تاریخچه آزادی در غرب، با فراز و نشیبهای بسیاری همراه بوده است. پیش از رنسانس، کلیسا آن چنان عرصه را بر اندیشمندان تنگ کرده بود که آزادی آرزویی دست نایافتنی مینمود. این واقعیت سبب گردید که بحث درباره حقوق انسان، جدا از ابعاد فلسفی آن، در قالب اصولی به عنوان حقوق بشر به تصویب رسد، و به تدریج دولتها ملزم به رعایت آن گردند.
متفکران و اندیشمندان بسیاری در سراسر دنیا با گرایشها و باورهای گوناگون و با انسان شناسیهای ناهمسو بر مدار آزادی و حقوق بشر در برابر یکدیگر ایستادند. از آن جمله گروهی از متفکران اسلامی به بحث درباره آزادی و نسبت آن با دین پرداختند و در این میان، برخی به کلی منکر نقش دین در صحنه مسائل سیاسی و اجتماعی گردیدند و حقوق بشر غربی را یکجا پذیرفتند.
در برابر اینان، جمعی دیگر که دین را در مسائل سیاسی و اجتماعی نظریه پرداز میدانستند، خود به چند دسته تقسیم شدند؛ برخی حقوق بشر را همان گونه که در غرب مطرح است پذیرفتند و آیات قرآن را با آن سازگار نشان دادند و در موارد ناسازگاری به توجیه و تأویل آن پرداختند، و گروهی دیگر حقوق بشر غربی و دیدگاههای آنان را درباره آزادی نه یکسره پذیرفتند و نه به کلی منکر شدند.
شهید مطهری(ره) را در زمره این دسته اخیر میتوان به شمار آورد. ایشان به عنوان اسلام شناسی آشنا با مبانی و اصول اسلام در عصر حاضر، از سویی با آنچه در غرب به نام آزادی و حقوق بشر مطرح میشود، آشنایی دیرین داشته و در شمار نویسندگان و فیلسوفانی است که نقدهایی متین و استوار بر بخشی از حقوق و آزادیهای غربی مطرح ساختهاند.
و از دیگر سو پارهای از آزادیها و حقوق غربی را پذیرفته، و با این حال بر این نکته تأکید میورزد که غربیان پایه گذاران حقوق بشر نبودهاند، بلکه مباحثی چونان حقوق فطری و طبیعی و عدل را، نخست، مسلمانان پی ریختند، هر چند به عللی در ادامه و استمرار راهی که گشوده بودند توفیق نیافتند.