امام خمینی(ره)، انسان را با تأکید بر بعد اجتماعی در گفتمان فلسفه اسلامی مورد مطالعه قرار میدهد؛ بنابراین، انسان را مخلوق صدای هستی بخش میشمارد و آن را عصاره خلقت میداند و میفرماید: «انسان این موجود که عصاره همه خلقت است.» بر مبنای قرائت امام(ره)، انسان مختار است و در انتخاب راه کمال یا شقاوت، اجباری بر او حاکم نیست.
ایشان معتقد است:
«انسان نا محدود است… در طرف کمال به آنجا میرسد که یدالله میشود، عین الله میشود… غیر محدود است و در طرف نقص هم، در طرف شقاوت هم غیرمحدود است.»
بنابراین، مسلمان در حکومت اسلامی دارای آزادی رفتار است، مگر در جایی که سبب اضرار به غیر و یا مرتکب حرام شود.
بر همین اساس است که امام (ره) میفرماید:
«حالا من آزادم که هر کاری میخواهم بکنم؟ آزادم که به هر که میخواهم اذیت بکنم؟ آزادم که هرچه میخواهم بنویسم؟ ولو به ضد اسلام باشد؛ ولو به ضد منافع مملکت باشد. این آزادی است؟ این را ما میخواستیم؟
ما اسلام میخواستیم. اسلام هم آزادی دارد، اما آزادی بی بندو باری نه. آزادی غربی ما نمیخواهیم. بی بندوباری است آن… آزادی که ما میخواهیم، آزادی در پناه قرآن ما میخواهیم.»
آزادی فرد در فرهنگ دینی ناشی از اراده فردی است که به عنوان مبنای رفتار و عمل در آموزههای دینی شناخته میشود. امام (ره) میفرماید:
«حق اولیه بشر است که من میخواهم آزاد باشم، من میخواهم حرفم آزاد باشد… این حرفی است که در هر جا شما بگویید، همه از شما میپذیرند.»
مبنای آزادی فرد در اندیشه دینی، همانا تأکید بر اراده فردی است؛ شاهد چنین تفسیری سخنان بلاواسطه در تعالیم دینی میباشد که به صورت مستقیم فرد را مورد خطاب قرار میدهد.
از طرف دیگر اصل آزادی فرد در اسلام با مسئولیت پذیری و تکلیف محوری او همراه است. چنانکه امام (ره) میفرماید:
«از خدا بخواهید که از لغزش دور باشیم. خودتان بخواهید برای خودتان، و برای همه ملت. ملت بخواهد برای خودش، و برای علما دعا کنند، که این طبقه لغزش پیدا نکنند که به لغزش آنها اسلام در خطر است. همه ما مکلفیم. همه مسئولیم و کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّکُم مَسئول، این برای همه است.»
در رویکرد امام خمینی(ره)، که بیانگر اندیشه صحیح دینی است، مسئولیت، حالتی دو جانبه دارد و هر یک از فرد و دولت در قبال رفتار، کردار و افکار هم دیگر مسئولیت دارند.
در این راستا است که زمامداران جامعه اسلامی نه به عنوان حاکمان فارغ از مسئولیت، بلکه به عنوان وکلای امت اسلامی به شمار میآیند.
امام خمینی(ره) مناصب حکومتی و زمامداری را در اسلام یک تکلیف و وظیفه الهی میداند که نباید موجب فخر و بزرگی شود، و هیچ گاه رابطه زمامدار و مردم رابطه سلطه و زیرسلطه نیست. امام(ره) در بیاناتی ابراز میدارد:
«اسلام در رابطه بین دولت و زمامدار و ملت ضوابطی و حدودی معین کرده است. و برای هر یک بر دیگری حقوق تعیین نموده است. که در صورت رعایت آن، هرگز چنین رابطهای یعنی رابطه مسلط و زیر سلطه به وجود نمیآید.
اساساً حکومت کردن و زمامداری در اسلام یک تکلیف و وظیفه الهی است که یک فرد در مقام حکومت و زمامداری، گذشته از وظایفی که بر همه مسلمین واجب است. یک سلسله تکالیف سنگین دیگری نیز بر عهده اوست که باید انجام دهد.
حکومت و زمامداری در دست فرد یا افراد وسیله فخر و بزرگی بر دیگران نیست که از این مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتی را پایمال کند.»
مبحث آزادی و اختیار، در مقابل جبر و استبداد، یکی از مباحث جدی، ریشه دار و پرمناظره در اندیشه سیاسی- کلامی اسلام محسوب میشود.
هرچند مفاهیم آزادی و استبداد به صورت مستقل مورد توجه قرار نگرفته است، اما این بحث در گذشته عمدتاً در قالب مفاهیم جبر و اختیار سبب شکل گیری مکاتب فکری - کلامی گردیده است.
بروز و ظهور فرق کلامی اشعریه و معتزله صرف نظر از دیگر مناظرات علمی، بر محوریت جبر و اختیار، نمود بیش تری داشته است. هر یک از این فرقهها خود به زیر مجموعههای متعددی منشعب گردیدند؛ اما مقوله جبر و اختیار، هم چنان به عنوان جوهره اصلی اشاعره و معتزله ادامه یافت.