قرآن کریم میفرماید: ﴿وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ﴾[1]
(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [نمایندهای] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا میآوریم، و تو را تقدیس میکنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید» .
چنانکه از آیات (30 تا 38 سوره بقره) نیز پیداست بحث جانشینی در این آیه به ماجرای خلقت حضرت آدم مربوط است. برداشت مشهور از این آیه این است که خداوند برای ملائکه بیان فرموده است میخواهد برای خود جانشینی بیافریند که جایگاه حضور این جانشین، زمین است.
گفتنی است برداشت دیگری نیز وجود دارد که بر اساس آن، منظور آیه این است که در بین مخلوقات موجود و حاضر در زمین، یکی به عنوان نماینده و جانشین خدا قرار داده شده و آن نوع انسان است.
تعبیر خلیفه قرار دادن در زمین یک بار دیگر نیز در قرآن به کار رفته که منظور از خلیفه خدا در روی زمین حضرت داوود است ؛
﴿یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ الله إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ الله لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ﴾ . [2]
ای داوود! ما تو را خلیفه و (نماینده خود) در زمین قرار دادیم پس در میان مردم بحق داوری کن، و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند
بنابراین، تعبیر خلیفه خدا در روی زمین، دو بار در قرآن به کار رفته است یکبار در باره حضرت آدم ابو البشر و یکبار در باره حضرت داوود .
اگر خلافت در زمین در ماجرای خلقت آدم را، عام بدانیم و جانشینی نوع آدمیدر تمام آفرینش باشد و فقط جایگاه جانشین در روی زمین، در ماجرای داوود باید بگوییم که منظور از جانشین روشن تر بیان شده و ابهام آن را برطرف کرده است. مقایسه این دو آیه در کنار هم، روشن میسازد که منظور از جانشین خدا کسی نیست جز پیامبر و حجت خدا در هر عصر .
بنابراین جانشینی خدا، ازآن مخلوقی است که از حیث نوع، انسان است و این سخن بسیار متفاوت است با این که بگوییم هر انسانی با هر ویژگی و هر شخصیتی، جانشین خدا در روی زمین است. خصوصا آنکه قرآن کریم صریحا برخی انسانها را از حیوانات نیز بدتر و فرودست تر دانسته است؛
آنجا که میفرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ ءَٰاذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ». [3]
آنها دلها [عقلها] یی دارند که با آن (اندیشه نمیکنند، و) نمیفهمند و چشمانی که با آن نمیبینند و گوشهایی که با آن نمیشنوند آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا که با داشتن همهگونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند)!
نتیجه آن که در این آیات سخن از نوع انسان نیست بلکه انسانهای خاص یعنی انبیاء هستند.
دیگر مستند این گزارهی مشهور، آیه هفتاد سوره اسرا است که در ادامه مورد بررسی قرار گرفته است.
[1] . سوره البقرهٔ آیه 30.
[2] . سوره ص، آیه 26.
[3] . الأعراف : 179