گفتیم انسان به حسب فطرت، کارهای اخلاقی را شریف و شرافتمندانه میداند. با اینکه از خودگذشتگی است و با منطق طبیعی سازگار نیست و حتی با منطق عقل عملی به این معنا (یعنی عقلی که به انسان میگوید خودت و منافع خود را باید حفظ بکنی) سازگار نیست. مع ذلک انسان این کارها را انجام میدهد و در این کارها یک نوع شرافت و عظمتی تشخیص میدهد، حس میکند که با انجام این کارها خودش را بزرگوار میکند؛ مثل ایثار، از خودگذشتگی و انصاف دادن.
اسلام یعنی تسلیم به قانون خدا. خدا دو نوع قانون دارد: یک نوع قوانینی که آن قوانین را در فطرت انسان ثبت کرده است و نوع دیگر قوانینی که در فطرت انسان نیست، بلکه از همان قوانین فطری منشعب میشود و تنها به وسیله انبیا بیان شده است.
انبیا علاوه بر اینکه قوانین فطری را تأیید میکنند، یک قوانین اضافه هم برای انسان میآورند. آن عمق روح انسان، آن فطرت انسان، آن عمق قلب انسان، با یک شامه مخصوص، ناآگاهانه همینطور که خدا را میشناسد، قوانین خدا را میشناسد؛ رضای خدا را میشناسد و کار را بالفطره در راه رضای خدا انجام میدهد ولی خودش نمیداند که دارد قدم در راه رضای خدا برمی دارد.
لهذا این مسئله مطرح است که آیا این جور کارها که ناآگاهانه در طریق رضای خداست ولی آگاهانه نیست اجر دارد یا نه؟ مثلاً یک بت پرست ممکن است چنین کاری بکند، چنانکه حاتم طایی کرد و امثال او میکردند. ما احادیث زیادی در این زمینه داریم درباره کافرانی که چنین کارهایی کردهاند. از پیغمبر یا ائمه سؤال کردند آیا اینگونه کارها نزد خدا بی اجر است؟ جواب دادهاند: نه. بی اجر هم نیست.
درست است که عمده اجرها مال کارهای آگاهانه انسان است ولی اینکه انسان به حس اخلاقی خودش پاسخ میدهد، حس اخلاقی، حسی جدا از حس خداشناسی نیست. برعکس آنچه که عدهای خیال کردهاند حس خداشناسی یک حس است و حس اخلاقی حس دیگر. حس اخلاقی همان حس خداشناسی است ولی حس تکلیف، خداشناسی است؛ یعنی حسی است که به موجب آن انسان، اسلام فطری را میشناسد.
انسان به طور فطری میشناسد که عفو مورد رضای معبود است، خدمت به خلق خدا و فداکاری برای خلق خدا انصاف مورد رضای معبود است، بالفطره میشناسد که تن به ذلت و خواری ندادن، مورد رضای معبود است.