borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
درجات زهد و اقسام آن‏

بدان زهد ذاتا به حسب تفاوت قوّت بر سه درجه است:

درجه اوّل - که پایین‌ترین درجات آن است این که انسان در دنیا زهد ورزد با آن که آرزویش را دارد و دلش بدان مایل و نفسش بدان راغب است، لیکن مجاهده می‏کند و آن را از آنچه می‏خواهد باز می‏دارد.

درجه دوم - دنیا را به سبب ناچیزی آن در برابر آنچه طمع دارد از روی رغبت ترک می‏کند. هم‌چون کسی که از یک درهم برای دو درهم صرف‏نظر می‏کند، چه این امر برای او مشقّت‏آور نیست هر چند به اندکی انتظار نیاز دارد.

درجه سوم - که عالی‌ترین درجات است این که از روی رغبت زهد ورزد و در زهد خود زاهد باشد و آن را نبیند، چه او معتقد نیست که چیزی را ترک کرده چون دنیا از نظر او ناچیز و لاشی‏ء است و مانند کسی است که مورچه‌اي را داده و گوهری گرفته است، لذا این عمل را معاوضه نمی‏داند، و خود را تارک چیزی نمی‏شمارد.

بی‏شک دنیا در برابر خدا و نعمت‌های آخرت از مورچه نسبت به گوهر بسی پست‏تر است، و این زهد کامل است و سبب آن کامل بودن معرفت است. چنین زاهدی از خطر توجّه به دنیا مصون است، چنان که آن کس که مورچه را داده و گوهر را گرفته از این که بخواهد این معامله فسخ شود ایمن است.

همه دنیا، یعنی آنچه از آن ممکن است عاید یک شخص شود، اگر چه صد سال عمر کند، در مقایسه با نعمت‌های آخرت کمتر از یک لقمه نسبت به همه دنیاست. زيرا میان متناهی و نامتناهی تناسبی نیست.

دنیا به زودی پایان می‏یابد، و اگر هم هزار هزار سال امتداد یابد و از همه کدورت‌ها زدوده باشد، باز هم میان آن و ابدیت نسبتی نیست. پس چگونه ممکن است میان مدّت کوتاه عمر آدمی و لذّت‌های مکدّر و آلوده دنیا در مقایسه با نعمت‌های جاوید آخرت تناسبی وجود داشته باشد.

بنابراین، زاهد به زهد خود نمی‏نگرد، مگر آنگاه که به آنچه در آن زهد می‏ورزد بنگرد، و به آنچه در آن زهد ورزیده توجّه نمی‏کند مگر زمانی که آن را چیزی شمرد، و آن را چیزی نمی‏شمرد، جز به سبب قصور معرفت.

از این رو، سبب نقصان زهد، کمی معرفت است و همین امر سبب اختلاف درجات زهد می‏باشد.

هر یک از درجات زهد نیز دارای درجاتی است، زیرا صبر کسی که زهد می‏ورزد با اختلاف مقدار مشقّتی که تحمّل می‌کند، مختلف می‏شود. همچنین درجه کسی که فریفته زهد خود شده به اندازه توجّهی که به زهد خود دارد متفاوت می‏باشد.

امّا تقسیم زهد، نسبت به آنچه زاهد به آن رو آورده نیز بر سه درجه است:

درجه اول ـ که پایین‌ترین درجه است آن است که زهد او برای رهایی از آتش دوزخ و دیگر عذاب‌ها باشد، مانند فشار قبر، سخت‌گیری در حساب، خطر گذشتن از صراط و سایر مراحل هولناکی که بنده در پیش روی خود دارد و اخبار وارده گویای آن‌هاست.

چنان که در آن‌ها آمده است: «انسان برای حساب بازداشته می‌شود تا آن حدّ که اگر صد شتر تشنه به عرق او رسند سیراب باز می‏گردند.»[1]

این درجه زهد خائفان است و گویا آنان به نابودي خود خشنود می‏شوند، زیرا به مجرّد آن که معدوم شوند از درد و رنج رهایی می‏یابند.

درجه دوم - آن که به سبب رغبت در کسب پاداش‌های الهی و رسیدن به نعمت‌های اخروی و لذّات موعود در بهشت اعمّ از حور و قصور و جز اینها زهد می‏ورزد. این زهد صاحبان رجاست، چه اینان دنیا را برای قناعت در برابر تهیدستی و رهایی از درد و رنج ترک نکرده‏اند بلکه اینان به نعمت‌هایی دایمی و بی‏پایان طمع کرده و دل بسته‏اند.

درجه سوم - که برترین درجات زهد می‏باشد آن است که جز به خداوند و دیدار او رغبت نداشته باشد و دلش به دردها و رنج‌های خود توجّه نکند، تا طالب رهایی از آن‌ها باشد. همچنین به لذّات دنیا نظر نداشته باشد تا رسیدن و دست یافتن بر آن‌ها را بخواهد بلکه اندیشه او مستغرق در خدا باشد، و اوست که چون روز را آغاز کند افکارش یکی می‌شود و اوست که موحّد حقیقی است و جز خدا را طالب نیست.

در کافی از امام سجّاد روایت شده که زهد در این آیه از کتاب خداست: ﴿لِکیلا تَأْسَوْا عَلی‏ ما فاتَکمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکمْ﴾، [2] و این مطلب پیش از این در سخنان امیر مؤمنان ذکر شده، و سخنی جامع در تعریف زهد است.

و نیز از امیر مؤمنان نقل شده که فرموده است: «زهد در دنیا کوتاهی آرزو و شکر هر نعمت و پرهیز از هر چیزی است که خداوند حرام کرده است.» [3]

از امام صادق روایت شده است که از آن حضرت درباره زاهد در دنیا پرسیدند فرمود: «کسی است که حلال را از بیم حساب آن، و حرام را از ترس عقاب آن، ترک می‏کند.» [4]

در مصباح الشّریعهٔ[5] از آن حضرت نقل شده که فرموده است: زهد کلید در آخرت و بیزاری از آتش، و زهد واجب در حرام، و زهد مستحب در حلال، و زهد سلامت در شبهات است.

حضرت عیسی برای خوابیدن سنگی را زیر سر قرار داده بود، شیطان به او گفت: آیا دنیا را فرو نگذاشته بودی، پس چه شده که به آن بازگشته‏ای؟ پاسخ داد: چه چیز تازه‏ای رخ داده است؟ شیطان گفت: سر بر سنگ گذاشته‏ای و با بلند کردن سر خود از زمین در خواب تن آسایی کرده‏ای. عیسی سنگ را به دور انداخت و گفت: بگیر آن را که این را نیز برای تو واگذاشتم.

نقل شده است؛ که یحیی بن زکریا برای آن که به نرمی جامه تنعّم نکند و به حسّ لامسه خود استراحت ندهد، چندان پلاس پوشید که پوست بدنش زخم شد. مادرش از او خواست به جای پلاس جبّه‏ای از پشم بر تن کند، او همین کار را کرد، خداوند به او وحی فرمود:‌ای یحیی! دنیا را بر من برگزیدی، یحیی گریست و جبّه را از تن دور کرد و به روش پیشین خود بازگشت.

عیسی در سایه دیواری نشست، صاحب دیوار او را از آن جا بلند کرد، عیسی به او گفت: تو مرا از این جا بلند نکردی، بلکه مرا کسی بلند کرد که خشنود نیست من به سایه دیواری متنعّم شوم.

ممکن است سؤال شود اگر زهد ترک هر چه غیر خداست چگونه این امر با خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و معاشرت با مردم و گفتگو با آنان تحقّق می‏یابد؟ زیرا همه اینها اشتغال به غیر خداست.

پاسخ این است؛ که بدانی معنای اعراض از دنیا، رو آوردن به خدا با همه دل و ذکر و فکر است. و این امر جز با بقای وجود قابل تصوّر نیست، و بقای وجود جز با تأمین‏ ضرورات نفس میسّر نمی‏شود.

بنابراین هر گاه از دنیا، به آنچه مایه دفع هلاکت بدن می‌شود بسنده کنی و مقصود تو در این کار، کمک گرفتن برای عبادت خدا باشد به غیر خدا مشغول نشده‏ای، زیرا هر چیزی که وسیله رسیدن به چیز دیگری باشد و جز با این چیز نمی‌توان به آن رسید، این جزئی از آن خواهد بود.

و آن که در راه حجّ مشغول آب و علف دادن به ناقه است از حجّ اعراض نکرده است، و باید بدن تو در پیمودن راه خدا، مانند ناقه‏ات در طریق حجّ باشد، همان‏گونه که در تأمین رفاه ناقه‏ات، مقصودی جز این نداری که موجبات هلاکت را از او دور کنی تا تو را به مقصود برساند. همچنین باید قصد تو از خوردن و آشامیدن حفظ بدنت از گرسنگی و تشنگی مهلک، و از لباس و مسکن صیانت تن از گرما و سرمایی که نابود کننده‏اند باشد.

باید به مقدار ضروری بسنده کنی و قصد کسب لذّت نداشته باشی بلکه مقصودت به دست آوردن نیرو برای ادای طاعات باشد. در این صورت اینها ناقض زهد نیست، بلکه شرط آن است.

 


[1] . به مأخذ آن دست نیافتم.

[2] . سوره حدید/ آیه 23: این برای آن است که بر آنچه از دست داده‌اید اندوه نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید.

[3] . همان مأخذ، 5/71، شماره 3.

[4] . عیون اخبار الرضا7، ص 173.

[5] . باب سی و یکم.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: