خداوند تبارک و تعالی، در قرآن فرموده است: ﴿بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ﴾[1] و ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾
مستفاد از این دو آیه شریف، این است که در منظر قرآن کریم، همه افراد انسان، با همه اختلافات و تفاوتها و امتیازاتی که دارند، اجزایی متشابه از یک حقیقت واحد هستند؛ یعنی، نوع انسان و اجتماع بشری، برای تحقق خود، به همه اجزا محتاج است .
هیچ کس در این خصوصیت (بعض بودن) فوق دیگری نیست، گرچه هر گروه و صنفی از مردم، خصوصیات و تفاوتهایی با دیگران دارند و هر کدام به شکلی در این اجتماع تاثیر میگذارند، چون اولاً، همه از نوع و حقیقت وجودی واحد هستند، ثانیا، مختار و آزاد و صاحب اراده خلق شدهاند و ثالثا، به یک نسبت در تشکیل جامعه انسانی سهیماند.
پس همگان در امور اجتماعی آزاد و مختار و صاحب حق تصمیم گیری هستند، و کسی نمیتواند اراده خود را بر دیگران تحمیل کند و آنان را از مشارکت در امور اجتماعی باز دارد و بر آنان برتری جوید و آنان را به بندگی و بردگی بکشاند .
البته، تعاون اجزا و مشارکت همگان برای ساختن اجتماع عادل و عدالت طلب، مستلزم عدم اعمال اراده و چشم پوشی اجزا از برخی آزادیهای فردی است، ولی در این امر هم هیچ استثنایی وجود ندارد، و هیچ گاه رابطهای یک سویه شکل نمیگیرد.
این بخش از آیه که میفرماید:
﴿لاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾، دلالت دارد بر این که ربوبیت و لازم الاطاعهٔ بودن، مختص به ذات ربوبی است، و احدی در این امر شریک او نیست، همان طور که الوهیت، مختص به ذات باری اوست .
پس هر اطاعتی از غیر، و پذیرش خواست دیگران، اگر منتهی به اطاعت خداوند نشود، خلاف اسلام بوده، و شرک در طاعت و ربوبیت است. لذا خداوند متعال در جای دیگری از قرآن مجید، اهل کتاب را به همین دلیل که غیر خدا را، مالک و مدبر شؤون خود قرار دادند و تسلیم مطلق علمای سوء و دنیاطلب، شدند مذمت میکند و میفرماید:
﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلٰهاً وَاحِداً لاَ إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِکُونَ﴾؛[2]
«یهود و نصارا، به جای خدای قادر متعال، علمای خود و عیسی را صاحب امور خود قرار دادند و حال آن که مامور به پرستش خدای واحد بودند. معبودی جز الله نیست و او منزه است از آن چه ایشان شریک قرار دادند .»
از این که مامور به عبادت «اله واحد» بودهاند، ولی مذمت بر اطاعت غیر او شدهاند، فهمیده میشود؛ که اطاعت بالاستقلال، عبادت است، و رب قرار دادن غیر، اله قرار دادن اوست. همان طور که استفاده میشود دعوت به انحصار عبودیت برای خداوند یکتا، دعوت به انحصار اطاعت بی قید و شرط برای او نیز هست.[3]
از این بیان روشن شد؛ که اسلام عزیز و نبی مکرم آن، چگونه در ابتدای رسالت آن عزیز، شعار آزادی سردادهاند و انسان را دعوت به رهایی از همنوعان خود و قید و بندهای جاهلیت کردهاند: ﴿قُولُوا لا اله الّا الله تُفلِحُوا﴾ ؛ یعنی، رستگاری دنیا و آخرت، در گرو نفی تسلیم و اسارت اربابان زر و زور و تزویر و به کارگیری اراده در جهت کمال غایی بشریت است؛ چرا که ﴿وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلّاَ لِيَعْبُدُونِ﴾[4]
شعار توحید، مشتمل بر نفی و اثبات، عصیان و تسلیم، آزادی و بندگی است. و تا آن نفی و عصیان نباشد، اثبات و تسلیم و ایمان، محقق نمیشود، و تا آن بند بندگی باز نشود، آزادی واقعی حاصل نمیشود. بندگی خدا، عین آزادی و حرکت و خلاقیت و ظهور است و در او اسارت و بسته شدن نیست.
«لا اله الا الله»، شعار آزادی انسان مسؤول است. و چقدر زود کسانی که به این ندا لبیک گفتند، طعم شیرین آزادی را چشیدند، تا جایی که پیامبر فرمودند: «همگی، مانند دانههای شانه، برابرید و کسی را بر کسی برتری نیست. سفید و سیاه، عرب و عجم، قریشی وغیر قریشی برابرند: ﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّـهِ أَتْقَاکُمْ﴾.[5]
[1] . نساء: آیه 25 .
[2] . توبه: آیه 31 برای توضیح آیات فوق، از تفسیر شریف المیزان، ذیل این آیات استفاده شده است .
[3] . در سوره انبیا، آیه 25 میفرماید: «لا اله الا انا فاعبدون » و در آیه 213 شعراء میفرماید: «و لا تدع مع الله الها آخر» .
[4] . ذاریات: 56 .
[5] . حجرات: 13 .