بدان زهد ذاتا به حسب تفاوت قوّت بر سه درجه است:
درجه اوّل - که پایینترین درجات آن است این که انسان در دنیا زهد ورزد با آن که آرزویش را دارد و دلش بدان مایل و نفسش بدان راغب است، لیکن مجاهده میکند و آن را از آنچه میخواهد باز میدارد.
درجه دوم - دنیا را به سبب ناچیزی آن در برابر آنچه طمع دارد از روی رغبت ترک میکند. همچون کسی که از یک درهم برای دو درهم صرفنظر میکند، چه این امر برای او مشقّتآور نیست هر چند به اندکی انتظار نیاز دارد.
درجه سوم - که عالیترین درجات است این که از روی رغبت زهد ورزد و در زهد خود زاهد باشد و آن را نبیند، چه او معتقد نیست که چیزی را ترک کرده چون دنیا از نظر او ناچیز و لاشیء است و مانند کسی است که مورچهاي را داده و گوهری گرفته است، لذا این عمل را معاوضه نمیداند، و خود را تارک چیزی نمیشمارد.
بیشک دنیا در برابر خدا و نعمتهای آخرت از مورچه نسبت به گوهر بسی پستتر است، و این زهد کامل است و سبب آن کامل بودن معرفت است. چنین زاهدی از خطر توجّه به دنیا مصون است، چنان که آن کس که مورچه را داده و گوهر را گرفته از این که بخواهد این معامله فسخ شود ایمن است.
همه دنیا، یعنی آنچه از آن ممکن است عاید یک شخص شود، اگر چه صد سال عمر کند، در مقایسه با نعمتهای آخرت کمتر از یک لقمه نسبت به همه دنیاست. زيرا میان متناهی و نامتناهی تناسبی نیست.
دنیا به زودی پایان مییابد، و اگر هم هزار هزار سال امتداد یابد و از همه کدورتها زدوده باشد، باز هم میان آن و ابدیت نسبتی نیست. پس چگونه ممکن است میان مدّت کوتاه عمر آدمی و لذّتهای مکدّر و آلوده دنیا در مقایسه با نعمتهای جاوید آخرت تناسبی وجود داشته باشد.
بنابراین، زاهد به زهد خود نمینگرد، مگر آنگاه که به آنچه در آن زهد میورزد بنگرد، و به آنچه در آن زهد ورزیده توجّه نمیکند مگر زمانی که آن را چیزی شمرد، و آن را چیزی نمیشمرد، جز به سبب قصور معرفت.
از این رو، سبب نقصان زهد، کمی معرفت است و همین امر سبب اختلاف درجات زهد میباشد.
هر یک از درجات زهد نیز دارای درجاتی است، زیرا صبر کسی که زهد میورزد با اختلاف مقدار مشقّتی که تحمّل میکند، مختلف میشود. همچنین درجه کسی که فریفته زهد خود شده به اندازه توجّهی که به زهد خود دارد متفاوت میباشد.
امّا تقسیم زهد، نسبت به آنچه زاهد به آن رو آورده نیز بر سه درجه است:
درجه اول ـ که پایینترین درجه است آن است که زهد او برای رهایی از آتش دوزخ و دیگر عذابها باشد، مانند فشار قبر، سختگیری در حساب، خطر گذشتن از صراط و سایر مراحل هولناکی که بنده در پیش روی خود دارد و اخبار وارده گویای آنهاست.
چنان که در آنها آمده است: «انسان برای حساب بازداشته میشود تا آن حدّ که اگر صد شتر تشنه به عرق او رسند سیراب باز میگردند.»[1]
این درجه زهد خائفان است و گویا آنان به نابودي خود خشنود میشوند، زیرا به مجرّد آن که معدوم شوند از درد و رنج رهایی مییابند.
درجه دوم - آن که به سبب رغبت در کسب پاداشهای الهی و رسیدن به نعمتهای اخروی و لذّات موعود در بهشت اعمّ از حور و قصور و جز اینها زهد میورزد. این زهد صاحبان رجاست، چه اینان دنیا را برای قناعت در برابر تهیدستی و رهایی از درد و رنج ترک نکردهاند بلکه اینان به نعمتهایی دایمی و بیپایان طمع کرده و دل بستهاند.
درجه سوم - که برترین درجات زهد میباشد آن است که جز به خداوند و دیدار او رغبت نداشته باشد و دلش به دردها و رنجهای خود توجّه نکند، تا طالب رهایی از آنها باشد. همچنین به لذّات دنیا نظر نداشته باشد تا رسیدن و دست یافتن بر آنها را بخواهد بلکه اندیشه او مستغرق در خدا باشد، و اوست که چون روز را آغاز کند افکارش یکی میشود و اوست که موحّد حقیقی است و جز خدا را طالب نیست.
در کافی از امام سجّاد روایت شده که زهد در این آیه از کتاب خداست: ﴿لِکیلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکمْ﴾، [2] و این مطلب پیش از این در سخنان امیر مؤمنان ذکر شده، و سخنی جامع در تعریف زهد است.
و نیز از امیر مؤمنان نقل شده که فرموده است: «زهد در دنیا کوتاهی آرزو و شکر هر نعمت و پرهیز از هر چیزی است که خداوند حرام کرده است.» [3]
از امام صادق روایت شده است که از آن حضرت درباره زاهد در دنیا پرسیدند فرمود: «کسی است که حلال را از بیم حساب آن، و حرام را از ترس عقاب آن، ترک میکند.» [4]
در مصباح الشّریعهٔ[5] از آن حضرت نقل شده که فرموده است: زهد کلید در آخرت و بیزاری از آتش، و زهد واجب در حرام، و زهد مستحب در حلال، و زهد سلامت در شبهات است.
حضرت عیسی برای خوابیدن سنگی را زیر سر قرار داده بود، شیطان به او گفت: آیا دنیا را فرو نگذاشته بودی، پس چه شده که به آن بازگشتهای؟ پاسخ داد: چه چیز تازهای رخ داده است؟ شیطان گفت: سر بر سنگ گذاشتهای و با بلند کردن سر خود از زمین در خواب تن آسایی کردهای. عیسی سنگ را به دور انداخت و گفت: بگیر آن را که این را نیز برای تو واگذاشتم.
نقل شده است؛ که یحیی بن زکریا برای آن که به نرمی جامه تنعّم نکند و به حسّ لامسه خود استراحت ندهد، چندان پلاس پوشید که پوست بدنش زخم شد. مادرش از او خواست به جای پلاس جبّهای از پشم بر تن کند، او همین کار را کرد، خداوند به او وحی فرمود:ای یحیی! دنیا را بر من برگزیدی، یحیی گریست و جبّه را از تن دور کرد و به روش پیشین خود بازگشت.
عیسی در سایه دیواری نشست، صاحب دیوار او را از آن جا بلند کرد، عیسی به او گفت: تو مرا از این جا بلند نکردی، بلکه مرا کسی بلند کرد که خشنود نیست من به سایه دیواری متنعّم شوم.
ممکن است سؤال شود اگر زهد ترک هر چه غیر خداست چگونه این امر با خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و معاشرت با مردم و گفتگو با آنان تحقّق مییابد؟ زیرا همه اینها اشتغال به غیر خداست.
پاسخ این است؛ که بدانی معنای اعراض از دنیا، رو آوردن به خدا با همه دل و ذکر و فکر است. و این امر جز با بقای وجود قابل تصوّر نیست، و بقای وجود جز با تأمین ضرورات نفس میسّر نمیشود.
بنابراین هر گاه از دنیا، به آنچه مایه دفع هلاکت بدن میشود بسنده کنی و مقصود تو در این کار، کمک گرفتن برای عبادت خدا باشد به غیر خدا مشغول نشدهای، زیرا هر چیزی که وسیله رسیدن به چیز دیگری باشد و جز با این چیز نمیتوان به آن رسید، این جزئی از آن خواهد بود.
و آن که در راه حجّ مشغول آب و علف دادن به ناقه است از حجّ اعراض نکرده است، و باید بدن تو در پیمودن راه خدا، مانند ناقهات در طریق حجّ باشد، همانگونه که در تأمین رفاه ناقهات، مقصودی جز این نداری که موجبات هلاکت را از او دور کنی تا تو را به مقصود برساند. همچنین باید قصد تو از خوردن و آشامیدن حفظ بدنت از گرسنگی و تشنگی مهلک، و از لباس و مسکن صیانت تن از گرما و سرمایی که نابود کنندهاند باشد.
باید به مقدار ضروری بسنده کنی و قصد کسب لذّت نداشته باشی بلکه مقصودت به دست آوردن نیرو برای ادای طاعات باشد. در این صورت اینها ناقض زهد نیست، بلکه شرط آن است.
[1] . به مأخذ آن دست نیافتم.
[2] . سوره حدید/ آیه 23: این برای آن است که بر آنچه از دست دادهاید اندوه نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید.
[3] . همان مأخذ، 5/71، شماره 3.
[4] . عیون اخبار الرضا7، ص 173.
[5] . باب سی و یکم.