بر اساس جهانبینی اسلامی و تفسیری که پیرامون انسان وآزادیهای او ارائه گردید، دیدگاههای ترسیم شده دربارۀ آزادی در حوزههای مختلف، نه تنها برترین و شاخصترین راهکار فراروی انسان و اجتماع است، بلکه اساساً تنهاترین راه معقول نیز هست، بلکه غیر از این، چالشها و چارهاندیشیهای دیگر قهراً به فلاکت و نابودی بشریت و حیات جاویدان او منتهی خواهد شد.
آری، اگر انسانیت انسان به بوته فراموشی سپرده شود، آن وقت است که آزادی به معنای حیوانی، در بستر فرهنگ غربی ظهور خواهد کرد، که در واقع طلیعۀ اسارت انسان به دست شهوت و امیال نفسانی خواهد بود. چنانکه شهید مطهری; میفرماید: «آزادی در اسلام، انسانیتِ رها شده است، اما در غرب حیوانیتِ رها شده». [1]
اما از جمله موارد برتری آن عبارت است از:
1 . آزادی عقیده و دین؛ از نگاه غرب، انسان آزاد است که دینی را بپذیرد یا نپذیرد؛ اما از دیدگاه اسلام، هرچند انسان در مرحلۀ تکوین در انتخاب دین آزاد است؛ اما تشریعاً باید آن را که مایه سعادت و کمال است، بپذیرد و به دستورالعملهای آن گردن نهد، و گرنه در پیشگاه الهی مجازات خواهد شد.
2. آزادی در عرصه تفکر؛ قرآن در بیش از سیصد آیه مردم را به تعقل و تفکر و تدبر فرا میخواند، مانند این آیه که میفرماید:
﴿فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾؛ «پس بندگان مرا بشارت بده، همان کسانیکه سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند.»[2]
صدر آیه، انسانها را به چالش و تفحص بر زمینههای گوناگون تشویق و ترغیب میکند، اما ذیل آیه، بیانگر آن است که این آزادیها در عرصۀ استماع سخنان، به جهتِ یافتن بهترین بیانها و گفتارهای نیک است؛ از اینجا معلوم میشود که دین اسلام در یک مدار بسته بر بشریت عرضه نشده است، بلکه پیوسته در لابلای تحقیقات، بحثها و مبارزطلبیها، حقانیت خویش را به اثبات رسانیده است.
بنابراین، مبدأ و مقصد تفکر در اسلام به خوبی روشن شده است، و هدف از آن دستیابی به اعتلای حقیقی و کمال نهایی میباشد. اما در آزادی به سبک و روش غربی، آنچه مهم است آزادی برای آزادی است و نه چیز دیگر.
3 . آزادی سیاسی؛ در اسلام، انسانها موظف هستند تنها حکومتی را که از ناحیۀ حق و در مسیر حق قرارگرفته است بپذیرند، اما در سیستم غربی، افراد در انتخاب نوع حکومت و حاکمان آن مقید به رعایت چنین ضوابطی نیستند. و این مسأله از دیر زمان تا به امروز، حیات مادی و معنوی بشر را دچار آسیبهای جبرانناپذیر ساخته است.
آیت الله جوادی در این زمینه میگوید: «در نظام دموکراتیک انسانها آزادی کاذب دارند چون خود را از حکم و قید خدا رها میدانند، ولی در نظام اسلامی، آزادی انسانها توأم با مسؤولیت در برابر خدا مطرح است». [3]
4 . آزادی قلم و بیان؛ از نظر اسلام، انسانها در این عرصه مادامیکه آزادیشان مایه ترقی و تعالی حیات مادی و معنوی بشر بوده و در تنافی با آن نباشد، آزاد هستند. اما در غرب آزادی قلم و بیان بهطور افسار گسیخته مطرح میشود.
علامه جعفری، ضمن تناقضآمیز خواندن آزادی قلم و بیان بهطور مطلق با کرامت و حیثیت انسانها میگوید: «آزادی قلم را مشروط به آن میدانیم که موجب اهانت و اخلال به شرف و کرامت انسانها نباشد. این است دیدگاه انسان دربارۀ آزادی، که با اهمیتترین نعمت خداوندی برای حرکت به سوی کمالات تلقی میشود. متأسفانه حقوق بشر از دیدگاه غرب این نکته را دربارۀ آزادی مخصوصاً آزادی قلم و بیان مراعات نکرده است». [4]
[1] . مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 104.
[2] . سوره زمر، آیه 17 و 18.
[3] . جوادی آملی، عبدالله؛ ولایت فقیه، چاپ سوم، اسراء، قم، 1381، ص 513.
[4] . جعفری، محمد تقی، حقوق جهانی بشر، چاپ اول، دفتر خدمات حقوقی بین المللی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1370، ص 297.