پنج سال از بعثت پربرکت پیامبر خدا میگذرد. در بیستمین روز ماه جمادی الثانی، چشمها در انتظار مولودی مبارک است. پیامبر دست به سوی آسمان و دل به نجوای الهی دارد، و خدیجه این سو میزبان چهار بانوی بهشتی است. چهار زن برگزیده، که در تنهایی و بی کسیِ او به یاریاش آمدهاند. مولودی بهشتی در راه است و هم اینک عطر حضورش در مدینه پیچیده است. فاطمه زهرا، حوریهای بهشتی، انسانی برگزیده و الهی، و بانویی آسمانی و مقدس، متولد میشود. زمین و آسمان مدینه را نور وجود مبارکش فرا میگیرد و خانه پیامبر را حضور فرشتگانی که برای شادباش گفتن و پای بوس آمدهاند مملو میکند.
نور حضور تو را ـ ای بهشتیترین مولود ـ از همان ابتدای حضورت درک کردهام و برای من که مادر این مولود آسمانیام، و بار او را در بر دارم، هیچ چیز شیرین تر از هم زمانی با تو نیست. تویی که از درون من با من سخن میگویی، ای کوچکترین غمخوار من.
آن روز که کفّار، دو نیم کردن ماه آسمان را از پدرت طلب کردند، ندای گرم و دل نواز تو آرامم کرد که از درونم ندا دادی: «ای مادر، اندوهگین مباش و هراس به دل راه مده که خدا یاور پدر من است» هیچ مادری سعادتمندتر از من نیست؛ من که مادر مولودی مسعود و مبارک چون تو هستم. مادرت به فدای تو! شیرینترین لحظات زندگیام لحظات بودن با تو و با پدر بزرگوار توست. مبارک باد قدمت و خجسته باد آمدنت!
با میلاد مبارک برترین بانوی دو عالم، «عزت و شرافت» از دست رفته زنان به آنان بازگشت.
درست در عصر جاهلیت، در زمانی که نخل و شتر دارای اهمیت و ارزش بود، امّا زن بی ارزش مینمود، و در جامعهای که شمار مردگان مایه فخر قبیله بود، امّا تولد دختران مایه ننگ پدران، او چشم به دنیا گشود. در حالی که پیامبر او را میوه دل و پاره تن خود مینامید و بر دست او بوسه میزد. پیامبر تا آن جا فاطمه زهرا را بزرگ میداشت و اکرام مینمود که چون فاطمه بر پدر وارد شد، پیامبر از جای بر میخاست و او را بر جای خود مینشانید. گاهِ سفر پیامبر آخرین لحظه را به وداع با او میگذرانید و در بازگشت ابتدا به خانه او وارد میشد.
علاقه رسول خدا به دختر گرامیاش، فاطمه زهرا، رشتهای است آسمانی و الهی، و این تنها به سبب الهی بودن، آسمانی بودن و بهشتی بودن آن بانوی گرامی بود.
رسول خدا درباره دختر گرامیاش میفرمایند: «دخترم فاطمه، که سلام خدا بر او باد، برترینِ زنان از ابتدای عالم تا پایان آن است. او پاره تن من و نور چشم من و میوه دل من است. او حوریهای در صورت انسان است که چون به نماز میایستد، نورش در چشم فرشتگان آسمان چون نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد.»
فاطمه زهرا، که برترین زنانِ عالم خلقت است، بسیار فروتن و رها از علایق دنیوی است؛ تا آن جا که روزی مولا علی از او غذایی میخواهد، ولی فاطمه میفرمایند: «دو روز است که جز غذای اندکی در خانه ما نیست... ولی اینک دیگر هیچ غذایی در خانه نیست». مولا علی سؤال میکند: «ای فاطمه، آیا به من خبر ندادی تا چیزی تهیه کنم؟» و فاطمه، میفرماید: «یا اباالحسن، من از خدای خود خجالت میکشم که بر تو چیزی تکلیف کنم که شاید در توان تو نباشد.»
فاطمه زهرا الگوی انسانهای کمال جو و سعادتخواه است. او نمونهای است کامل و گویا برای زنانی که در پی زندگی راستین و حرکت در مسیر درست آنند. ایشان افزون بر کمالاتی چون عبادت خالصانه، ایثار بی انتها و معرفت بی پایان، در مقام همسری بسیار ساده، فروتن، خدمت گزار و مهربان بود. مولای متقیان علی درباره آن بانوی بزرگ میفرمایند: «به خدا هرگز مرا به خشم نیاورد. در هیچ امری از من سرپیچی نکرد. و وقتی به او که نگاه میکردم همه غم و اندوهم از میان میرفت.»
فاطمه زهرا، ثمره نبوت و مادر امامت است. آیات و احادیث بسیاری از فضیلت و «شرافت» آن بانوی بزرگ سخن میگوید و در این میان آیه تطهیر، روشنترین گواه پاکی و عصمت آن گل خوش بوی بهشتی است که در آن خداوند شهادت میدهد؛ که هرچه بدی و زشتی و ناپاکی است از وجود مقدس او دور است.
بانوی بزرگ عالم اسلام، صدیقه کبری فاطمه زهرا، تصویر تمام نمای عفت و وقار و حیا بود. او که گاهِ دفاع از ولایت و در آن هنگامه مردافکن، بر منبر خطابه حاضر میشود و به بیانی در اوج بلاغت و فصاحت، به ستیز با جنود باطل و دفاع از حق میپردازد، در منش روزمره زندگیاش از این که پیامبر در تقسیم کارهای زندگی، کارهای درون خانه را به او میسپارد، مسرور و شادمان گشته، میفرماید: «هیچ کس جز خدا نمیداند که چقدر خوشحال شدم از این که رسولخدا6 مرا از برخورد و همدوشی با مردان رها ساخت.»
آسمان را هالهای از نور فرا گرفته است. رایحهای دل نواز از عطر حضور زیباترین گل خلقت، فاطمه زهرا، زمین و آسمان را مینوازد. عصاره خوبیهای آفرینش بر پهنه زمین پای مینهد و دخت پیامبر چشم میگشاید.
فاطمه زهرا آینه عبادت خالصانه و اسوه کامل بندگی و عبودیت خالص برای خداست. او آن قدر به نماز میایستاد که پاهایش متورم میشد و گاهِ نماز از خوف الهی بدنش میلرزید.
آن بانوی بزرگ، به شب زنده داری اهل خانه در شبهای قدر توجهی ویژه داشت و میفرمود: «محروم کسی است که از خیر این شبها محروم بماند». او اهل خانه را در روز به استراحت وا میداشت تا بتواند شبهای قدر را زنده بدارند و به نیایش بگذرانند.