خورشید وجود نرجس در مقام مادری را میتوان در سه جلوه به نظاره نشست:
الف) حفظ اسرار الهی:
نرجس به واسطه صفای باطن و نور عبادات به جایی میرسد که گنجینه رازهای الهی میشود؛ آنجا که در زیارتنامه او میخوانیم: و المستودع اسرار رب العالمین [سلام بر توای کسی که] اسرار ورازهای الهی به تو سپرده شده است.
شاید منظور از اسرار پـروردگار جهانیان وجود مقدس امام زمان است که مدتی نـزد نــرجس به ودیعه نهاده شد. و شاید کــراماتی که خداوند به خاطر شایستگی او به وی عطا نمود، مورد نظر است. چنانچه در قسمتهای پایانی زیارتنامه ایشان میخوانیم که: پس گوارا کند خداوند بر تو آن کرامتی را که به تو بخشید و آن را برای تو سودمند گرداند.
امام زمان یکی از اسرار الهی بود، که تولدش مخفیانه بود، و زندگیاش نیز از اسرار آسمانی. و نرجس بهترین حافظ این سر بود. امام حسن عسکری به عمه خویش حکیمه فرمود:
«در طلیعه فجر آثار جنین بر تو ظاهر میشود، زیرا مَثَل او (نرجس) مَثَل مادر موسی است که تا هنگام ولادت اثری از بارداری او ظاهر نشده و احدی از حال او آگاه نگردید.»[1]
در تاریخ، چند مادر بزرگوار وجود دارد که در مورد بارداری با هم شباهت دارند. مادر حضرت ابراهیم و حضـرت موسی و نجمه، مادر امام رضا و نـرجس از این مادران هستند.
این مادران بـرجسته به یقین از بارداری خود اطلاع داشتند، ولی به علت آگاهی از وضعیت سیاسی و فرهنگی زمان خویش این سر را همچنان تا هنگام ولادت فرزند حفظ میکردند.
و اگر چنین نبود، در زیارتنامه بانو نرجس از صفت «حافظ سر الله» یاد نمیشد. زیرا این فضیلت آنگاه وجود دارد که شخص از وجود سر باخبر باشد. در زیارتنامه میخوانیم: «شهادت میدهم که تو ... نگاه داشتی راز خدا را و ولی خدا را حمل کردی و در نگهداری حجت خدا تلاش کردی.»
ب) سرپرستی شایسته:
در فرازی از زیارتنامه ایشان میخوانیم: «اشهد انک احسنت الکفال و ادیت الامان و ... ؛ شهادت میدهم که به راستی تو نیکو پرستاری کردی [از امام زمان] و ادا کردی امانت را و ...»
آن گونه که قبلا گفتیم پس از تولد امام زمان مدت زیادی، امام حسن عسکـری در زندان بودند و در نتیجه تـربیت و حفظ و سرپـرستی فـرزند بـزرگوار ایشان به نــرجس، مادر فداکار وی، سپــرده میشد.
به گواه تاریخ نرجس وظایف مادری را به نیکوترین وجه انجام داد و از اینرو با عبارت «و احسنت الکفال» این واقعیت به گوش عصرها و نسلهای آینده رسیده و میرسد.
حتی پس از شهادت امام حسن، (با فرض زنده بودن نرجس خاتون7 نرجس علاوه بر حزن و اندوه فراوان و انجام رسالت یک همسر شهید، به حفظ تنها یادگار ماندگار از همسر خویش پرداخته و لحظهای از محافظت وی غافل نشد.
از این گفتار حکیمه خاتون معلوم میشود که نرجس تنها بانوی خانه امام عسکری است، زیرا اگر بانوان و یا کنیزان دیگـری وجود میداشتند، حکیمه، بانوی بیت امامت، بارداری را منحصـر در نـرجس نمیدانست و آثار حمل را تنها در او جستجو نمیکرد.
ج) بر مسند تربیت:
کتابهای فراوانی در مورد اخلاق، و ویژگیهای اخلاقی حضرت ولی عصر نوشته شده است که با بررسی و مطالعه این کتب به نقش تربیتی مادر بزرگوار ایشان میتوان پی برد.
در روایتی آمده است که: «حکیمه خاتون پس از شهادت مولایم امام حسن عسکری در مورد حجت خدا برایم سخن گفت.»
او جریان تولد و کیفیت تولد امام زمان را نقل میکند؛ تا میرسد به آنجا که میگوید: هنگامی که روحالقدس حضرت صاحب را برای نگاهداری و پرورش علم و معرفت به آسمان برد، شنیدم که ابامحمد، امام عسکری، فرمود: «سپردم تو را (ای فرزندم) به آنکه مادر موسی به او سپرده بود (فرزندش را).»
در این حالت نرجس، مادر مهربان امام زمان، گریه کرد. امام به او فرمود: «آرام باش که او تنها از شیر تو مینوشد و به زودی به سوی تو برمیگردد، همان گونه که موسی به مادرش برگردانده شد.»[2]
شاید فــرازی از زیارتنامه که میخوانیم؛ «و ادای امانت نمودی و در راه خوشنودی خداوند کـوشش کــردی» اشاره به همین قضیه باشد. زیرا مهر و عاطفه مادری با تحمل دوری از طفل سازگاری ندارد، مگر اینکه انگیـزه الهی در میان باشد و بـرای رضای خدا بوده و همچنین با یک جهانبینی صحیح که همه چیـز را از آن خدا دانسته و خود را امانتداری که سرانجام باید ادای امانت کند، تلقی کند.
از دیگر صفات بانو نرجس که در زیارتنامه ایشان ذکر شده است، تلاش و کوشش برای رضای خدا و تبعیت از صالحان است.
صدیقه و مرضیه دو صفت از صفات بانوست که در کنار هم ذکر شدهاند: السلام علیک ایَّتُها الصدّیقة المرضیّة.
در قسمت قبل بیان شد که صدیقه، هم به معنای راستگوست و هم تصدیق کننده و نـرجس در این دو صفت با حضـرت زهـرا شریک میگـردد. تقیه، نقیه، رضیه و مرضیه که برای بار دوم تکرار شده است، از صفات ایشان است و همچنین این بانو در انجیل توصیف شده است [3]
[1] . بحارالانوار، ج ۵١،، ص١٣.
[2] . بحارالانوار، ج۵١ص١۴
[3] . اقتباس از بحار، ج 5، ص 6 تا 10، ریاحین الشریعه ج 3، ص24 تا 32. با تغییر و تلخیص. برگرفته از کتاب شاهزاده روم/نوشته حسن مومنی