همانطور که در باب زیبایی گفتیم، اولین سؤال این است: پرستش چیست؟ اگر مقصود از پرستش، اعمال پرستشانه انسان باشد یعنی آن کارهایی که انسان به عنوان پرستش انجام میدهد، مثلاً نماز میخواند، روزه میگیرد، حج میکند، دعا میخواند، صله ارحام میکند برای خدا؛ توضیحش خیلی روشن است.
عبادت، در واقع شکل دادن و قالب ساختن برای آن حقیقت و آن تجلی فطری است که در ما وجود دارد. و به عبارت دیگر شکل و قالب و اندامی است که برای ما تعیین کرده و آن را برای یک حقیقت که در ما وجود دارد ساختهاند، حقیقتی که ما چه بفهمیم و چه نفهمیم، چه توجه داشته باشیم و چه توجه نداشته باشیم، در عمق فطرت ما وجود دارد، آری اگر پرستش این باشد، که همین هم هست، تعریفش یک تعریف سادهای نیست.
در پرستش، توجه هست، تقدیس هست، در عبادت، حمد و ستایش کمالات هست. همانطور که یک بلبل وقتی در مقابل گل قرار میگیرد، حالت ستایشگری به خود میگیرد، انسان، آن حقیقت معبود را ستایش میکند.
در عبادت، خارج شدن از محدوده کوچک خودی، خارج شدن از محدوده آمال و تمنیات کوچک، محدود و موقت هست؛ به عبارت دیگر در عبادت، انسان از دایره تمنیات و آمال کوچک خارج میشود. در عبادت پناهبردن هست، انقطاع هست. در عبادت استعانت و نیرو گرفتن و کمک خواستن هست. در عبادت واقعاً انسان از محدوده خودخواهیها، خودپرستیها، آرزوها، تمنیها و امور کوچک پرواز میکند و بیرون میرود.
معنی تقرب هم همین است؛ وقتی میگوییم نماز میخوانیم قربهٔ الی الله، این لفظ یک تعارف نیست، بلکه یعنی واقعاً انسان در حال نماز از این محدوده کوچک به سوی حق پرواز میکند.
پس ضرورتی ندارد که ما خودمان را خسته کنیم و بخواهیم عبادت را یعنی آن تجلی خواست روحی بشر را تعریف کنیم ولی همه اینها در عبادت وجود دارد.
بزرگترین، شریف ترین، باشکوهترین و باعظمتترین حالت انسان آن حالت پرستشانهای است که به خود میگیرد.