borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
برهم خوردن مراسم ازدواج

او پاسخ داد: من ملیکه (به زبان رومی ملیکا)، دختر یشوعا، فرزند قیصر، پادشاه روم، هستم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن صفا، وصی حضرت عیسی7 است.

یک سال پیش هنگامی که سیزده ساله بودم، جدم قیصر خواست مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد دستور داد تمام قسّیسین و رهبانان را جمع کردند، سیصد نفر از میان آنها انتخاب کرد، و هفتصد نفر هم از امرای لشکر و صاحب منصبان کشور و چهار هزار نفر از معتمدین و اشراف و اعیان لشکریان حاضر ساخت، و تختی از خزانه بیرون آورد، که آراسته به انواع جواهرات بود، ودر میان قصر مجلل خویش بر روی پایه‌هایی که تکیه کرده بودند استوار ساختند و بت‌ها و صلیب‌ها را بر بلندی قرار دادند و برادر زاده قیصر را روی آن تخت نشاندند.

اما چون کشیش‌ها انجیل‌ها را به دست گرفتند که بخوانند، قصر به لرزه افتاد بت‌ها و صلیب‌ها سرنگون شدند و تخت واژگون گردید و داماد از تخت به زیر افتاد و بیهوش شد.

کشیش‌ها با دیدن این منظره به وحشت افتادند رنگ از روی آن‌ها پریده، لرزه بر اندامشان افتاد.

یکی از کشیشان بزرگ به عرض قیصر رسانیده‌‌ که ای فرمانروا! ما را از این کار نحس که نشانه زوال مسیحیت است معاف فرما.

جدّم، نیز این امر را به فال بد گرفت. جدم قیصر دستور داد که بار دیگر چلیپاها بر جای گذارند قندیل‌ها نصب کنند و... تخت را بار دیگر بروی چهل پله‌‌ی خود جای دهند، و پیش خدمتان که صف در صف ایستاده بودند چنان کردند.

این بار برادر آن داماد نگون بخت را بر تخت نشاندند. که مرا به او عقد درآورند تا شاید سعادت این برادر رفع نحوست آن را بنماید.

باز چون انجیل‌ها را گشودند و شروع به خواندن کردند، بار دیگر قصر به لرزه افتاد تخت واژگون گردید و بت‌ها و صلیب‌ها و داماد سرنگون شدند.

هول و هراسی بر پا گردید، که همه‌‌ی مردم متفرق شدند. این دو حادثه وحشتناک، عجیب و رازآلود، مجلس را درهم ریخت، این شد که همه به این نتیجه رسیدند که من دختری شوم هستم. مرا به یکدیگر نشان می‌دادند و به من ترحم می‌کردند و من از دیدن این موارد ناراحت می‌شدم.

جدم قیصر تنها و غمناک در منزل خلوتی بنشست و سر به جیب تفکر و تاثر فرو برد، من هم محزون و غمگین با ذهنی آکنده از سؤال‌های بی پاسخ، قلبی رنج دیده و دلی مملو از درد و غصه، روز را سپری کردم؛ نگاه‌‌ها و ملامت‌های اطرافیان، تفسیرهای گوناگون، و نحوست این واقعه برای امپراتوری روم را تحمل می‌کردم، و این سؤال بی‌پاسخ را مکرر از خود می‌پرسیدم: چه رازی در این واقعه نهفته است؟ و در گوشه‌‌ای پنهان شدم تا شب را به خواب رفتم. [1]

 


[1] . بحارالانوار، ج 51، ص 7، حدیث 12 * کمال الدین شیخ صدوق، 1363، ج 7، ص 417 * طبری، 1407 ق، ص 263 * غیبهٔ الشیخ طوسی.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: