نرجس، بانوی نجابت و نیایش است، که شمیم حضور او در سامرا، پس از گذشت قرنها، جان شیعیان شیفتۀ خاندان ولایت و امامت را طراوت میبخشد و در سایۀ این آفتاب روشن اجابت، دلها آرام و قرار میگیرد.
یکی از فضیلتهای این بانوی بــزرگوار، مقام شفاعت اوست. سید بنطاووس در زیارتنامهای که بــرای این بانوی ماجده ذکــر میکند مینویسد:
«و سودمند کن مــرا به زیارت آن بانو و بــر دوستی و محبت اوپایدار بدار مرا و از شفاعت او و فرزندش محروم مفرما و مرا با او و فرزندش محشور کن.»
انسانهای کامل و اولیا برجسته الهی، به اذن خداوند متعال، دارای مقام شفاعت میشوند، و این مقامی بس عظیم است.
پاکبانوی بیت امامت نیز از این مقام الهی بهره برده و شافع دوستداران خود و فرزندش میباشد. با نگاهی گذرا به شیوههای بزرگان و اندیشمندان دینی، نقش شفاعتی ایشان در دنیا را میتوان دریافت و شفاعت آخرت را به زمان دیگر واگذاشت.
مرحوم آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی میفرماید:
آنگاه که در سامرا بودیم، بیماری وبا و طاعون شیوع پیدا کرده و هر روز عدهای مبتلا شده و میمردند.
روزی گروهی از اهل علم، در منزل مرحوم سید محمد فشارکی(ره) بودند که میرزا محمد تقی شیرازی به مجلس آنها وارد شدند. ایشان در مقام علمی، همسطح با مرحوم فشارکی بودند. در آنجا صحبت از وبا و طاعون و خطرات آنها شد. میرزای شیرازی فرمود: اگر من حکمی کنم آیا انجام میشود؟ همه گفتند: بلی.
فرمود: من حکم میکنم که شیعیان سامرا از امروز به مدت ١٠ روز زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هدیه به روح شریف نرجسخاتون، والده ماجده حضرت حجت، نمایند و ایشان را نزد فرزندش شفیع نمایند که ایشان شفاعت امتش را نزد خدا بکند، من ضامن میشوم که هر کس چنین کند مبتلا به وبا و طاعون نشود.
آیتالله حائری یزدی فرمود: شیعیان مقیم سامرا اطاعت کرده و زیارت عاشورا را خوانده و هدیه به نرجسخاتون کردند. پس از آن تلف شدن شیعیان متوقف شد و همه روزه عدهای از عامه میمردند و این مطلب به قدری واضح بود که آنان از خجالت، مردگان خود را شبها دفن میکردند. [1]
با توجه به این جریان که مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری، پسر بزرگوار آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم، از پدر خویش نقل میکند: مقام و عظمت بانو نرجس به حدی است که برای توسل به امام زمان از ناحیه ایشان بهتر میتوان وارد شده و حاجتهای دنیوی و اخروی را درخواست کرد.
[1] . شهید دستغیب، داستانهای شگفت، ص۴٩۴ و مجموعه یادداشتهای حاج شیخ مرتضی حائری یزدی(ره)، ص٢٧ و ٢٨.