازند، و از کردار خود خوفناکند.

هرگاه یکی از آن‌ها ستوده شوند، از آن چه در باره‌اش گفته شده، در هراس می‌افتد و می‌گوید: من از دیگران نسبت به خود آگاه‌ترم و پروردگار به اعمالم از من آگاه‌تر است.

(می‌گوید) بار پروردگارا! ما را در مورد گناهانی که به ما نسبت می‌دهند مؤاخذه مفرما.

و نسبت به نیکی‌هایی که درباره‌ ما گمان می‌برند ما را از آن برتر قرار ده.

و گناهانی را که نمی‌دانند بیامرز.

از نشانه‌های آنان این است: در دین نیرومند، نرمخو و دور اندیش، با ایمانی مملو از یقین.

حریص در کسب دانش، و دارای علم تؤام با حلم.

میانه‌رو در حال غنا، در عبادت خاشع، در عین تهیدستی آراسته،

در شدائد بردبار، ‌طالب حلال، در راه هدایت با نشاط، از طمع دور،

اعمال نیک را انجام می‌دهد اما باز هم ترسان است،

روز را شام می‌سازد و همّش سپاسگزاری است،

شب را به روز می‌آورد و تمام فکرش یاد خدا است،

می‌خوابد اما ترسان است و بر می‌خیزد و شادمان است.

ترس او از غفلت، و شادمانی او به خاطر فضل و رحمتی است که به او رسیده.

هرگاه نفس او در انجام وظائفی که خوش ندارد سرکشی کند او هم او را از آنچه دوست دارد محرومش می‌سازد.

روشنی چشمش در چیزی است که زوال در آن راه ندارد.

و بی علاقگی و زهدش در چیزی است که باقی نمی‌ماند.

علم و حلم را به هم آمیخته و گفتار را با کردار هم آهنگ ساخته.

آرزویش را نزدیک می‌بینی، لغزشش را کم، قلبش را خاشع،

نفسش را قانع، خوراکش را اندک، امورش را آسان،

دینش را محفوظ، شهوتش را مرده و خشمش را فرو خورده است.

همگان به خیرش امیدوار، و از شرش در امانند.

اگر در میان غافلان باشد جزو ذاکران محسوب می‌گردد، و اگر در میان ذاکران باشد جزو غافلان محسوب نمی‌شود.

ستمکار (پشیمان)‌ را می‌بخشد، و به آنکه محرومش ساخته عطا می‌کند، با آن کس که پیوندش را قطع کرده می‌پیوندد.

از گفتار زشت و ناسزا بر کنار است، گفته‌‌‌هایش نرم، بدی‌هایش پنهان، ‌و نیکی‌هایش آشکار است.

نیکی‌هایش رو کرده و شرش رخ بر تافته است. در شدائد و مشکلات خونسرد و آرام، در برابر ناگواری‌ها شکیبا و بردبار، و در موقع نعمت و راحتی سپاسگزار است.

نسبت به کسی که دشمنی دارد ظلم نمی‌کند و به خاطر دوستی با کسی مرتکب گناه نمی‌شود.

پیش از آنکه شاهد و گواهی بر ضدش اقامه شود خود به حق اعتراف می‌کند، آنچه را به او سپرده‌اند ضایع نمی‌کند،

و آنچه را به او تذکر داده‌اند به فراموشی نمی‌سپارد. مردم را با نام‌های زشت نمی‌خواند، به همسایه‌ها زیان نمی‌رساند.

مصیبت زده را شماتت نمی‌کند، در محیط باطل وارد نمی‌گردد و از دائره حق بیرون نمی‌رود.

اگر سکوت کند سکوتش وی را مغموم نمی‌سازد، و اگر بخندد صدایش به قهقهه بلند نمی‌شود.

اگر به او ستمی (از دوستان) شود صبر می‌کند تا خدا انتقام وی را بگیرد. خود را در سختی قرار می‌دهد اما مردم از دستش در آسایشند.

خود را به خاطر آخرت به زحمت می‌اندازد و مردم را در راحتی قرار می‌دهد.

کناره‌گیری او از کسانی که دوری می‌کند از روی زهد و به خاطر پاک ماندن است.

و معاشرتش با آنان که نزدیکی دارد توأم با مهربانی و نرمش است دوری کردنش از روی تکبر و خود برتر بینی نیست، و نزدیکیش به خاطر مکر و خدعه نخواهد بود.

راوی می‌گوید: ‌هنگامی که سخن به اینجا رسید ناگهان «همام» ناله‌ای از جان برکشید که روحش همراه آن از کالبدش خارج شد. امیر مؤمنان فرمود: ‌آه من از این پیشامد می‌ترسیدم.

سپس فرمود: مواعظ و پند و اندرزهای رسا، به آنان که اهل موعظه‌اند چنین می‌کند.

کسی عرض کرد: پس شما چطور‌‌ ای امیر مؤمنان؟ (یعنی توصیف پرهیزکاران با همّام چنین کرد چرا شما طوری نشدید) امام فرمود:

‌وای بر تو هر اجلی وقت معینی دارد که از آن نمی‌گذرد، و سبب مشخصی، که از آن تجاوز نمی‌کند، آرام باش دیگر چنین سخن مگوی این حرفی بود که شیطان بر زبانت نهاد.


 

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: