حق به توصیف حضرت زهراء |
|
گفته بی حد فضیلت زهراء |
با چنین رفعت و مقام و جلال |
|
من چه گویم به مدحت زهراء |
لیک گویم به حد معرفتم |
|
از سر صدق، رتبت زهراء |
کرده از نور خود خدای جهان |
|
از ره لطف خلقت زهراء |
مصطفی بوسه میزدش بر دست |
|
حبّذا بر شرافت زهراء |
کس ندارد به نزد حضرت حق |
|
عزتی همچو عزت زهراء |
نرود در جحیم آنکه بود |
|
در دل او محبت زهراء |
دوستانش به حشر، ز آتش دور |
|
بنگر قدر و رفعت زهراء |
عاصیان را بود به روز جزا |
|
چشم دل بر شفاعت زهراء |
با سعادت قرین بود آن کو |
|
مهر ورزد به عترت زهراء |
شد زجور منافقین مخفی |
|
تربت پاک حضرت زهراء |
کاش آید امام عصر و شود |
|
ظاهر آن پاک تربت زهراء |
چارده قرن تاکنون بگذشت |
|
از قیام و شهادت زهراء |
چارده قرن رفت و شیعه هنوز |
|
در غم است از مصیبت زهراء |
گوی (روشن) مدیح او که شوی |
|
بهره ور، از عنایت زهراء |
جعل شد گر قوافیم، غم نیست |
|
صدق باید به مدحت زهراء[1] |
[1] . حاج اصغر برادران (روشن).