borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
تقوا از دیدگاه امیرالمؤمنین

تقوا از رایج‌ترین کلمات نهج البلاغه است. در کمتر کتابی مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تکیه شده، و در نهج البلاغه به کمتر معنی و مفهومی به اندازه تقوا عنایت شده است. حال ببینیم مفهوم تقوا چیست؟

معمولاً چنین فرض می‌شود، که تقوا یعنی «پرهیزکاری»، و به عبارت دیگر تقوا یعنی یک روش عملی منفی، یعنی هر چه اجتناب‌کاری و پرهیزکاری و کناره‏گیری بیشتر باشد تقوا کامل‌تر است.

طبق این تفسیر؛ اولاً، تقوا مفهومی است که از مرحله عمل، انتزاع می‏شود، ثانیاً، روشی است منفی، ثالثاً، هر اندازه جنبه منفی شدیدتر باشد تقوا کامل‌تر است!

به همین جهت متظاهران به تقوا، برای این که کوچک‌ترین خدشه‏ای بر تقوای آن‌ها وارد نیاید از سیاه و سفید، تر و خشک، گرم و سرد اجتناب می‏کنند و از هر نوع مداخله‏ای در هر نوع کاری پرهیز می‏نمایند.

کلمه توحید، یعنی «لا اله الا الله»، یک نفی دارد یک اثبات، بدون نفی ماسوا، دم از توحید زدن ناممکن است. این است که عصیان و تسلیم، کفر و ایمان قرین یکدیگرند، یعنی هر تسلیمی متضمن عصیانی و هر ایمانی مشتمل بر کفری و هر ایجاب و اثبات، مستلزم سلب و نفیی است: ﴿فَمَن یَکفُر بالطّاغوتِ وَ یُؤمِن بِاللهِ فَقَد استَمسَک بالعُروةِ الوُثقیٰ﴾.

اما اولاً، پرهیزها و نفی‌ها و سلب‌ها و عصیان‌ها و کفرها در حدود «تضاد»‌هاست . پرهیز از ضدی برای عبور به ضد دیگر است، بریدن از یکی، مقدمه پیوند با دیگری است.

از این رو پرهیزهای سالم و مفید، هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معین. پس یک روش عملی کورکورانه که نه جهت و هدفی دارد و نه محدود به حدی است، قابل دفاع و تقدیس نیست.

ثانیاً، مفهوم تقوا در نهج البلاغه، مرادف با مفهوم پرهیز ـ حتی به مفهوم منطقی آن ـ نیست. تقوا در نهج‌البلاغه نیرویی است روحانی، که بر اثر تمرین‌های زیاد پدید می‏آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار می‏رود.

این حالت، روح را نیرومند و شاداب می‏کند و به آن مصونیت می‏دهد. انسانی که از این نیرو بی‏بهره باشد، اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره‏ای ندارد جز این که خود را از موجبات گناه دور نگه دارد، و چون همواره موجبات گناه در محیط اجتماعی وجود دارد ناچار است از محیط کنار بکشد و انزوا و گوشه‏گیری اختیار کند.

مطابق این منطق یا باید متقی و پرهیزکار بود و از محیط کناره‏گیری کرد و یا باید وارد محیط شد و تقوا را بوسید و کناری گذاشت. طبق این منطق هر چه افراد اجتناب‌کارتر و منزوی‏تر شوند جلوه تقوایی بیشتری در نظر مردم عوام پیدا می‏کنند.

اما اگر نیروی روحانی تقوا در روح فردی پیدا شد، ضرورتی ندارد که محیط را رها کند، بلکه بدون رها کردن محیط، خود را پاک و منزه نگه می‏دارد.

دسته اول، مانند کسانی هستند که برای پرهیز از آلودگی به یک بیماری مسری، به دامنه کوهی پناه می‏برند. و دسته دوم مانند کسانی هستند که با تزریق نوعی واکسن، در خود مصونیت به وجود می‏آورند. و نه تنها ضرورتی نمی‏بینند که از شهر خارج شوند و از تماس با مردم پرهیز کنند، بلکه به کمک بیماران می‏شتابند و آنان را نجات می‏دهند. سعدی در گلستان آورده:

بدیدم عابدی در کوهساری

 

قناعت کرده از دنیا به غاری

چرا گفتم به شهر اندر نیایی

 

که باری بند از دل برگشایی؟

بگفت آنجا پریرویان نغزند

 

چو گل بسیار شد پیلان بلغزند

نهج البلاغه، تقوا را به عنوان یک نیروی معنوی و روحی می‌داند که بر اثر ممارست و تمرین پدید می‏آید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله پرهیز از گناه را سهل و آسان می‏نماید.

امیر المؤمنین علی می‌فرماید:

همانا ! درستی گفتار خویش را ضمانت می‏کنم و عهده خود را در گرو گفتار خویش قرار می‏دهم. اگر عبرت‌های گذشته برای یک شخص آینه قرار گیرد، تقوا جلو او را از فرو رفتن در کارهای شبهه‏ناک می‏گیرد... .

همانا خطاها و گناهان و زمام امور را در اختیار هوای نفس‏[قرار]دادن، مانند اسب‌های سرکش و چموشی است که لجام از سر آن‌ها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد. و عاقبت اسب‌ها سوارهای خود را در آتش افکنند. و مَثَل تقوا مثل مرکب‌های رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب‌ها با آرامش سوارهای خود را به سوی بهشت می‏برند». [1]

در این خطبه تقوا، به عنوان یک حالت روحی و معنوی ـ که اثرش حفظ و مالکیت نفس ـ است ذکر شده است. و بی‏تقوایی و مطیع هوای نفس بودن را، ضعف و زبونی در برابر محرکات شهوانی و هواهای نفسانی می‌داند.

انسان در آن حالت مانند سوار زبونی است که از خود اراده و اختیاری ندارد و این مرکب است که به هر جا که دلخواهش هست می‏رود.

لازمه تقوا، قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالک حوزه وجود خود بودن است، مانند سوار ماهری که بر اسب تربیت شده‏ای سوار است و با قدرت و تسلط کامل آن اسب را در جهتی که خود انتخاب کرده می‏راند و اطاعت می‏کند.

آن گاه می‌فرماید: «تقوای الهی اولیای خدا را در حمایت خود قرار داده، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی باز داشته است، و ترس از خدا را ملازم دل‌های آنان قرار داده است، تا آنجا که شب‌هایشان را بی خواب (به سبب عبادت) و روزهایشان را بی آب (به سبب روزه) گردانیده است.» [2]

در اینجا علی تصریح می‏کند که، تقوا چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا، از لوازم و آثار آن است. پس در این منطق تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا، بلکه نیرویی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد. و بعد می‌فرماید:

«همانا تقوا در دنیایی امروز برای انسان به منزله یک حصار و به منزله یک سپر است و در فردای آخرت راه به سوی بهشت است.»[3]


[1] . نهج البلاغه،‌ خطبه 16.

[2] . نهج البلاغه، خطبه 113.

[3] . نهج البلاغه،‌ خطبه 157.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: